صبر

به گوشه ای رفتند‏
بلند شدند و قرآن خواندند‏
با قرآن مانوس بودند‏
حتی شب عمل جراحی قرآن می خواندند‏
بخوان جانم‏
همیشه قرآن نزدیکشان است‏
قرآن را برندارید‏
در وضع کثرت به سر می برم‏
قرآن را روی زمین نگذارید‏
این چه کاری است که می کنید؟‏
آمدند روی زمین نشستند‏
چون قرآن می خواندی به تو علاقه مند شدم‏
همواره با قرآن مانوس بودند
هر کس می خواهد آدم بشود‏
کتابهای خود را فروختند‏
اول به کربلا می روم‏
اول به حرم حضرت امیر رفتند
دشمن مرا به این موهبت رساند‏
فقط یک بار به سامرا رفتند‏
هر شب به حرم می رفتند‏
برنامه چهارده ساله زیارت‏
تا صدای یا حسین بلند می شود‏
تا نام علی اکبر را بردم‏
دستمالشان را درآوردند‏
رنگ صورت امام تغییر پیدا کرد‏
در مجالس روضۀ قم شرکت می کردند‏
سالی پنج روز روضه داشتند‏
بیش از همه گریان می شدند‏
در دستجات سینه زنی شرکت می کردند‏
به عمامه شان گِل می زدند‏
هدیه ای بود که خداوند داد‏
امانتی بود از جانب خدا‏
ما امرمان دست خداست‏
آینده با خدای تعالی است‏
امور در دست دیگری است‏
چرا نباید در نماز او شرکت کنم‏
به کسی که برای من به زندان رفته جایزه نمی دهم ‏
حتی یکبار اشاره نکردند‏
مرگ یا شهادت فرزندم مساله ای نیست‏
اگر یک روز دیدم‏
این وظیفه ماست‏
ملاک اسلام است‏
خرج انتخابات نکنید‏
باید صورت اسلامی انقلاب ادامه یابد‏
کلمه انقلاب اسلامی را ذکر کنید‏
تکلیفتان این است به انقلاب بچسبید‏
اسلام را در خطر می بینم‏
می نشینم تا کار تمام بشود‏
تزلزلی بخود راه ندهید‏
مساله اسلام است‏
احساس غربت نمی کنم‏
در قبال مردم ایران تعهد دارم‏
قرآن اهدائی صدام را رد کردند‏
چنین چیزی را نمی پذیرم‏
هر کجا فرشم را پهن کنم منزلم است‏
از عراق خارج می شوم‏
به نجف و کربلا نچسبیده ام‏
به رغم خستگی و سرگردانی آرام بودند‏
اگر کسی منزل من نیاید بیرون نمی روم‏
اینها را راه نمی دهم‏
به سختی بعثی ها را می پذیرفتند‏
استاندار را در مجلس عمومی پذیرفتند‏
حتی یک بار از رئیس جمهور عراق تشکر نکردند‏
دیگر اینجا نیائید‏
اگر مصطفی را بکشند درخواستی نمی کنم‏
تنها کسی که به هیات عراق اعتنا نکرد‏
با هموطنانم بیرون می روم‏
اگر ویزا ندهند‏
اگر بتوانم اسمش را دولت بگذارم‏
باید مثل بقیه بر سر ما بلا بیاید‏
تقیّد به مقررات دولت اسلامی‏
چه وقت بیایند؟‏
حتی اگر استالین روی کار باشد‏
چرا به شکل قاچاق آمدید!‏
حذف مقررات را خلاف شرع می دانند‏
از روی چمن عبور نمی کردند‏
از این گوشت نمی خورم‏د‏
ایشان نمی تواند رییس جمهور شود‏
اگر قانونش این است نیاورید‏
قانون داخل خانه را رعایت می کنند‏
مجاز نیستید
چرا می خواهید داروی مرا تغییر بدهید؟‏
همان مقدار که دکتر توصیه کرده مصرف شود‏
برای نماز برخاستم‏
برای حفظ اسلام دندان روی جگر گذاشته ام‏
من چنین حرفی نگفته ام‏
شما بروید دنبال مجلس‏
در عمرم مضطرب نشده ام‏
برو ببین چه کسی با بنی صدر است‏
بخشی از حقایق را گفتند‏
وقتش که برسد کنار می رود‏
با یک کلمه کنار می رود‏
به روی خودت نیاور
حالا وقتش نیست‏
کاری به هیاهو ندارم‏
با یک اشاره تمام می شود‏
می خواهید چه کسی را حفظ کنید؟‏
تو اگر کنار بروی من جنگ را تمام می کنم‏
این را از مغزت بیرون کن‏
به درک که در خطر باشند‏
مردم به اسلام رای دادند‏
دستور می دهم اینجا شما را زندانی کنند‏
چرا داد می کشید؟‏
خیلی گذشت داشتند‏
نمی گویند حرف نزنید‏
خودشان از اتاق بیرون می روند‏
می خندیدند و چیزی نمی گفتند‏
مواظب باش روی گُل نروی‏
تذّکر زبانی نمی دادند‏
باید اینها را بخوانم و به مردم جواب بدهم‏
بگذارید بازی کنند‏
بلند شدند و شعار دادند‏
علی را روی دوششان سوار می کردند‏
بگیر، تو بُردی!‏
چرا بچه ها را نیاوردی؟‏
بخواب، صبح می برمت حسینیه‏
اگر بچه ها را نیاورید، اذیت می شوم‏
به علی تحمیل نمی کرد بماند‏
با بچه ها رو راست باشید‏
بچه باید بازی کند‏
خیلی با بچه ها مهربان بودند‏
با خریدن اسباب بازی مخالف بودند‏
من امروز عصر نخوابیدم‏
وقت مشخصی را با بچه ها بودند
دو سه روز خودمان را نشان نمی دادیم‏
بیا این شیشه ها را جمع کن‏
بگویید این کارگر بخرد‏
وقت طولانی مصرف می کردند‏
گاهی به خوابهای مراجعین گوش می کردند‏
بگذارید راحت باشند‏
برای دلداری مزاح می کردند‏
برای دوستان گرفتار خیلی دعا می کنم ‏
موضوع دیروز چه شد؟‏
پیشنهاد عمل جراحی را قبول کردند‏
نهایت شکیبایی را داشتند‏
آرامش در کمال درد‏
در اوج درد آرام بودند‏
آقای دکتر، از شما بعید است‏
تمام بدنم درد می کند‏
فقط اسمش صبحانه بود‏
تو را هم دوست داشتم‏
نمی دانید من چه می کِشم‏
علی را از اینجا دور کنید‏
حوصله تان سر نرود‏
حال خواهرت چطور است؟‏
شما چگونه اید؟‏
برو قم، دیگر هم برنگرد‏
از آقای انصاری بپرسید‏
شما به مردم این را بگویید‏
دعا کنید خدا عاقبت مرا به خیر کند‏
ذکر خدا و یاد مولا علی (ع)‏
آخرین مناجات امام
خانم ها را صدا بزنید‏
نیم ساعت قبل از وقت نماز، بیدار می شدند‏
انگار حادثه ای رخ نداده است
باید سر موقع حاضر باشید
به بچّه کاری نداشته باشید‏
بهشتی مظلوم زیست‏
امام هرگز به ما اعتراضی نکردند‏
قلبی به بیکرانگی عالم هستی‏
از سخت ترین شبهای زندگی امام‏
در صورتش هیچ اضطرابی ندیدم‏
امام در مقابل جمعیت گریه نمی کردند‏
همه می گریستند جز امام‏
حالا چرا نمی نشینی؟‏
حال مصطفی چطور است؟‏
من صبر می کنم‏
از مصطفی چه خبر دارید؟‏
حتی یک قطره اشک از چشم امام نیامد‏
همه می میریم بفرمایید سر کارتان‏
مستحبات را نسبت به ایشان انجام دهید‏
خمینی ابداً گریه نمی کند‏
آرامش در اوج مصیبت‏
اگر مصطفی مرده به من بگویید
مصطفی امید آینده اسلام بود‏
این هدیه ای بود که خداوند داد‏
شما چقدر پیر شده اید؟‏
برای مرحوم اصفهانی هم فاتحه بخوانید‏
چندین بار مزاح کردند‏
به همه آرامش دادند‏
نمی دانم ترس چیست‏
حتی یک سوال از ما نکردند‏
در بحثهای جدالی سکوت می کردند‏
با خوشرویی ما را می پذیرفتند‏
بیا با هم صحبت کنیم‏
در بیماری لبخند می زدند‏
با نهایت رافت رفتار می کردند‏
هرگز اعتراض نمی کردند‏
کسی جرات کنایه نداشت‏
راضی نیستم غیبت بکنید‏
همان مقدار همیشگی تشییع کردند‏
هیچ امتیازی قائل نشدند‏
مثل همه یک فاتحه می خواندند‏
حالا چرا داد می کشید؟‏
چگونه پشت سر او نماز می خوانی؟!‏
چگونه پشت سر او نماز می خوانی؟!‏
کتابهای امام را در فرات می ریختند‏
از بازدید امام امتناع می کرد‏
فرش زیر پای امام را کشید‏
حتی جواب سلام امام را نمی دادند‏
اینها ما را خیلی اذیت کردند‏
سخت ترین شبهای زندگی امام‏
اولین کسی که اشک حسرت می ریخت
یک روز ده بار گریستند‏
با دست چشمشان را پوشاندند‏
تنها دوبار خیلی ناراحت بودند‏
مصطفی در زندان ورزیده می شود‏