دکتر مجتبی همتیفر، عضو هیئتعلمی دانشگاه فردوسی مشهد
وقتی متفکر و راهبری از میان ما میرود، تازه وزن غیاب او احساس میشود و جامعه با عطشی دوچندان به جستوجوی میراث فکریاش برمیخیزد. در این روزها، پس از شهادت رهبر انقلاب اسلامی، میل به دانستن و کسب آگاهی از منظومه فکری و مبانی اندیشهای ایشان بیش از هر زمان دیگری در محافل علمی، دانشگاهی و حتی میان عموم مردم اوج گرفته است. این عطش بیشتر شده که آن کنشها و توصیهها و راهنمودها بر کدام ستونهای فکری استوار بود؛ و چه خوب که بتوان به چنین بینشی رسید که ادامه راه و همچنین کنش مناسب در موقعیتهای جدید، جز با فهم عمیق آن چهارچوبها ممکن نیست.
دقیقاً در همین نقطه، خطری بزرگ در کمین است؛ خطرِ تقلیل دادن یک نظام اندیشهای منسجم و پویا به چند گزاره خشک و تقطیعشده و منفک از هم که بیشتر برای تزیین کتابخانهها و دیوارها مفید است، نه «قیام» و «اقامه». از همین رو، با چنین مواجههای، نمیتوان انتظار گرهگشایی نظری و عملی داشت.
تاملی آسیبشناسانه به آنچه امروز با عنوان «اندیشهشناسی» عرضه میشود، نشان میدهد که این اشتیاقِ ارزشمند اگر با روشمندی درست همراه نباشد، در دام خطاها و انحرافهای متعدد میافتد. «تقلیلگرایی، خوانشهای تکبعدی، بریدن جملات از بافت اصلی و نادیده گرفتن زمینههای تاریخی و اجتماعی» از جمله آسیبهایی است که میتواند خروجی یک پژوهش را از حقیقتِ اندیشه متفکر دور و دورتر کند تا جایی که دیگر نسبتی با اصل اندیشه ندارد!
یادداشت پیشرو، با تکیه بر مباحث یک نشست تخصصی علمی، تلاش دارد تا برخی از الزامات و آسیبهای رایج اندیشهشناسی و اندیشهپژوهی را واکاوی کند و نشان دهد چگونه میتوان از سطح ظاهری کلمات عبور کرد و به فهمی عمیق و اصیل دست یافت.
اندیشه را تکهپاره نکنیم
یکی از بزرگترین اشتباهات ما این است که در مواجهه با اندیشه یک اندیشمند، نگاه تکبعدی داریم؛ مثلاً برای رسیدن به اندیشههای تربیتی رهبران انقلاب اسلامی، فقط پیامها و دیدارهای تربیتی ایشان را ملاک قرار میدهیم؛ گویی اندیشه تربیتی ایشان فقط در دیدار با فرهنگیان و مسئولان وزارت آموزش و پرورش است! چه بسا بیانات در دیدار با بانوان، خانواده شهدا، فعالان اقتصادی و کارآفرینان یا دروس اخلاقی و پیامهای مناسبتی مشحون از آموزههایی برای عرصه کلان تعلیموتربیت است.
مکتب فکری و اندیشه سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و تربیتی افراد جامعالاطرافی همچون امام عزیز و رهبر شهیدمان منسجم و به هم تنیده است. وقتی جملهای مثل «دانشگاه کارخانه انسانسازی است» را از بافت اصلیاش جدا میکنیم، ممکن است معنای خشک و مکانیکی از آن برداشت شود؛ درحالیکه در منظومه فکری آنها، انسان موجودی دارای اراده و انتخاب و در مسیر رشد اختیاری است، نه یک محصول ماشینی و کارخانهای.
قالبهای از پیشساخته را روی اندیشه تحمیل نکنیم
گاهی با قالبهایی ذهنی پیشینی (مثل مبانی، اصول، اهداف و روشها) سراغ اندیشه این بزرگان میرویم و میخواهیم آنها را در این قالبها جا بدهیم. گرچه این قالبها برای تنظیم پرسشهای ما از نظام اندیشهای میتواند مفید باشد، اما ماندن در آنها باعث مواجهه کلیشهای با اندیشه خواهد شد.
اندیشه زنده و برآمده از میدان مبارزه، در این چهارچوبهای خشک جا نمیگیرد. ما باید اجازه بدهیم خود کلام با ما حرف بزند و منطق درونی خودش را نشان دهد، نه اینکه از بیرون چیزی را به آن تحمیل کنیم. هر کلامی پاسخی به یک نیاز یا مسئله دردمندانه در جامعه بوده است؛ باید بگردیم و آن درد و مسئله اصلی را پیدا کنیم.
زمانه و زمینهای را که اندیشه در آن روییده، بشناسیم
هیچ حرفی در خلا زده نمیشود. برای فهم عمیق اندیشه یک رهبر الهی، باید بدانیم او در چه خانوادهای بزرگ شده، چه اساتیدی دیده و در چه شرایطی نفس کشیده است و هر نکته در چه موقعیتی طرح گردیده است. بزرگ شدن در فضای معنوی مشهد، همنشینی با علمای نجف، انس با ادبیات و شعر و تسلط به چند زبان در کنار تجربه سالها مبارزه، زندان، جنگ تحمیلی و فشارهای جهانی، همه و همه موقعیتهایی آفریده که در شکلگیری این اندیشه و یا بروز جلوهای از آن در قالب کلمات نقش داشتهاند.
ریشههای اصلی و ثابت و شاخوبرگهای اندیشه فرق دارند!
گاهی جوانترها میپرسند چرا فلان موضع در سالهای قبل از انقلاب با بعد از انقلاب فرق کرد؟ مثلاً موضع امام خمینی رحمهاللهعلیه درباره نوع حضور اجتماعی بانوان. پاسخ در تفاوت «زیربنا» و «روبنا» نظام اندیشهای است. زیربناها همان باورهای پایه هستند که روبناها، سیاستها و توصیههای اجرایی و قضاوتهای موقعیتی و ...، به تناسب زمانه و زمینه بر آنها استوار میشود و چه بسا با توجه به شرایط زمانه تغییر کنند. وقتی جایگاه یک نفر از یک مبارز انقلابی به رئیسجمهور و سپس به رهبر جامعه تغییر میکند طبیعتاً زاویهدید، اطلاعات و نوع تصمیمگیریهایش هم متناسب با مسئولیت جدید پختهتر و متفاوت میشود. این تناقض نیست، بلکه پویایی اندیشه است.
هر حرفی هموزن حرف دیگر نیست؛ منابع را بشناسیم
برای شناخت یک نظام اندیشهای، باید بدانیم به چه متنی رجوع میکنیم. کتابها یا متونی که خود اندیشمند با دقت نگاشته است، معتبرتر و قابل اتکاتر از سخنرانیهای شفاهی و به طریق اولی روایتهای غیرمستقیم اشخاص دیگر از آنها هستند. در سخنرانیهای زنده احتمال «لغزش زبانی» وجود دارد.
همچنین، باید توجه کنیم که مخاطب آن نوشتار یا گفتار چه کسی بوده است؛ حرفی که در جمع خانواده شهدا زده میشود، با صحبتی که در نشست تخصصی نخبگان یا در جمع سران نظام مطرح میشود، لحن و کارکرد متفاوتی دارد.
سخن پایانی
عشق و ارادت به امامان انقلاب و شهدای مسیر حق، سرمایه بزرگی است، اما کافی نیست. برای تداوم این راه، نیازمند فهم عمیق و اصولی مکتب آنها هستیم. باید از ظاهر کلمات و خوانشهای سرسری عبور کنیم، بنیانها و زمینهها را بشناسیم و اندیشه را در یک منظومه کامل ببینیم تا بتوانیم پرچم این مسیر را با معرفت و بصیرتِ تمام به دوش بکشیم.
