درونگرایی و برونگرایی در سیاست خارجی از دیدگاهامام خمینی(ره)

درونگرایی و برونگرایی در سیاست خارجی از دیدگاهامام خمینی(ره)
محمد رضا دهشیری
۱۹ بهمن ۱۳۹۳
سیاست, انقلاب اسلامی و مستضعفان, صدور انقلاب, درونگرایی و برونگرایی,

 

 

چکیده:

این مقاله پس از تبیین مفاهیم واژه های: «درونگرایی» (introversionism) و«برونگرایی» (extraversionism)، به تشریح دیدگاه امام خمینی پیرامون دو «رهیافت» مذکور می پردازد. امام خمینی، استقلال در تصمیم را به عنوان بعد سیاسی، خودباوری را به عنوان جنبه فرهنگی، و خودکفایی را به عنوان بعد اقتصادی «سیاست درونگرایی سازنده» (constructive) به لحاظ اتکا به گفتمان حفظ محور، مقبول و مطلوب تلقی می نمودند؛ اما انقطاع روابط باجهان خارج یا «سیاست درونگرایی ویرانگر» (destructive) را مغایر با «عقل سیاسی» به شمار می آوردند. ایشان بر «برونگرایی رشد محور یعنی برقراری «روابط دوجانبه» (bilateralism) با کشورهای مسلمان و کافر غیر متخاصم، و نیز بر «سیاست چند جانبه گرایی» (multilateralism) مبتنی بر وحدت جهان اسلام و اتحاد ممالک مستضعف، تاکید می کردند. «سیاست برونگرایی بسط محور سرزمینی» به معنای «مداخله جویی» (interventionism) و «توسعه طلبی سرزمینی» (territorial expansionism)از نظر ایشان، امری مطرود وغیرمقبول تلقی می شود. اما «سیاست برونگرایی بسط محور ایدئولوژیک» به معنای صدور پیام معنوی و سیاسی انقلاب اسلامی، مورد توصیه ایشان بود. تحقیق با این نتیجه به پایان می رسد که امام خمینی با اعتقاد به طولی بودن سه رویکرد مزبور، بر انجام شدن مرحله به مرحله آنها براساس قاعده وسع (توانایی)، تاکید داشتند.

مقدمه

یکی از ابهامات عمده نظری در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، نحوه رویکرد دست - اندرکاران روابط خارجی به دو «رهیافت بظاهر متناقض» درونگرایی و برونگرایی است؛ بویژه آنکه دو واژه مزبور، از نوسان مفهومی و عملیاتی برخوردارند. «درونگرایی» با افاده معانی «انزوای سیاسی - اقتصادی ویرانگر» و «انزوا طلبی سازنده» گاه با واژه «برونگرایی» (extraversionism) که مفاهیم «بسط محوری» (self- extention) و «رشد محوری»(self - progress) یا «تعهد پویا و فعال» (active engagement) را در برمی گیرد، از نظر عملیاتی «همپوشی» و قابلیت تلفیق و سازش دارد. لذا، اصطلاحات مزبور از نظر «واژه شناسی»، دارای ابهام مفهومی اند و از نظر «عملیاتی»، از امکان امتزاج برخوردارند.

درونگرایی در معنای نخست آن، به مفهوم انزوای ویرانگر است؛ بدین معنا که کشوری ضمن انقطاع روابط با جهان خارج، سعی در اعمال حاکمیت تام در درون و برون داشته باشد. چنین کشوری که در لاک خود فرو می خزد از نظر نظام سیاسی داخلی، متمایل به توتالیتاریانیسم و از نظر روابط خارجی، دارای گرایش به مناسبات محدود و رویکرد تضییقی است. چنین رهیافتی در نهایت، مانع عمده شکوفایی اقتصادی و مقبولیت سیاسی در جامعه بین المللی می شود .(Renouvin, 1991, pp.442-444)درونگرایی در معنای دوّم آن، که به مفهوم انزوای سازنده می باشد، از دوبعد: سیاسی و اقتصادی قابل بررسی است. در بعد سیاسی هدف از اتخاذ این سیاست، ممانعت از مداخلات و دست اندازیهای قدرتهای منطقه ای و بازیگران مداخله گر بین المللی، و جلوگیری از رخنه آنان در نظام تصمیم گیری آن کشور می باشد. در بعد اقتصادی، هدف از «سیاست خود بسندگی» (autarky)، «حفاظت از کالاها، محصولات و منابع داخلی» (protectionism) برای نیل به «خودکفایی» (self-sufficiency) و جلوگیری از چپاول و مداخله اقتصادی بیگانگان است. از این رهگذر، درونگرایی سازنده موجب پویایی مغزهای ملّی در عرصه فرهنگی، به حرکت در آوردن اقتصاد کشور، به فعلیت رساندن منابع بالقوه داخلی و به قابلیت بهره برداری رساندن آنها به وسیله دولت در حوزه اقتصادی می گردد تا با اتکا به منابع و نیروهای خودی، کشور درونگرا در نیل به مرحله خودکفایی و شکوفایی اقتصادی توفیق یابد.

برونگرایی در معنای نخست آن، بر گفتمان رشد محور استوار است؛ بدین معنا که برقراری روابط با جهان خارج و اتخاذ «سیاست انفتاح» در بعد سیاسی و «سیاست درهای باز» (open door policy) در بعد تجاری، موجب ارتقای جایگاه آن کشور از طریق تحکیم پیوند سیاسی و حضور فعال و موثر آن کشور در صحنه بین المللی ومعادلات جهانی می شود. حضور و مشارکت در مراکز تصمیم گیری بین المللی و همکاری و تعامل با دیگر کشورها در دهکده جهانی، موجبات نیل به اهداف ملّی براساس احترام متقابل، رعایت ارزشهای انسانی و مداخله نکردن در امور داخلی دیگر کشورها را فراهم می آورد. همچنین، اتخاذ سیاست درهای باز، موجب به حداکثر رساندن تعاملات تجاری و بازرگانی با جهان خارج، افزایش مراودات اقتصادی، اهتمام به بهره گیری از فن آوری دیگر کشورها در جهان و وابستگی متقابل می شود. برونگرایی در معنای ثانوی آن، به مفهوم «مداخله گرایی» (interventionism)، مداخله جویی یا دخالت در امور داخلی کشورهای دیگر از طریق حمله نظامی، وابسته سازی، محاصره اقتصادی و تهاجم فرهنگی است که در این باره، مداخله های رسمی و غیررسمی، و مستقیم و غیرمستقیم به شیوه ها و ابزارهای: فرهنگی، نظامی و اقتصادی، در کشور مورد آماج قابل تشخیص است.

حال با عنایت به ایضاح مفهومی دو واژه مزبور، تحقیق حاضر سعی دارد با بهره گیری از بیانات امام خمینی، به عنوان ایدئولوگ و معمار انقلاب در سیاست داخلی و روابط خارجی، رویکرد ایشان را در سیاست خارجی بویژه در باره درونگرایی و برونگرایی مداقّه کند. آنچه از بررسی دیدگاههای امام راحل برمی آید، می تواند ما را به این مهم رهنمون سازد که ایشان بر درونگرایی سازنده که منجر به خودکفایی، ختم چپاولها و مداخلات خارجی، و تحکیم استقلال و حاکمیت کشور اسلامی به دور از تاثیر بیگانگان برنظام تصمیم گیری حکومت اسلامی می شود، تاکید داشتند. به همین دلیل، ایشان درونگرایی مخرّب یا ویرانگر را که منجر به قطع ارتباط با جهان خارج و فرو خزیدن در لاک خود می گردد، مردود ومطرود می دانستند و آن را مغایر با «عقل سیاسی» تلقی می کردند. در باره راهبرد برونگرایی، حضرت امام براین اعتقاد بودند که برونگرایی رشد محور که سیاست انفتاح یا گشایش و همکاری نهادینه با جهان خارج را موجب گردد و زمینه های لازم برای ترویج یا تبیین آرا، عقاید و دیدگاههای اسلامی، بیان افکار و اندیشه های استقلالی، و صدور انقلاب فرهنگی را فراهم سازد، سیاستی مطلوب و مقبول تلقی می گردد؛ در حالی که برونگرایی بسط محور درصورتی که برگسترش سرزمینی و مداخلات نابجا برای کسب مطامع دنیوی استوار باشد، سیاستی نامطلوب ومطرود محسوب می شود. اما برونگرایی بسط محور در بعد ایدئولوژیک به معنای صدور پیام معنوی انقلاب اسلامی، مورد توصیه آن حضرت بوده است. حال با توجه به رویکرد مزبور در سیاست خارجی، تحقیق حاضر، ابتد به ایضاح مفهومی دو واژه: درونگرایی و برونگرایی اهتمام می نماید و سپس، دیدگاههای امام درباره درونگرایی سازنده، برونگرایی رشد محور و برونگرایی بسط محور ایدئولوژیک را پردازش می کند. امید آنکه تحقیق حاضر، سرفصلی برای پژوهشهای بعدی در زمینه تبیین آرا و اندیشه های امام خمینی در سیاست خارجی در سطح آکادمیهای علمی باشد.

گفتار مقدماتی: مفهوم شناسی سیاستهای درونگرایی و برونگرایی

به طور کلی، راهبردهای سیاست خارجی به دو طیف عمده درونگرایی و برونگرایی، تقسیم می شوند. «درونگرایی» که با راهبرد «انزواطلبی» (isolationsism) همپوشی قابل توجهی دارد، بیشتر ناظر به ترجیح درون بر برون و اولویت بخشی به حفظ ساختارهای سیاسی و اقتصادی داخلی از دست اندازیهای بیگانگان است. در این راهبرد، حفظ حاکمیت تام وتمام در داخل، منجر به انقطاع رابطه یا وابستگی زدایی از استعمارگران می شود. «برونگرایی» که برترجیح سیاست خارجی برسیاست داخلی استوار است، می تواند تعاملی یا تقابلی باشد. برونگرایی تقابلی می تواند از انگیزه های توسعه طلبانه سرزمینی یا از تهاجم ایدئولوژیک و رویکرد ستیزشی به قواعد حاکم برنظام بین الملل نشئت گرفته باشد. حال به تبیین مفاهیم این دو واژه در واژه شناسی روابط بین الملل می پردازیم.

الف: مفهوم سیاست درونگرایی

درونگرایی می تواند بارویکردی «انفعالی» و «محافظ کارانه»، برای «حفاظت از منابع داخلی» و حفظ وضع یا «شرایط موجود» (status quo) اعمال گردد که می توان آن را درونگرایی ویرانگر دانست؛ چرا که منجر به نوعی «ایستایی» (statics) در سیاست خارجی، تصلب، جزمگرایی و انقطاع از جهان خارج می شود. نوع دیگر با رویکردی «تدافعی» (defensive)، «اصلاحگرانه» (reformist) و «حفظ محور» (self - preservational)اتخاذ می گردد که هدف آن، نفی انقیاد و وابستگی: سیاسی، اقتصادی و فرهنگی به مداخله جویان بیگانه، بازیابی هویت ملّی، استقلال در تصمیم و حفظ تمامیت ارضی است. از این رو، می توان آن را درونگرایی سازنده دانست، زیرا منجر به خودکفایی و شکوفایی تواناییهای داخلی می شود. حال، شایسته است که نسبت به دو شقّ سیاست درونگرایی، مداقه و پردازش بیشتری شود.

1. درونگرایی ویرانگر

دورنگرایی ویرانگر، می تواند دارای دو بعد: سیاسی و اقتصادی باشد. در بعد سیاسی، این سیاست به معنای انزواگرایی، در لاک خود فرو خزیدن و اتخاذ «سیاست: انفرادی، تک رو و خودگرا» (go-it-alone policy) می باشد و در بعد اقتصادی، به معنای «خودبسندگی» (autarky) یا انزوای کامل اقتصادی است؛ که شایسته است این دوبعد بیشتر توضیح داده شود.

1-1. درونگرایی سیاسی ویرانگر

سیاست درونگرایی تخریبگر با رویکردی انفعالی، برای حفاظت از شرایط موجود اتخاذ می گردد و براین فرضیه مبتنی است، که اقتدار و اعمال حاکمیت تام در داخل با استقلال کامل در خارج، ارتباطی وثیق دارد. این «سیاست متصلّب، سرسختانه، جزمگرا، ایستا، و خودگرا» (egotistic)، مبتنی بر «واپسگرایی» (regression)، «عقب نشینی» (withdrawal oriented)، توجه به خود، «بی توجهی به جهان اطراف» (inner - directed)، «سکوت» (acquiescence)، «ریاضت» (austerity)، قطع رابطه با جهان خارج، «ترک سیاست تعهدآمیز» (engagement policy)،بی توجهی به بازیهای اتحاد وهمکاری، صرف نظر از هرگونه تعهد خارجی نسبت به کشورهای دور دست از آن لحاظ که ارتباط نزدیکی با دفاع سرزمینی ندارد، دوری از جریانها وحوادث بین المللی، و دور ماندن از سیاست قدرت در جهان است. لذا، کشور منزوی برای حفظ حسادت آمیز استقلالی ملّی، خود را در تنگنای دفاعی قرار می دهد و از ارتباط با دیگر کشورها امتناع می کند. بدین ترتیب، سیاست مزبور منجر به فرو خزیدن در لاک خود، قرار گرفتن در حاشیه نظام بین الملل و به فراموشی سپرده شدن از سوی دیگر دولتها می شود و نتیجه ای جز «خود انهدامی» (self-destruction)در برندارد.(Vital, 1971,p. 120; Handel, 1981,p.44; Haas, 1952, p.469)

2-1. درونگرایی اقتصادی تخریبگر

سیاست خودبسندگی (اتارسی)، برمبنای حفاظت از سرزمین و منابع آن و قطع مبادلات تجاری با جهان خارج استوار است. این سیاست، به قرار گرفتن در محاصره اقتصادی منجر می شود. از آنجا که یک کشور به تنهایی قابلیت به فعلیت رساندن منابع و معادن ارضی را ندارد و از کلیه فن آوریهای صنعتی بهره مند نیست، سیاست درونگرایی اقتصادی مزبور در نهایت منجر به تلف شدن ذخایر مملکتی می شود. با این وجود، سیاست مزبور در صورتی موفق است که کشوری ازخودکفایی منابع، ایده های غنی و سرشار، فن آوری پیشرفته، توسعه اقتصادی کنترل شده، قدرت سیاسی مسلّط، همگونی میان نیازهای جمعیت و منابع سرزمینی: انسجام بالای داخلی، استحکام هدف و ذخایر مادی و مالی قابل توجه برخوردار باشد. اگرچه این سیاست با هدف پرهیز از وابستگی به قدرتهای اقتصادی برتر، دفع یا کاهش وابستگی خارجی، شکست مداخله جویان اقتصادی و تضمین بقای جمعیت، نوعی «خودگرایی مقدس» (sacred egotism) شمرده می شود، اما از آنجا که اصولاً کشورهای جهان سوم از همه این امکانات بهره مند نیستند، این سیاست به دلیل ناسازواری با مقتضیات زندگی بین المللی بویژه در جهان وابستگی متقابل، با شکست روبرو شده است و در نهایت، به هرز رفتن امکانات، ذخایر و تواناییهای اقتصادی بالقوه داخلی منجر می شود.

2. درونگرایی سازنده

درونگرایی سازنده، دو بعد: مثبت ومنفی دارد. در بعد مثبت، این سیاست به معنای استقلال در تصمیم و افزایش قدرت مانور و آزادی عمل است. در بعد منفی، این سیاست به معنای اعتراض به نظم موجود جهانی و نظام حاکم بر روابط بین الملل یا نهادهای بین المللی می باشد. لذا، شایسته است که سیاست درونگرایی سازنده، از دو جنبه: ایجابی و سلبی، تجزیه و تحلیل شود.

1-2. جنبه ایجابی درونگرایی سازنده

جنبه ایجابی سیاست درونگرایی سازنده، به حداکثر رساندن گستره انتخاب یک کشور در تصمیم گیری سیاست خارجی و افزایش آزادی عمل آن در روابط بین الملل، برای مقابله با سلطه بیگانگان و جلوگیری از رخنه مداخله جویان در نظام سیاسی کشور است. سیاست مزبور، نوعی سیاست دفاعی پویا برای بازداشتن دشمنان از مداخله سیاسی - اقتصادی در کشور غیر متعهد می باشد. از این رو، اتخاذ سیاست درونگرایی سازنده را می توان در راستای مقابله با سلطله جویی قدرتهای بیگانه، طرد انقیاد و وابستگی سیاسی و بازیابی هویت از دست رفته دانست. در این معنا، از استقلال، تفسیری مضیّق و محدود به عمل نمی آید، بلکه سعی می شود با تاکید برتواناییها و امکانات ملّی، از حالت «پذیرش و اخذ سیاست دیگران» (policy - taker)خارج شد و به حالت «سیاستگذاری پویا و فعال» (policy - maker)رهنمون گشت. در این باره، کشور مزبور که به درونگرایی اقلّی یا درونگرایی حفظ محور با رویکردی «تدافعی» و «اصلاحگرانه» متمایل است، سعی می کند با تکیه بر ارزشهای مذهبی و ناسیونالیسم فرهنگی، منافع ملّی و استقلال سیاسی - اقتصادی، خود را در مقابله با هژمونی طلبی بیگانگان بویژه در «مناطق توفانی» (tempest zones)حفظ نماید و با بهره گیری از ابزارهای مقاومت، به «دوری گزینی همسان» (equidistance)، ایجاد «توازن و تعادل منفی» (negative equilibrium)میان قدرتهای برتر، درگیر نشدن در بازیهای مداخله جویان و ردّ الحاق به پیمانهای سیاسی یا نظامی قدرتهای بزرگ اهتمام ورزد تا از این رهگذر، سیاستی خلّاق را در عرصه بین المللی به منصه بروز برساند و جایگاه کشور غیرمتعهد و استقلال طلب را در سیاست بین الملل ارتقا بخشد. در این باره، اگرچه درونگرایی با شاخصهایی از انزوا طلبی عجین است، لیکن همکاری با جهان خارج و تعامل حداقلی با دیگر کشورها، منتفی تلقی نمی شود .(Boussetta, 1989, p.238; Jouve, 1988, pp. 14 et 29-30; Djalili, 1989, pp. 71-72)

2-2. جنبه سلبی درونگرایی سازنده

درونگرایی سازنده، گاه به جنبه سلبی یا مقاومت منفی و اعتراض به نظم جهانی با رویکرد عدم تعهد آمیخته است. هدف، آن است که از رهگذر شورش اعتراض آمیز علیه وابستگی ساختاری دولتهای ضعیف به ابرقدرتها در نظام بین الملل، کشور غیرمتعهد بتواند جهانیان را با ندای خود آشنا کند و در محافل عمومی بین المللی، فریاد اعتراض آمیز خود را به سمع افکار عمومی بین المللی برساند. چنین «سیاست مقابله با وابستگی» (counter-dependence) که با پرخاشگری علیه مداخلات بیگانگان اعلام می شود، گاه از طریق «شرکت نکردن در سازمانهای بین المللی» (obstructionism) وردّ ورود به سیتسم مذاکره، در نهادهایی از قبیل سازمان متحد صورت می گیرد. این اقدام که موسوم به «دیپلماسی صندلی خالی» (empty chair diplomacy)می باشد، نوعی اعتراض منفی علیه نتایج تضییق آور نهادهای بین المللی تلقی می شود. سیاست مزبور از آن لحاظ که منجر به احقاق حقوق دولت خودی و رساندن ندای مظلومیت کشور متبوع به مردم جهان از طریق دیپلماسی پارلمانی یاکنفرانس می گردد، سیاستی سازنده به حساب می آید(plantey,1994,p.134)

ب: مفهوم سیاست برونگرایی

سیاست برونگرایی یا تمایل به ارجحیت بخشیدن به سیاست خارجی و تفوق آن بر سیاست داخلی، گاه جنبه رشد محور دارد؛ یعنی، سیاستی فعال، همکاری جویانه و مبتنی بر انفتاح، گشایش و افزایش تعامل با جهان خارج می باشد. و گاه این سیاست، جنبه بسط محور دارد؛ یعنی برگسترش ایدئولوژی و صدور عقاید یا بر تهاجم به سرزمین کشوری دیگربه طور قهر آمیز استوار می باشد .(Handel, 1981, p.44)حال شایسته است که دو بعد سیاست برونگرایی، که برگفتمانهای رشد محور و بسط محور مبتنی است، بدقت بررسی شود:

1. برونگرایی رشد محور

سیاست برونگرایی رشد محور، بیشتر برگسترش روابط با دیگر کشورها از طریق اتحاد یا همکاریهای دوجانبه یا چند جانبه استوار است. این سیاست «فعال» که به ایجاد نهادهای منطقه ای و همکاریهای بین المللی براساس احترام متقابل استوار است، گاهی بر «منطقه گرایی» (regionalism) و گاه بر «کارکردگرآیی» (functionalism) مبتنی می باشد. کشور اتخاذ کننده این سیاست، خواهان نوعی «تجدید نظر طلبی» (revisionnism) در قواعد نظام بین المللی بدون چالش و ستیز بانهادهای آن است. این مهم از طریق سیاستهای «اتحاد» (alliance) و «ضد اتحاد» (counter-alliance)، برای دستیابی به موازنه، حفظ استقلال عمل وتغییر وضع موجود به نفع خود، انجام می شود.

اساس برونگرایی رشد محور را می توان «مذاکره» (negotiation) و «گفتگو» (dialogue) دانست. مذاکره، ممکن است «ستیزه جویانه» (conflictive) یا «همکاری جویانه» (cooperative) باشد. مذاکره ستیزه جویانه مبتنی بر تخاصم و توافق نکردن دوطرف در باره موضوعات گوناگون است، ولی مذاکره همکاری جویانه در راستای جستجوی راه حل ونیل به نتیجه ای مطلوب صورت می گیرد. در مذاکره، روشهایی از قبیل: «اقناع» (persuasion)، «اغوا» (seduction)، تطمیع، «در مقابل عمل انجام شده قرار دادن»(accomplished fact) و «چانه زنی» (bargaining) وجود دارد. انحای گوناگون این سیاست را می توان «وساطت» (mediation) به عنوان تکنیکی بازدارنده از خشونت، اعزام «هیئتهای ویژه و موقت برای امری معین» (ad hoc mission)، دیپلماسی پارلمانی، کنفرانس یا چند جانبه درکنفرانس ها و سازمانهای بین المللی و مذاکرات طولانی یا ماراتون گونه دانست.(plantey, 1994, pp.143-176)

به هر حال، برونگرایی رشد محور یا به معنای داشتن رابطه با تمام کشورهای جهان براساس نفع و احترام متقابل است - که این مهم در ذات خود از مطلوبیت برخودار می باشد - یا به معنای رویکرد همکاری جویانه یا اتحاد آمیز با کشورهایی است که مواضع هماهنگ و عقاید مشترک دارند. البته، در اتحاد، میزان همبستگی، اتحاد و وفاداری اعضا به پیمان، بیش از همکاری است؛ زیرا اتحاد براساس غیرقابل تقسیم و تفکیک بودن امنیت مجموعه ای از کشورها و ضرورت جلب همه وسایل، برای گسترش دامنه مانور و مقابله علیه خصم می باشد. البته، آنچه در سیاستهای اتحاد، مطلوب به نظر می آید، «سیاست اتحاد برابر» (equal alliance)میان مجموعه ای از کشورهای همسطح و همسنگ است تا از طریق ائتلاف منطقه ای، فرامنطقه ای یا جهانی، اراده تاثیر خود برجامعه جهانی را به منصه ظهور برسانند. چنین اتحادهایی، می تواند بعد: اقتصادی، سیاسی یا ایدئولوژیک داشته باشد؛ که در مورد اخیر، می توان به اتحاد ایدئولوژیک جهان اسلام برای مقابله با قدرتهای مداخله جو و چپاولگر، و مقاومت یکپارچه و پویا در برابر فشار ابرقدرتهای سلطه جو اشاره کرد.(singer, 1972, p.388)

2. برونگرایی بسط محور

برونگرایی «بسط محور» (self-extention)، به معنای تلاش یک کشور برای گسترش ایده ها و عقاید خود یا فتح سرزمینی است. لذا، برونگرایی بسط محور ایدئولوژیک که خواهان تضمین شرایط بین المللی مطلوب برای گسترش و صدور ایدئولوژی خود، تقویت جایگاه حامیان این عقیده در جهان و حمایت از مبارزات معتقدان به آیین خود می باشد، اساس مبارزه خود را برجنگ ارزشها و انتشار عقاید و افکار خود در زیر یک سیستم منطقه ای یا نظام بین المللی استوار می کند. اما برونگرایی بسط محور سرزمینی خواهان گسترش ارضی، تحمیل اراده خود به همسایگان و رویکرد ستیزشی و قهرآمیز در مقابل همه قوا یا نیروهایی است که مانع تحقق اهداف توسعه طلبانه آن کشور می شوند. حال، این دو رویکرد در چارچوب راهبرد برونگرایی بسط محور تشریح می شوند.

1-2. برونگرایی بسط محور ایدئولوژیک

بنیانهای سیاست برونگرایی بسط محور ایدئولوژیک، عبارتند از: گرایش دادن بشریت به عقاید خود، بیدارسازی وجدانهای عمومی، «تقسیم دوگانه (dichotomy) جهان به طرفداران و مخالفان ایدئولوژیک»، سازش ناپذیری ایدئولوژیک، جنگ روانی و تبلیغاتی علیه دشمنان ایدئولوژیک، موضع بین المللی رادیکال برای واژگون سازی قواعد سرکوبگرانه حاکم بر نظام بین الملل، «دیدگاه انقلابی» (revolutionary) در تغییر بنیادین ساختار و کارکرد سیستم بین المللی، «استراتژی رهبری جنگ ایدئولوژیک» و «مقابله دائمی با دشمنان آیین خود در جهان»، طراحی تهاجم نهادینه برای مبارزه باقواعد ونهادهای بین المللی که ساخته و پرداخته قدرتهای بزرگ تلقی می گردد، تلاش برای مخدوش کردن مشروعیت نظم حاکم بین المللی و ثبات زدایی آن، قطع روابط دیپلماتیک با متخاصمان ایدئولوژیک،تلاش برای جهانی کردن ارزشهای خود و صدور آرمانها و ایده های انقلابی خود به دیگر کشورهای جهان،حرکت تبلیغاتی برای فعال ساختن نیروهای انقلابی و رهایی بخش و حمایت از آنان در سرتاسر گیتی، سیاست آشتی ناپذیر وسرسختانه درقبال قدرتهای چپاولگر،ایجاد بحران واعمال فشار علیه قدرتهای امپریالیستی درعرصه بین المللی واعمال دیپلماسی دوئل باحرکتهای تهاجمی تبلیغاتی یاحملات لفظی برای تضعیف نفوذ دشمن وجهت دادن معادلات بین المللی به سوی ارتقای موقعیت خود در جهان .(Aron,1962,pp.94-95;lovell,1970,pp.129-130et 202;Boussetta,1989, p.156)

2-2. برونگرایی بسط محور سرزمینی

برونگرایی بسط محور سرزمینی که براستفاده از خشونت سمبلیک، مخفی یا آشکار و تاثیر قهرآمیز بر دیگر کشورها تکیه دارد، می تواند از بیرون به کشوری خاص حمله نماید تا سرزمین او را فتح کند یا از درون به اقدامات تخریبی برای سرنگونی نظام حاکم برآن کشور دست یازد.

در باره اوّل که تهاجم از برون نامیده می شود، کشوری خاص به اعمال فشار، زورآزمایی و حمله به کشوری دیگر اهتمام می نماید و به نام حفظ منافع ملّی یاحیاتی، به توسعه طلبی و گسترش سرزمینی از طریق: گسیل نیروها، استفاده از زور و تهدید، اعلان جنگ و اقدامات: نظامی قهرآمیز و غافلگیرانه اقدام می کند.

اما در مورد دوّم که تهاجم از درون یا «فرافکنی» (projection) نامیده می شود، کشور مزبور سعی می کند به نابودی دشمن از درون و فرافکنی قدرت به خارج از مرزها از طریق: «خرابکاری» (sabotage)، «واژگون سازی» (subversion)، اقدامات تروریستی و دیگر حرکتهای ستیزشی و قهرآمیز برمبنای منافع ژئوپولیتیک خود اهتمام کند .(Huntzinger, 1987, pp. 178-179; vital, 1967, pp. 133-140; Indorf, 1985, p.30)

گفتار اوّل: درونگرایی سازنده از دیدگاه امام خمینی(ره)

برمبنای گفتارها و بیانات امام خمینی، درونگرایی سازنده بر گفتمان حفظ محور استوار است، چرا که ایشان برحفظ نظام به عنوان اهم واجبات تاکید داشتند و از این رهگذر حفاظت از تمامیت ارضی، جلوگیری از تهدیدات امنیتی و حفظ مرزهای ملی را برای تامین استقلال سیاسی و قطع مداخلات بیگانگان، استقلال فرهنگی و خود کفایی اقتصادی، ضرور می دانستند. از این رو، امام خمینی بر درونگرایی در سه بعد: سیاسی، فرهنگی و اقتصادی، اهتمام می ورزیدند.

الف: درونگرایی سازنده در بعد سیاسی

امام خمینی معتقد بودند که درونگرایی سازنده از بعد سیاسی، منجر به استقلال و حاکمیت کشور اسلامی، رفع فشارهای سیاسی، قطع مداخلات نابجای قدرتهای سلطه جو در امور داخلی کشور اسلامی، نکردن رخنه بیگانگان در نظام تصمیم گیری سیاسی، نفی وابستگی و اتکا به قدرتهای خارجی و جهانخواران بین المللی ضد بشریت و ارتقای حیثیت، عزت و احترام کشور اسلامی نزد کشورهای دیگر می شود. لذا، انزوایی که منجر به قطع وابستگی و نفی اتکال به غیر می گردد از آن لحاظ که کشور اسلامی را از اسارت خارج می کند، امری سازنده تلقی می شود(امام خمینی، ج13، صص140-149):

«هی می گویند که ماها در انزوا هستیم. آن وقت که در انزوا نبودیم، چه بودیم؟ یک ملّت زیر دست ضعیف بیچاره ... حالا که منزوی هستیم، چه هستیم؟ حالا که منزوی هستیم، جوانهای ما ایستاده اند و سفارت آمریکا را گرفتند... حالا که منزوی هستیم، اینکه بازارمان سرجایش هست با عزّت و احترام. هیچ کس به ما نمی تواند ظلم کند.... حالا که منزوی هستیم، خودمانیم، مستقلّیم. انزوا اگر پیدا شد، انسان خودش را بهتر پیدا می کند ... منزوی نبودن یعنی متکل بودن به غیر، یعنی اسیر بودن. منزوی هستیم؛ یعنی ارتباطمان با دیگران قطع است و ما نوکر دیگران نیستیم... ما از این انزوا نمی ترسیم. ما استقبال می کنیم یک همچو انزوایی را که ما را وادار می کند که خودمان به فکر خودمان بیفتیم. وقتی این انزوا نباشد، ما متکل به غیریم ... ملتی که منزوی بشود، می تواند ترقی کند، مترقی می شود.... تا منزوی نشوید، نمی توانید مستقل بشوید.»

امام خمینی براین باور بودند که انزوای سرزمینی اهمیت چندانی ندارد، امّا آنچه با اهمیت تلقی می گردد، منزوی شدن اسلام عزیز است؛ که در آن صورت، ملت مسلمان آسیب خواهد دید (امام خمینی، ج15، صص117-120):

«اگر (اسلام) این نقطه بروز مخالفت با همه قدرتها - خدای نخواسته - آسیب ببیند، اسلام تا سالهای طولانی منزوی خواهد شد.»

در این باره، امام راحل برحفظ ایران به عنوان ام القرای جهان اسلام، برای حفظ مکتب اسلام تاکید داشتند (امام خمینی، ج16، صص89-95):

«اگر این جمهوری اسلامی از بین برود، اسلام آنچنان منزوی خواهد شد که تا آخر ابد، مگر در زمان حضور حضرت، نتواند سرش را بلند کند.»

از سوی دیگر، امام راحل براین اعتقاد بودند که آنچه ملت مسلمان ایران باید از آن هراس داشته باشد، منزوی شدن نزد ملتهاست؛ وگرنه انزوا نزد دولتهای مداخله جو نه تنها مانعی ندارد، که مطلوب نیز تلقی می شود (امام خمینی، ج16، صص61-62):

«ما دربین دولتهای مرتجع ودولتهایی که مردم را می خواهند چپاول کنند،ما در بین دولتها منزوی هستیم، برای اینکه آنها هم برضد ما هستند.لکن،بین ملتها این طور نیست.ملّتها باحقند.»

همچنین، امام خمینی درباره توجه ملتها به جمهوری اسلامی ایران فرمودند (امام خمینی، ج19، صص192-196):

«اگر مقصود این است که پیش ملتها مامنزوی هستیم، خوب! همه می دانند که ملّتها همه توجه دارند.»

با عنایت به شاخصهای مزبور، امام خمینی درونگرایی مبتنی براتکال نکردن به قدرتهای بیگانه را امری سازنده برای دستیابی ملت مسلمان به هویت اصیل اسلامی خویش می دانند (امام خمینی، ج8، صص91-93):

«باید ایرانی بسازیم که بتواند بدون اتکا به آمریکا و شوروی و انگلستان، این جهانخواران بین المللی، استقلال: سیاسی، نظامی، فرهنگی، اقتصادی خویش را به دست گیرد و روی پای خود بایستد و هویت اصیل خویش را به جهان عرضه کند.»

ب: درونگرایی سازنده در بعد فرهنگی

از نظر امام خمینی، درونگرایی سازنده در بعد فرهنگی، منجر به فرهنگ استقلالی و استقلال فرهنگی می شود. چنین سیاستی، موجبات: نفی وابستگی فرهنگی، حفظ: شرافت انسانی، آبرو، اعتبار و حیثیت ملّت اسلامی، عدم اسارت فکری، شکوفایی: افکار، اندیشه ها، فرهنگ و تمدن، خودباوری، بازیابی: شخصیت، هویت واقعی و قدرت معنوی ملت مسلمان، فراهم شدن وسایل ارتقای: اخلاقی، اعتقادی، علمی و هنری جوانان ، نیل به ارزشهای والا و نوآوریهای روزافزون، افزایش: بیداری، آگاهی، روحیه و اراده ملل مسلمان، خروج آنان از غفلت و جهالت، احتیاج نداشتن به دانش غرب و تمدن منحط آن، و ایستادگی دراز مدت در مقابل تهاجم فرهنگی بیگانگان رافراهم می آورد(امام خمینی، ج13، صص140-149 و ج2، صص227-244 و ج20، صص 227-244). از این رو، امام خمینی فشارهای سیاسی، محاصره های اقتصادی و تهاجمات فرهنگی را عامل بروز خلاقیتها و بارور شدن اندیشه ها در کشور اسلامی می دانند و از این رهگذر، درونگرایی مبتنی براستقلال فکری وفرهنگی را برای شکوفایی افکار، سازنده تلقی می کنند (امام خمینی، ج9، صص 185-188 و ج1، صص 183-185 و ج11، صص 189-198)؛ که البته این مهم، نیاز به برنامه ریزی دراز مدت دارد:

«ما باید در برنامه دراز مدت، فرهنگ وابسته کشورمان را به فرهنگ مستقل و خودکفا تبدیل کنیم.» (امام خمینی، ج11، ص121)

ج: درونگرایی سازنده در بعد اقتصادی

امام خمینی براین اعتقاد بودند که درونگرایی سازنده که منجر به خودکفایی و بی نیازی به کشورهای چپاولگر می شود، امری مستحسن ونیکو به شمار می آید. ایستادن مملکت اسلامی روی پای خود برای برآورده ساختن نیازهایش (امام خمینی، ج13، صص140-149)، موجب کوتاه کردن دست جهانخواران از ذخایر کشور اسلامی، رهایی از سلطه بیگانگان و ارتقای حیثیت و آبروی کشور اسلامی نزد جهانیان می شود(امام خمینی، ج16، صص74-80). استفاده از امکانات خدادادی و دیگر برکات الهی، موجب تقویت منابع داخلی و به فعلیت رساندن ذخایر بالقوه و قابلیت بهره برداری آنها می شود. این مهم، علاوه بر آنکه موجب ترقی، پیشرفت و شکوفایی منابع زیر زمینی داخلی می گردد، وجهه کشوراسلامی را با خضوع نکردن در مقابل تهدیدها و نهراسیدن از محاصره اقتصادی استعمارگران چپاولگر، ارتقا می بخشد(امام خمینی، ج11، صص221-222). لذا، خودگردانی وخودبسندگی از آن لحاظ که کشور اسلامی را به پویا کردن سیاستهای زراعی و صنعتی داخلی وادار می سازد، امری مطلوب و سازنده تلقی می شود(امام خمینی، ج12، صص116-120).

«امروز متفکران ملت بزرگ ما در اثر محاصره اقتصادی، مغزهای خود را به کار انداخته اند و نقصانهای موجود را به طور چشمگیری رفع و زیانهای ناشی از محاصره را با کوشش شبانه روزی خود به مقدار زیاد جبران نمودند.» (امام خمینی، ج14، صص155-158)

گفتار دوّم: برونگرایی رشد محور از دیدگاه امام خمینی

برونگرایی رشد محور دراندیشه امام خمینی از یک سو، بر ارتباط با جهان خارج جهت تحکیم توانمندیهای کشور اسلامی در همه سطوح سیاستگذاری و برنامه ریزی استوار است تا از رهگذر رشد و توسعه روابط سیاسی و تجاری با دیگر کشورها، شاهد شکوفایی اقتصادی و ثبات سیاسی کشوراسلامی باشیم و از سوی دیگر، برارتباط وثیق و اتحاد ایدئولوژیک با همه کشورهای جهان اسلام و نیز اتحاد عملیاتی با تمامی ملّتها و کشورهای مستضعف و جهان سوّمی استوار است. از این رو، شایسته است که این رویکرد در برونگرایی رشد محور بدقت بررسی شود.

الف: برونگرایی رشد محور با تاکید بر روابط متقابل با جهان خارج

امام خمینی براین اعتقاد بودند که «عقل سیاسی»، ایجاب می کند که یک کشور اسلامی با دیگر کشورها در ارتباط باشد تا منجر به انزوای آن و بی تاثیری بر مراکز تصمیم گیری منطقه ای و جهانی نگردد. در این خصوص، اولویت و ارجحیت به ارتباط با کشورهای اسلامی است؛ اگرچه روابط دوستانه با کشورهای کافر غیر متخاصم براساس اصل احترام متقابل و مداخله نکردن در امور داخلی یکدیگر، مطلوب تلقی می شود.

1. ارتباط با کشورهای غیرمسلمان و غیرمتخاصم

براساس آیه شریفه: «لاینها کم اللّه عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین و لم یخرجوکم من دیارکم ان تبروهم و تقسطوا الیهم»، روابط صلح آمیز متقابل با کفار غیرمحارب براساس: نیکویی، عدالت و نفی توسعه طلبی، مجاز شمرده شده است. امام خمینی با الهام از این آیه شریفه، سیاست ارتباط با این دسته از کشورها را در صورت تحقق شروطی از قبیل: احترام متقابل، رعایت استقلال مملکت اسلامی از سوی دیگر کشورها(امام خمینی، ج4، صص49-50)، رعایت موازین انسانی از سوی کشورهای دیگر (امام خمینی، ج19، صص72-74) و مداخله نکردن در امور داخلی یکدیگر(امام خمینی، ج3، صص98-99)، تجویز می نمایند. از این رو، امام خمینی سیاست انفتاح و گشایش به سوی جهان خارج را امری مبتنی بر عقل و شرع و متناسب با اصول کشورداری می دانستند و برآن تاکید وافر داشتند:

«برنامه دولت اسلامی آن است که همه بشر به سعادت برسند و همه در کنار هم به طور سلامت و رفاه زندگی کنند. اسلام با همه کشورهایی که در جهان هستند، می خواهد که دوست باشد. و دولت اسلامی با همه ملّتها و با همه دولتها می خواهد که تفاهم وارتباط صحیح داشته باشد؛ در صورتی که آنها متقابلاً احترام دولت اسلامی را مراعات کنند.» (امام خمینی، ج18، صص114)

در این باره، سیاست انفتاح و ارتباط با جهان خارج از دیدگاه امام خمینی، می تواند منشا اثر جدی در جهان، در راستای اتفاق و همبستگی ملل و آسایش و سعادت بشری باشد؛ آنجا که می فرمایند:

«امیدوارم جمهوری اسلامی ما که براساس اتحاد کلمه و برمبنای پرارج انقلاب اسلامی و محو رژیم طاغوتی بنا شده، در همبستگی و اتفاق ملل جهان و آسایش ابناء بشر، نقش ارزنده ای ایفا نماید.» (امام خمینی، ج7، ص184)

2. ارتباط با کشورهای مسلمان

امام خمینی برارتباط با کشورهای مسلمان برای تحکیم وحدت بین ملتهای اسلامی تاکید وافر داشتند (امام خمینی، ج10، صص223-226) تا از این رهگذر، قدرت معنوی اسلام در عرصه بین المللی به منصه بروز بر سد و ذخایر و منابع اسلامی شکوفا شود. از سوی دیگر، تجمعات اسلامی از قبیل حج، به عنوان کنگره بزرگ ملل مسلمان، مورد تاکید ویژه امام خمینی بود؛ چرا که این گونه اجتماعات وسیع، زمینه را برای تبادل نظر و گفتگو، فعال شدن پایگاههای اسلامی و همبستگی و اتفاق میان مسلمانان جهان فراهم می کند، و برائت و بیزاری آنان را از مداخله های قدرتهای استکباری فراگیر می گرداند(امام خمینی، ج1، صص156-159). در این خصوص، امام خمینی نقش قابل توجهی را برای ملل اسلامی قائل بودند(امام خمینی، ج6، ص119). به اعتقاد ایشان، باید روابط بین ملّیتی بر روابط بین دولتی ارجحیت و اولویت یابد(امام خمینی، ج12، ص36) تا از رهگذر همدلی ملّتهای مسلمان، حکومتهای آنان مجبور به خضوع در مقابل اراده ملل مسلمان خویش گردند:

«کوشش داشته باشید در بهتر کردن روابط باکشورهای اسلامی و در بیدار کردن دولتمردان و دعوت به وحدت، و اتحاد کنید.» (امام خمینی، ج21، صص 169-206)

البته در این خصوص، امام خمینی اولویت و ارجحیت را به ارتباط با کشورهای اسلامی همجوار و نزدیک از نظر جغرافیایی - در مقایسه با کشورهای دور دست در مناطق دیگر - می دادند؛ آنجا که می فرمودند (امام خمینی، ج16، صص157-161):

«و از موضع قدرت عظیم، دست پربرکت و قدرتمند خود را برای دوستی و برادری ایمانی پیش تمام مسلمین خصوصا ملتها و دولتهای منطقه و همسایه دراز ...می کنم.»

ب: برونگرایی رشد محور با تاکید بر روابط چند جانبه با کشورهای اسلامی یا ممالک مستضعف

یکی از محورهای مورد تاکید امام خمینی، اتحاد میان کشورهای اسلامی در چارچوب نهادهای: منطقه ای، فرامنطقه ای و بین المللی و نیز همکاری نهادینه با ممالک مستضعف بود. از نظر ایشان، اتحاد می تواند بعد ایدئولوژیک و مذهبی داشته باشد که در این رابطه، بر همپیمانی دولتهای اسلامی برای پیکار علیه امپریالیسم و استکبار، ریشه کن کردن اسرائیل و صهیونیسم و گشودن جبهه ای ثالث در جهان به گونه ای که تعادل قوای مطلوب به نفع کشورهای اسلامی برقرار شود، تاکید داشتند. از سوی، دیگر امام خمینی براین نظر بودند که اتحاد می تواند بعد انقلابی و ظلم ستیز داشته باشد. ایشان برای مبارزه با فشارهای ابرقدرتهای جهانخوار و چپاولگر، وحدت میان ملل مستضعف را توصیه می کردند؛ زیرا متعقد بودند که این سیاست چند جانبه، می تواند گامی عمده در تحکیم جایگاه سیاست عدم تعهد و تثبیت سیاست مستقل این گونه از کشورها بردارد. حال، به تشریح این دو رویکرد می پردازیم.

1: برونگرایی مبتنی بر اتحاد ممالک اسلامی

از نظر امام خمینی، تفاهم و ارتباط صحیح میان کشورهای اسلامی، می تواند گامی عمده در راستای حضور مسلمانان در عرصه های: تصمیم گیری بین المللی، مبارزه با ظلم و استکبار جهانی (امام خمینی، ج10، صص79-80 و ج1، صص83-85) و نشر حقایق حیاتبخش اسلام(امام خمینی، ج2، صص17-21) تلقی شود. از این رو، امام راحل علاوه بر توصیه به دوستی و برادری جمهوری اسلامی با کشورهای منطقه و همسایه، برایجاد اتحادی پویا و پایا میان ممالک اسلامی تحت سازمانی هماهنگ و منسجم تاکید می کردند(امام خمینی، ج1، صص64-66) تا از این رهگذر، بانگ «لااله الااللّه محمد رسول الله» در سراسر گیتی طنین افکند و تمدن بزرگ اسلامی به مرحله رشد، بالندگی و شکوفایی در عرصه جهانی برسد:

«مسلمانان جهان با این مخازن بزرگ و وسعت کشورهایشان اگر اتحاد داشتند، آیا مثل امروز تحت سلطه دو ابرقدرت بودند؟» (امام خمینی، ج15، ص273)

2. برونگرایی مبتنی بر وحدت ممالک مستضعف

امام خمینی وحدت کشورهای جهان سوّمی و همکاری نهادینه ممالک مستضعف را برای مقابله با جهانخواران شرق و غرب، شورش علیه نظم تبعیض آمیز جهانی، سعادت تمامی بشریت، استقلال کشورهای مستضعف در تصمیم گیری و تحکیم سیاست عدم تعهد این دسته از کشورهای ضعیف مبنی بر نپیوستن به پیمانهای سیاسی نظامی قدرتهای بزرگ، امری ضرور و لازم می شمردند(امام خمینی، ج12، ص35 و ج15، صص194-198). در این خصوص، حضرت امام نقش محوری برای جمهوری اسلامی ایران جهت فراگیر کردن و نهادینه سازی نهضت مستضعفان علیه مستکبران قائل بودند تا از این رهگذر، همه کشورهای مستضعف به استقلال و حاکمیت کامل دست یابند:

«نهضت ما ... نهضت مستضعفین سراسر جهان است؛ قبل از آنکه به منطقه ای خاص متعلق باشد.» (امام خمینی، ج10، صص227-228)

گفتار سوّم: برونگرایی بسط محور از دیدگاه امام خمینی

از نظر امام خمینی، برونگرایی بسط محور به معنای سیاستهای جاه طلبانه برای توسعه سرزمینی و بسط نفوذ و دخالت نظامی در دیگر کشورها، به هیچ وجه مطلوب نمی باشد. از این رو، ایشان سیاست پهلوی دوّم مبنی بر ژاندارمی خلیج فارس و گسترش قهرآمیز حریم امنیتی ایران را مردود تلقی می کردند و معتقد بودند که صدور انقلاب، به معنای جنگ طلبی نیست. اما از نظر ایشان، برونگرایی بسط محور به معنای ماهیت گسترش یابنده فرهنگ انقلاب اسلامی و صدور ارزشهای دینی - الهی، که موجب: ارتقای روحیه ظلم ستیزی، صدور معنویت گرایی و افزایش سعادت بشری می گردد، امری مطلوب به حساب می آید. در این باره، ایشان اولویت را به صدور انقلاب به کشورهای اسلامی می دادند، لکن در مرحله بعد برحمایت از جنبشهای آزادیبخش و نهضتهای رهایی بخش مستضعفان برای ترویج ایده مقابله با هژمونی قدرتهای بزرگ تاکید داشتند.

الف: صدور معنویت و ایدئولوژی انقلاب اسلامی

امام خمینی، انقلاب اسلامی را طلیعه تحقق اهداف و مقاصد الهی و معنوی و نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام می دانستند. ایشان براین اعتقاد بودند که انفجار نور اسلام در ایران، موجب پرتو افشانی اشعه آن به اقصی نقاط گیتی، پیاده شدن احکام اسلام در جهان و ابلاغ پیام خون شهیدان مبنی بر ضرورت صدور فرهنگ معنویت انقلاب گردید. چنین دعوت عملی به اسلام، موجب: روی آوردن ملّتها به اسلام و صدور عدالت اسلامی در اکناف جهان می شود(امام خمینی، ج20، صص109-133 و ج18، صص136-132). در این باره، حضرت امام نقش قابل توجهی را برای سفارتخانه های جمهوری اسلامی در دیگر کشورها، برای ترویج حقایق اسلام و تبیین فرهنگ استقلالی مملکت ایران قائل بودند:

«صدور اسلام به این است که اخلاق اسلامی، آداب اسلامی، اعمال اسلامی، آنجا طوری باشد که مردم توجه به آن بکنند و از امور مهمّه، داشتن یک نشریه در هر سفارتخانه هست ... یک نشریه اخلاقی - اسلامی و در آن درج بشود مسائلی که در ایران گذشته است ... شما باید به هر سفارتخانه ای که دارید ... آن مخارج را صرف تبلیغات بکنید ... در مقابل همه تبلیغاتی که می شود، از هر جور تبلیغی که می شود، جواب بدهید و آشنا کنید ممالک دیگر را. کشورهای دیگر را به آن چیزی که در ایران هست و آن طوری که در ایران می گذرد. آشنا کنید مردم را به اسلام و به نهضت اسلامی و انقلاب اسلامی ... صدور با سرنیزه، صدور نیست. صدور با زور، صدور نیست. صدور آن وقتی است که اسلام، حقایق اسلام، اخلاق اسلامی، اخلاق انسانی در اینجاها رشد پیدا بکند و شما موظف به این معنا هستید.» (امام خمینی، ج13، صص260-264)

در این باره، امام خمینی با الهام از حدیث جعفری: «کونوا دعاه الناس بغیرالسنتکم»، جوانان را به عمل به احکام اسلام دعوت می کردند تا از رهگذر این عملکرد، ایران اسلامی به عنوان الگوی عملی، سرمشق و نمونه برای همه کشورهای مسلمان و مستضعف مطرح گردد و با دعوت عملی، پیام معنوی انقلاب صادر شود:

«یکی از وجوه صدور اسلام، شما جوانانید. شما نمونه باشید در کشورهای دیگر که شماها از جمهوری اسلامی هستید. ما امروز احتیاج به این داریم که اسلام را درهر جا تقویت کنیم و در هر جا پیاده کنیم و در مملکت خودمان اسلام را به جاهای دیگر به آن معنایی که در مملکت الآن حاصل شده است، صادر کنیم. یکی از وجه صدورش، همین شما جوانها هستید که در سایر کشورها می روید و جمعیتهای زیادی به تماشای شما می آیند. به تماشای قدرتهای شما می آیند. باید طوری بکنید که این جمعیتهای زیاد را دعوت کنید عملاً به اسلام در اعمالتان، در رفتارتان، در کردارتان؛ طوری باشد که نمونه باشید برای جمهوری اسلامی و جمهوری اسلامی با شما به جاهای دیگر هم - ان شاءالله - برود.»(امام خمینی، ج16، صص61-62)

ایشان بر این اعتقاد بودند که انقلاب اسلامی و معنویت آن به دیگر کشورها، از آن لحاظ سرایت می کند که مطابقت با مقتضای فطرت سالم انسانی دارد:

«طوری بکنید که با همین عمل، بتدریج انقلاب شما صادر بشود به آن کشوری که در آن هستید. مسائل اخلاقی، یک مسائلی است که وقتی که یک کسی مقید به آن بود و دنبالش بود، این سرایت می کند. و مردم به حسب طبیعتشان، برحسب فطرتشان، فطرتها سالم است.»(امام خمینی، ج13، صص260-264)

ب: صدور پیام سیاسی انقلاب به مستضعفان جهان

امام خمینی ضمن اعتقاد به ضرورت صدور پیام انقلاب اسلامی به جهانیان مبنی بر سیاست نه شرقی - نه غربی، تحقق استقلال سیاسی، مقابله با مداخله جوییهای قدرتهای بزرگ و مقاومت درمقابل چپاولها و سلطه جوییهای آنان (امام خمینی، ج12، صص19-24 و ج3، صص 5-26 و ج13، 123-127)، برحمایت از نهضتهای رهایی بخش به عنوان بازیگران نوین نظام بین الملل تاکید داشتند. از نظرایشان، صدور انقلاب به کشورهای جهان سوم و ممالک مستضعف، از یک سو نیازمند بنیانهای نظری از قبیل: ایدئولوژی جهانشمول، استبداد ستیزی، استعمار ستیزی و هژمونی ستیزی است و از سوی دیگر، نیاز به پایه های عملی و قابلیتهایی از قبیل: توان سازماندهی عملیاتی و شبکه سازی انقلابی، امکانات اراده، حیثیت و اعتبار، قدرت معنوی و توانایی و پویایی فرهنگی دارد.(Defarges, 1995, pp. 43et 128-130)

دراین باره، امام خمینی بر شیوه هایی از قبیل: تدرّج در بیدارسازی، استقامت و پایداری در دعوت و عزم و اراده انقلابی تاکید داشتند تا از این رهگذر، پیام استقلال طلبی و عدالتجویی انقلاب در دو بعد: بین ملّیتی و بین دولتی، به جهان سوّم سرایت کند(امام خمینی، ج18، صص11-14 و ج17، صص17-26 و ج11، صص 258-259) و با تحول و دگرگونی بنیادی در ساختار و کارکرد نظام بین الملل، قدرتهای شیطانی به انزوا کشانده شوند و دست مستکبران و زورمندان از جهان قطع گردد:

«انقلاب اسلامی ایران با تایید خداوند منان، در سطح جهان در حال گسترش است. و- ان شاءاللّه - با گسترش آن، قدرتهای شیطانی به انزوا کشیده خواهند شد.»(امام خمینی، ج15، صص211-212)

نتیجه

با عنایت به تحلیل محتوای بیانات امام خمینی در باره درونگرایی و برونگرایی، می توان به این نتیجه نایل شد که آن حضرت نه تنها قطع رابطه با جهان خارج را منطبق با خردورزی و سزاوار با عقل سیاسی نمی دانستند، بلکه سیاست انفتاح یا ارتباط با جهان خارج یا برونگرایی رشد محور را، چه در بعد دو جانبه گرایی و چه در بعد چند جانبه گرایی نهادینه، تاکید و توصیه می کردند. با این وجود، ایشان ارتباطی را که منجر به گشوده شدن راه مداخله بیگانگان در نظام تصمیم گیری سیاسی و چپاول آنان در ذخایر سرشار مملکتی گردد و استیلای: سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ابرقدرتها را موجب شود، طرد می کردند همچنین و از باب حفظ حیثیت و آبروی مملکت اسلامی، حضرت امام سیاست درونگرایی سازنده را که منجر به بارور شدن مغزها، شکوفایی اقتصادی و استقلال در تصمیم سیاسی شود، تاکید می کردند. از سوی دیگر، امام خمینی ضمن اعلام اینکه دولت اسلامی در صدد سلطه و مداخله در امور داخلی دیگر کشورها نیست و لشکر کشی نظامی یا برونگرایی بسط محور سرزمینی را به هیچ وجه مد نظر قرار نمی دهد، برضرورت صدور پیام: فرهنگی، معنوی و سیاسی انقلاب به کشورهای مسلمان و مستضعف یا برونگرایی بسط محور ایدئولوژیک (به معنای گسترش بخشی به ارزشهای دینی - الهی)، تاکید وافر داشتند. ایشان با تاکید براینکه توجه در سیاست خارجی جمهوری اسلامی باید برتحکیم روابط بین ملیتی باشد، بر تلاش برای تحبیب قلوب ملتها و حمایت از نهضتهای رهایی بخش ضداستکباری، عنایت ویژه ای مبذول می داشتند. با این وجود، حضرت امام لازمه صدور انقلاب را حفظ ام القرای جهان اسلام از همه آفات و صدمات نظامی و فرهنگی می دانستند و با اعتقاد به اینکه اسلام حد و مرز نمی شناسد، انزوای واقعی را زمانی می دانستند که این مکتب حیاتبخش منزوی شود یا در کشوری خاص محبوس و محدود گردد. با این وجود، بررسی بیانات و دیدگاههای امام راحل، ما را به قاعده تدرّج در اجرای سیاست خارجی رهنمون می سازد؛ بدین معنا که در وهله نخست بایستی کشور اسلامی به درونگرایی حفظ محور اهتمام نماید و پس از آنکه در حفظ کیان مملکت اسلامی توفیق یافت، بر برونگرایی رشد محور و توسعه روابط با کشورهای جهان، اعم از مسلمانان و کفار غیرمتخاصم، اهتمام نمایدتا بتواند از این رهگذر، تاثیری قابل توجه برسیاست بین الملل اعمال کند، و در وهله نهایی به برونگرایی بسط محور ایدئولوژیک با رعایت قاعده وسع، توجه و عنایت کند.

امید آنکه امکانات، اراده و اعتبار - که سه بنیاد اتخاذ رهیافتی پویا و سیاستی واقع بین تلقی می شوند - به سطحی منسجم و همنوا در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران نایل آیند و دست اندرکاران سیاست خارجی در ترکیبی بهینه از درونگرایی سازنده، برونگرایی رشد محور و برونگرایی بسط محور ایدئولوژیک با رعایت قواعد تدرّج و توانایی، توفیق یابند.