در میخانه گشودند و چنین غوغا شد
معتکف گشتم از این پَس بدر پیر مُغان
جز سر کوی تو، ای دوست! ندارم جایی
وه چه افراشته شد، در دو جهان پرچم عشق!
بی نصیب آن کس که او را، رَه بر این پیمانه نیست
من جان نمیدهم، مگر اندر هوای دوست
دیدار یار حاصل سر نهان ماست
جرعهای میخواهم از جام تو تا بیهوش گردم
ماه تابانم
شعر صفحه 12