طاغوت

به حسب وظیفه کارم را شروع کردم‏
‏‏می خواهم به وظیفه عمل کنم‏
والله تکلیف است‏
اگر بفهمم مساله ای پیش آمده‏
یک شب احساس شکست نکرده ام‏
موظفیم انجام وظیفه کنیم‏
نمی توانم ساکت بنشینم‏
نمی شود ساکت بود‏
دست از تکلیف برنمی دارم‏
فرودگاه به فرودگاه می روم‏
نباید مایوس شویم‏
اگر هیچکس توجه نکند‏
گذرنامه ام را بیاور‏
هر کجا بروم، حرفم را می زنم‏
وظیفه ما عمل به احکام الهی است‏
‏‏ ‏ ‏‏اگر هیچکس نگوید، من می گویم‏
نزد خدا چه جوابی بدهم؟‏
به تکلیف شرعی ام می پردازم‏
اگر بناست کسی دست از کار بکشد‏
اگر ما استراحت کنیم‏
ما مامور به ادای تکلیف هستیم‏
چنین چیزی را نمی پذیرم‏
هر کجا فرشم را پهن کنم منزلم است‏
از عراق خارج می شوم‏
به نجف و کربلا نچسبیده ام‏
به رغم خستگی و سرگردانی آرام بودند‏
اگر کسی منزل من نیاید بیرون نمی روم‏
اینها را راه نمی دهم‏
به سختی بعثی ها را می پذیرفتند‏
استاندار را در مجلس عمومی پذیرفتند‏
حتی یک بار از رئیس جمهور عراق تشکر نکردند‏
دیگر اینجا نیائید‏
اگر مصطفی را بکشند درخواستی نمی کنم‏
تنها کسی که به هیات عراق اعتنا نکرد‏
با هموطنانم بیرون می روم‏
اگر ویزا ندهند‏
اگر بتوانم اسمش را دولت بگذارم‏