صفحه ۱۰۹۷ از ۱۷۷۲۰ مطلب که حاوی عبارت «» است.

۹۳/۱۰/۲۸ داستان دفن علامه طباطبائی

علامه طباطبایی این اواخر بیماری پارکسینسون گرفت و تقریبا اخر کاری فلج شد تا گردن این اواخر در بیمارستان ایت الله گلپایگانی بستری شد من سه شبانه روز اکثر اوقات انجا بودم و ایشان در حالت اغما بود روزی دکتر منافی وزیر بهداری وقت امد به بیمارستان برای ملاقات با ایشان

۹۳/۱۰/۲۸ جلوگیری از مراسم ختم دکتر شریعتی در فیضیه

زمانی که اقای خمینی قم بودند به ایشان عرض کردم که قرار است سالگرد شریعتی را در مدرسه فیضیه فردا برگزار کنند ایشان خیلی تعجب کرد من عرض کردم این کار صلاح نیست ایشان فرمود اگر چنین باشد شدیدا جلوگیری می کنم و ایشان دستور داد در مدرسه فیضیه را ان روز بستند به نظر من

۹۳/۱۰/۲۸ این از معجزات آقا شهاب است

یکبار که نزد اقای خمینی می رفتم داماد ایشان اقا شهاب انجا بود چون می دانست که من قدری خودمانی هستم گفت به اقا بگو این خانه من را که مقابل خانه اقای یزدی بود بخرد وقتی نزد ایشان رفتم گفتم اقای شهاب این را می گوید اقا فرمودند به اقای شهاب بگو می میری و اینها می ماند

۹۳/۱۰/۲۸ مساله را به صورت شرعی حل کنید

همان اوائل روزی خدمت اقای خمینی رسیدم و مساله دارالتبلیغ را مطرح کردم که من به انجا نمی روم و رفتن انجا را مجاز نمی دانم زیرا اینجا تنها مربوط به مرحوم اقای شریعتمداری نیست اینجا را یک هیئت امنای 9 نفره تشکیل دادند و تنها مربوط به ایشان نیست این جا به ثبت سیده و اساسنامه

۹۳/۱۰/۲۸ من کاری می کنم که دیگران هم مطرح باشند

اخرین سفری که من در نجف بودم حدود پانزده روز پیش از رفتن امام به پاریس بود ایشان که به ایران برگشت مدتی بعد به قم امد هر کسی که به دیدن ایشان رفت بعد از تمام شدن دیدن ها به بازدید رفت من به پدرم گفتم دیدن ایشان برویم ایشان قبول نکرد و از سرو صدا خوشش نمی امد شبی من منزل

۹۳/۱۰/۲۸ فکر کردم شما چیزی می فهمید!

هر وقت نجف بودم به درس امام می رفتم مستشکل در درس ایشان زیاد بود اما معمولا وقتی حاج اقا مصطفی اشکال می کرد ایشان با دقت گوش می داد و جواب می داد برخی دیگر که اشکال می کردند امام با دست اشاره می کردند که نه نه مثل این که حالا زود است یکبار دکتر صادقی اشکال کرد امام

۹۳/۱۰/۲۸ نمی خواهم کسی دنبال من بیاید

اقای خمینی در نجف بود شبها بعد از نماز مغرب و عشا در بیرونی می نشستند وقت جلوس که تمام می شد سر ساعت بر می خواستند و عازم حرم می شدند تنها اقای فرقانی با ایشان می رفت که کارش گرفتن یک جایی برای امام در حرم بود یک شب من انجا بودم همان وقت که امام برخاست من هم بلند شدم

۹۳/۱۰/۲۸ هرطور صلاح می دانید عمل کنید

یک بار از عراق قصد سفر حج داشتم رفتم خدمت ایشان اقای محتشمی درب در اتاق ایستاده بود پرسید مکه می روی گفتم اری گفت این ساک را ببر و به فلانی بده من قبول نکردم ایشان گفت چطور شما اسم خودتان را انقلابی می گذارید و کاری نمی کنید گفتم من اسمم را انقلابی نمی گذارم و این

۹۳/۱۰/۲۸ برای شما نه

در خلال این سفرهایی که به عراق می رفتم رفتار و امد زیادی با ایشان داشتم در یک سفری که باز من در مدرسه اقای بروجردی اقامت داشتم اقای صانعی را دنبال من فرستادند رفتم خدمت ایشان پرسیدند می خواهی بروی ایران گفتم اری فرمودند چرا بدون خداحافظی گفتم خداحافظی معنای دیگری

۹۳/۱۰/۲۸ وظیفه من سنگین شد

بعد از چند ماه از معمم شدن تصمیم گرفتم به ایران برگردم یک روز در مدرسه اقای بروجردی مشغول خوردن ناهار بودم یک مرتبه اقای شیخ حسن صانعی امد که اقا گفتند به فلانی بگویید بیاید کارش دارم ناهار را خوردم و رفتم خدمت ایشان اقای شیخ حسن صانعی امد داخل اتاق من که نشستم اقای

۹۳/۱۰/۲۸ پول با برکت

چندین سفر من با اقای مومن و اخوی اقای ال طه و مرحوم یثربی ماه رمضان ها به عراق می رفتم خدمت اقای خمینی که می رسیدم ایشان معمولا اگر چیزی می خواست به این افراد بدهد از طریق من می داد و به من دو برابر اینها می داد این در حالی بود که معروف بود ایشان خیلی کم پول می داد من

۹۳/۱۰/۲۸ دعوت امام به مجلس عمامه‌گذاری

سالی که امام از ترکیه به عراق رفتند یکی دو ماه بعد من به عتبات مقدسه رفتم از طریق غیر معمول و از سمت خرمشهر رفتم دو ماهی که ماندم تصمیم گرفتم معمم بشوم مرحوم میرزا احمد انصاری هم انجا بود از من پرسید شنیدم معمم بشوی من حجره داشتم که جای برگزاری مجلس عمامه گزاری