پیری رسید و عهد جوانی تباه شد
با دم عیسی، برای حلّ مُشکِل آمده
در میخانه گشودند و چنین غوغا شد
معتکف گشتم از این پَس بدر پیر مُغان
جز سر کوی تو، ای دوست! ندارم جایی
وه چه افراشته شد، در دو جهان پرچم عشق!
من جان نمیدهم، مگر اندر هوای دوست
جرعهای میخواهم از جام تو تا بیهوش گردم
ماه تابانم
دیوان امام صفحه 11