مقام معظم رهبری حضرت ایت الله العظمی خامنه ای دامه برکاته می گوید خدمت امام جلسه ما طول کشید امام نگاهی به ساعت کرد و فرمود ساعت قدم زدن دیر شد سپس فرمود اگر به زندگی و رفتارمان نظم بدهیم فکرمان هم طبعا منظم می شود
کار امام به قدری منظم بود که حتی اگر کاغذ و نوشته ای را لازم داشت می دانست در کجاست ایشان خواب غذا مناجات مطالعه و مرور اخبار و را در وقت خود انجام می دادند به طوری که اهل منزل از کارهای امام وقت و ساعت را می فهمیدند
شبی در نجف در محضر امام در بیرونی بودم که یکی از طلاب حاضر در مجلس از معظم له سئوال نمود ایا می توان برای تمبر هشت ریالی دو ریال داد و از تادیه بقیه امتناع ورزید
امام در پاسخ فرمودند این کار جایز نیست و سپس اضافه فرمودند حتی اگر استالین هم روی کار باشد حفظ نظم از اهم
در دیدار اعضای انجمن اسلامی نیروی هوایی عباس سلیمی نفر اول مسابقات بین المللی قرائت قران در مالزی قرانی خطی را که پانصد سال قدمت داشت و به عنوان جایزه به او داده شده بود تقدیم امام کرد امام پس از ایراد صحبت در مورد لزوم وحدت بین برادران ارتشی قران هدیه شده را بوسیدند
خانم امام که تشریف اورده بودند منزل ما گفتند که من دیدم امام برای دو شهید زیاد گریه کردند یکی شهید مطهری بود که امام خیلی متاثر شدند دومین شهید شهید محلاتی بود
اوایلی که امام به نجف وارد شدند یک روز مرد با تقوایی خدمت ایشان رسید فردای ان روز که من در اندرونی کار داشتم دیدم خانم امام خیلی ناراحت است ایشان می گفت ان مرد چیزی برای امام نقل کرده که اقا از فرط ناراحتی 24 ساعت است غذا نخورده اند حتی چای هم نخورده اند بعد
یک خانمی در تبریز به من گفت که پسر من در دست عراقی ها اسیر بوده و اخیرا شنیده ام که پسر اسیرم را شهید کردند امدم به شما بگویم به امام بگویید از بابت بچه های ما ناراحت نباشد ما سلامتی امام را می خواهیم من خدمت امام این را گفتم دیدم ان چنان قیافه امام متغیر
یک وقتی خانم و والده مرحوم حاج اقا مصطفی که به ایران رفته بودند شب ها پیش امام غیر از ایشان و خدمتکارها کس دیگری نبود لذا شب که می شد حاج اقا مصطفی خدمت امام می خوابیدند بعد ایشان را رفقا با اصرار زیاد به کاظمین و سامرا بردند ایشان هم به من گفت فلانی امام را امشب
امام به توت خیلی علاقه داشتند تا فصل توت می شد ما از درختی که در حیاط بود جمع می کردیم و خدمت ایشان می بردیم یک بار سکویی گذاشته بودم که توسط ان از درخت توتی که در حیاط امام بود بتوانم توت بیشتری جمع کنم سکویی نسبتا بلند بود بعد از مدتی توت چیدن ناگهان احساس
در یکی از ملاقات های خصوصی امام پیرمردی به امام عرض کرد من دو تا از فرزندانم شهید و مفقود الاثر شده اند اجازه بفرمایید خودم هم بروم به جبهه امام به یک کسی فرموده بودند که صحبت های این پیرمرد به قدری مرا تحت تاثیر قرار داده بود که می خواستم دستش را ببوسم
یک روز ننه حوا خدمتکار منزل امام نزدیکی های مغرب بود که مرا صدا زد و گفت حاج عیسی خوشا به حالت خبر خوشی برایت دارم گفتم چه خبری گفت امام یک کادو به من داده است که به تو بدهم و ان کادو را که با کاغذ بسته بندی شده بود به من داد من که از اظهار لطف و مرحمت امام نسبت
پس از فاجعه خونین مکه خدمت امام مشرف شدم سلام کردم اقا فرمودند در جریان مکه بودی گفتم بله فرمودند پس بنشین اینجا نشستم و شروع کردم به تعریف ماجرا تا رسیدم به این نکته که یک عده پیرمرد و پیرزن داخل یک ماشین بلندگودار بودند و شعار می دادند پلیس سعودی امد و ماشین