حضرت امام خمینیره در کنار درس و بحث به تفریح هم علاقه داشت در جوانی روزهای جمعه با طلاب برای تفریح خارج می شدند ولی قبل از حرکت می فرمود به دو شرط با شما بیرون می ایم اول اینکه نماز را اول وقت بخوانیم دوم اینکه در تفریح از کسی غیبت نشود
مرحوم ایت الله العظمی بهاالدینی درباره جوانی حضرت امام می فرمود در زمان رضا شاه در مدرسه فیضیه قم نشسته بودیم که یکی از ماموران شاه وارد مدرسه شد و شروع کرد به فحاشی و قلدری من شاهد بودم حضرت امام که بیست و چند سال بیشتر نداشت جلو امد و چنان سیلی بر صورت او نواخت
در بدو ورود به پاریسنمایندگان کاخ الیزه با امام ملاقات کرده و پیام رسمی دولت را مبنی بر ممانعت از هر گونه فعالیت سیاسی ابلاغ کردند امام در پاسخ با همان قاطعیتی که به مسئولین عراقی برخورد داشتندفرمودند ما فکر می کردیم که اینجا مثل عراق نیست من هر کجا بروم حرفم را
خودتان را به عبادات عادت دهید
یکی از روزها امام به طلاب فرمودند سعی کنید تا جوان هستید خصلت های بد در وجودتان ریشه ندواند زیرا با گذشت عمر این خصلت ها راسخ می شود و انسان به حالی می رسد که رهایی از دست این خصلت ها امکان پذیر نیست تا جوان هستید به عبادات و خصلت های
متنی را که در زیر می خوانید عینا مصاحبه اقای داریوش فروهر وزیر کار کابینه دولت موقت انقلاب با مسئول واحد خاطرات موسسه تنظیم و نشر اثار امام خمینی است که در 29مهرماه سال1377انجام یافته است
خوانندگان محترم حضور به این نکته توجه دارند که در تنظیم تاریخ شفاهی انقلاب
موقعی که مرحوم ایت الله العظمی اقای خویی می خواستند در نجف به دیدن امام خمینی قدس سره الشریف تشریف بیاورند امام فرمودند طوری نشود که ایشان معطل بنشینند تا من بر ایشان وارد شوم من رفتم سر کوچه منتظر ماندم تا همین که ایت الله خویی برسند امام را خبر کنم امام هم پیش
بعد از عمل جراحی هرلحظه که ایشان هم مشکل خاصی نداشتند چشمشان را روی هم می گذاشتند و می خوابیدند به نحوی که از این عالم جدا می شدند حتی پزشکان به این شک می افتادند که نکند اثر داروهای بیهوشی است که ایشان را به این صورت درمی اورد اما زمانی که وقت نماز می شد خودشان بیدار
شبی که فردای ان روز حکم اعدام سلمان رشدی را صادر کردندبرای ایشان بسیار شب بحرانی بود که البته ما فهمیدیم ایشان چند شبی بود خواب نداشتند بسیار بی قرار بودند دیرتر می خوابیدند تعداد ریتم قلبشان بالا بود ما پیش خودمان برایمان سوال پیش امده بود که چی شده مشکل چیست حضرت
یکی از شبهای سال 67 بود که تهران مورد حملات موشکی دشمن قرارگرفته بود ساعت 11 و یا 5/11 بود که ایشان معمولا می خوابیدند مثل اینکه به خواب رفتند چون ان حالت ارامش و به اصطلاح پایین بودن ریتم قلبشان نشان می داد که الان در حالت ارامش و استراحت هستند در همان لحظه یک موشک به
وقتی برای کشیدن ناخن پایشان تشریف اورده بودند بیمارستان جورابهایشان را من در اتاق عمل دراوردم دیدم که جورابها وصله دار است کف جورابها هرکدام یک وصله گنده افتاده و این کوکهایی که زده بودند کوکهای درشت که اصلا نشان می داد خوب مثلا یک ادم ناوارد مثل خود اقا انها را
سالگرد وفات فاطمه زهرا س بود که سخنرانی شهید حجت الاسلام شیرازی پیرامون حضرت فاطمه از رادیو پخش می شد ساعت یک بود ایشان گوش می کردند و صدای رادیو هم بلند بود از پشت اتاق شنیدیم که ایشان با صدای بلند گریه می کنند
توی قم زمانی که تازه به سپاه امده بودم روی پشت بام منزل نگهبانی می دادم وقتی که پاس بخش برای تعویض بعضی نگهبانها امد یکی از برادران نگهبان ان طرف پشت بام برادری را که نوبت نگهبانیش تمام شده و داشت به پایین می رفت صدا زد و گفت پایین که می روی مقداری اب برای ما بیاور