بردار حجاب از رُخ ای دلبر حُسن
هیچ دانی که ز هجران تو حالم چون شد
قامتت نازم که از سَرو سَهیٖ دلکش تر است
حاصل عمر صرف شد در طلب وصال تو
کیست کاشفته آن زلف چلیپا نشود
اسیر عشقم و این رتبه پادشاه ندارد
با که گویم درد دل را از که جویم راز جان را
دلی به سوی رخ یار دلربا دارم
عاقلان از سر سودائی ما بیخبرند
دیوان امام صفحه 2