امام در نجف که بودند یکی از ایرانیان ماشینی را از المان خاص ایشان خریده بود که اقا با ان به حرم مشرف شوند و یا در ایام زیارتی به کربلا بروند اقا می فرمودند من ماشین نمی خواهم وقتی او اصرار می کرد که من این ماشین را به اسم شما و برای شما از المان اورده ام امام به او
پس از ترور ایت الله خامنه ای دامه برکاته حضرت امام دستور دادند وضع اقای خامنه ای را لحظه به لحظه به ایشان گزارش دهند
زمانی که منافقین ایت الله هاشمی رفسنجانی را ترور کردند امام خمینی ره برای شفا اقای هاشمی گوسفندی نذر کرد
امام خمینی ره وقتی که به زیارت قبر استادش مشرف شد قسمتی از عمامه اش را باز کرد و با ان گرد و غبار قبر استادش را پاک کرد حضرت امام مدت هفت سال در محضر استاد با احترام کامل و به حالت دو زانو نشست
پیشنهاد شد منبر بروم استقبال کردم ان شب کم خوابیدم نه از ترس مواجه شدن با مردم بلکه به خود فکر می کردم فردا باید روی منبری بنشینم که متعلق به رسول الله است از خدا خواستم مدد کند که از اولین تا اخرین منبری که خواهم رفت هرگز سخنی نگویم که جمله ای از ان را باور نداشته
نماینده صلیب سرخ نامه اسرا را اورد و زیر نگاه سنگین نگهبان عراقی به انها داد همه با عجله پاکت ها را باز کردند تا نامه هاشان را بخوانند اما صدای فریاد یکی نگاه بقیه را متوجه خود کرد نگاه کنید دوستان امام به نامه من جواب داده به خدا دروغ نمی گویم جواب داده اسرا دور
خبر رحلت امام را شنیده بودیم و در راه تهران بودیم در میان راه در قهوه خانه ای توقف کردیم تلویزیون روشن بود و مراسم سوگواری پخش می شد همه مبهوت اشک می ریختیم در بین ما فردی بود که با انقلاب میانه ای نداشت اما او هم به شدت می گریست وقتی از او سوال شد چرا گریه می کنی گفت
روزی فهیمه دختر امام با همسر و دختر کوچکش به جماران امدند امام به دامادش گفت شنیده ام دخترتان را برای نماز صبح از خواب بیدار می کنید با این کار چهره شیرین اسلام را به مذاق او تلخ می کنید او گفت چشم اقا نوه امام تا این حرف را شنید به مادرش گفت مامان از فردا برای نماز
یکی از مسئولان بلندمرتبه برای دادن گزارش به نزد امام امد پدر پیرش نیز همراه او بود تا کنار امام رسید پدرش را معرفی کرد امام با مهربانی گفت اگر این اقا پدر شماست پس چرا جلوتر از او وارد اتاق شدید مرد از خجالت سرش را پایین گرفت
نیمه شب بود و هوا سرد و برفی روح الله جوان نیمه های شب از مدرسه دارالشفا به مدرسه فیضیه می رفت سپس با سنگی یخ حوض مدرسه را می شکست و با اب سرد وضو می گرفت در تاریکی شب در مدرس مدرسه در زیر نور ضعیف فانوس به نماز شب می ایستاد چند ساعت بعد به مسجد بالا سر می رفت و در نماز
اقای خمینی سلمه الله بیش از پنجاه سال قبل شخصی را به مهمانی دعوت می کند و برای ایشان خورشت سبزی می اورد ولی خود ایشان نمی خورند می فرمود خورشت سبزی را خیلی دوست دارم ولی برخلاف هوای نفس خود عمل می کنم و ان را نمی خورم زمانی که حضرت ایت الله بهجت این سخن را ایراد فرمودند
حاج عیسی جعفری فرزند اسدالله پیرمرد فرزانه ای که در میان مردم ایران به خادم امام اشتهار دارد در سال 1306 در روستایی نزدیک قم به نام ابرجس به دنیا امد وی قبل از پیروزی انقلاب در قم دکان جگرکی داشت با پیروزی انقلاب و اقامت حضرت امام در جماران مرحوم حاج احمداقا که در