یادداشت

نمی گذارم دست اینها بند شود‏

در پاریس شبی آقای نزیه با یکی از افرادی که دور و بر امام بودند آمدند و راجع به اسامی وزرا و مسوولین آینده مملکت در صورت پیروزی انقلاب صحبت کردند. من در جریان نبودم اما در آن محوطه که آشپزخانه بود نشسته بودم و صدایشان را می شنیدم. همان موقع به وسیلهٔ شخصی به امام اطلاع دادم که آقا من الآن یک چیزی را شنیدم، این افرادی را که الآن هر جا می رویم اسمشان را می آورند از قبیل آقای بازرگان و امثال اینها، این جریانها که کشته می دهند هیچ کدام اینها را قبول ندارند. اگر اینها روی کار بیایند مشکلی درست می شود. امام در جواب فرمودند که «مطمئن باشید من نمی گذارم دست اینها بند شود» بعد از آن من مطمئن شدم. وقتی به ایران آمدیم، بعد از دو سه روزی که از ورود امام می گذشت من در مدرسه رفاه خدمت امام رسیدم و نمی دانستم که امام بنا دارند همان ساعت آقای بازرگان را به عنوان نخست وزیر معرفی کنند و روی اطلاعاتی که از طریق مردم به دست آورده بودم به ایشان عرض کردم که آقا صحبت است که اطرافتان را افراد نهضت آزادی گرفته اند و جوانهای انقلابی امروز آنها را قبول ندارند. آقا فرمودند: «نه من با نهضت آزادی کاری ندارم، من آقای بازرگان را به عنوان شخص بازرگان می خواهم به عنوان نخست وزیر معرفی کنم. » عرض کردم ایشان جدا از جریان نیستند، ایشان فرمودند که خوب دیگر نمی شود، ما هر کاری بکنیم بالاخره حرف می زنند و ایشان به عنوان نخست وزیر معرفی شدند.

روزنامه اطلاعات – ۱۴ / ۵ / ۱۳۵۹.

(جلد4)



نمی گذارم دست اینها بند شود‏؛ 11 دی 1278

دیدگاه ها

نظر دهید

اولین دیدگاه را به نام خود ثبت کنید: