یادداشت

تو کجایت سرباز است؟‏

روزنامه اطلاعات یک مطلبی می نویسد به نام «تفاهم روحانیت و دولت»، که امام خمینی می فرستد عقب مسعودی‏ این تفاهم چیست و کجاست؟ بگو این تفاهم را کی تفاهم کرد؟ من تفاهم کرده ام؟ یا آقایان دیگر تفاهم کرده اند؟ این تفاهم بایستی روشن بشود! خلاصه او هم پیغام می فرستد که این مربوط به ما نیست و مقاله هم آن نبوده و یک همچنین چیزی بوده این مقاله از طرف ساواک آمده. آقای خمینی فشار می آورد که بایستی این را خودت توی روزنامه بنویسی و تکذیب کنی، اگر نکنی من تو را تکذیب می کنم. خلاصه می افتد روی عزّ و عجز و التماس که ما تقصیر نداریم و از طریق ساواک بود. در این گیر و دار، سرهنگ مولوی می آید آنجا، «رئیس سازمان امنیت تهران بود» و به آقا می گوید که من فکر می کنم که صلاح بر این باشد که شما دست از این اعتراض و تکذیب کردن روزنامۀ اطلاعات بردارید و اگر بر ندارید در هرحال ما سربازیم، آقا می توپد به او [که] مرتیکه تو کجایت سرباز است! اگر سرباز بودید که چادر زنانه سرتان نمی کردید که فرار کنید، سرباز ما هستیم که در هر حال از این مملکت دفاع می کنیم! خلاصه دیگر مولوی دید هیچ چیز نمی تواند بگوید. 

منبع: برداشت‌هایی از سیره‌ی امام خمینی (ره)؛ جلد چهار، صفحه 58.

راوی: ندارد.



تو کجایت سرباز است؟‏؛ 11 دی 1278

دیدگاه ها

نظر دهید

اولین دیدگاه را به نام خود ثبت کنید: