رسم آیا به وصال تو که در جان منی؟
از پریشانی جانم ز غمش باز مپرس
بردار حجاب از رُخ ای دلبر حُسن
هیچ دانی که ز هجران تو حالم چون شد
قامتت نازم که از سَرو سَهیٖ دلکش تر است
حاصل عمر صرف شد در طلب وصال تو
کیست کاشفته آن زلف چلیپا نشود
اسیر عشقم و این رتبه پادشاه ندارد
با که گویم درد دل را از که جویم راز جان را
شعر صفحه 2