به احتمال زیاد در روزهای پایانی بازداشت، آیت الله خمینی را به اتاقی بردند که گرمایی غیرعادی داشت. آن طور که خودش توصیف کرده، این گرما فراتر از دمای مردادماه آن سال بود. «در جایی قرارم دادند که تمام پوست بدنم از گرما ریخت. [کف زمین] مثل آتش بود. داغ بود؛ می سوزاند.» در کنار آزار جسمی، روح او را نیز زیر شکنجه گرفتند. شب هنگام زندانی دیگری را به اتاق کناری او آوردند و با آسیب های جسمی، فریادش را ساعت ها بلند کردند. «آن شب تا صبح نخوابیدم و همه شب ناراحت بودم.»
منبع: الف لام خمینی (زندگی نامه امام روح الله خمینی)، هدایت الله بهبودی، صفحه 343.
راوی: خاطرات آیت الله سید هاشم رسولی محلاتی، ص 58.