مهدی زارع، روزنامهنگار
سردار شهید قاسم سلیمانی را آزادگان سراسر جهان بهعنوان ژنرالی میشناسند که توانست همزمان مقاومت علیه امپریالیسم و تحجر را به الگویی جامع در منطقه تبدیل کند. از رزمندههای تحصیلکرده و کاربلد حزبالله لبنان تا کشاورزان بیل به دست شمال عراق تا علمای جوان حوزه نجف توانستند نقش و جایگاه خود را در الگویی که او طراحی کرده بود پیدا کنند و مبتنیبر همان نقش، نقشههای استکبار خارجی و داخلی را خنثی کنند؛ الگویی از مقاومت که بیش از هرچیز انسان را یاد تعریف مختصات این مفهوم در ادبیات حضرت امام خمینی رحمهاللهعلیه میاندازد.
در اندیشه حضرت امام خمینی رحمهاللهعلیه، مفهوم مقاومت نهتنها یک استراتژی دفاعی، بلکه یک ایدئولوژی جامع و پویاست که ریشه در مبانی اسلامی، عرفانی و حتی تاریخی دارد. ایشان مقاومت را از یک مفهوم محدود نظامی به یک فرایند چندبعدی گسترش دادند که شامل عرصههای اقتصادی، فرهنگی، علمی، سیاسی و اجتماعی میشود. این توسعه مفهومی البته که بر پایه اصل «استقلال» و برای رسیدن به همین آرمان متعالی بنا شده و هدف آن مقابله با سلطه استکبار در همه ابعاد و وابستگیهای ناشی از آن است.
برخلاف رویکردهای غربی که مقاومت را اغلب یک واکنش تاکتیکی میبینند، در دیدگاه امام، مقاومت یک تکلیف الهی است که با توحید، خودشناسی و خودکفایی گرهخورده و تا دستیابی به قدرت بازدارنده ادامه مییابد. مقاومت در اندیشه ایشان یک «گفتمان» است که از قرآن کریم الهام گرفته و با مفاهیمی مانند «جهاد»، «استقامت» و «ولایت» پیوند دارد.
مقاومت؛ تنها اصل کاربردی در مقابل استکبار
امام خمینی رحمهاللهعلیه مقاومت را یک اصل بنیادین در برابر «استکبار» تعریف میکنند؛ جایی که استکبار نهتنها قدرتهای خارجی مانند آمریکا، بلکه هرگونه وابستگی داخلی و خارجی را شامل میشود. ایشان در وصیتنامه سیاسی-الهی خود مقاومت را یکی از ویژگیهای ملت ایران معرفی کرده و میفرمایند: «و اینجانب با آنچه در ملت عزیز از بیداری و هوشیاری و تعهد و فداکاری و روح مقاومت و صلابت در راه حق میبینم و امید آن دارم که به فضل خداوند متعال این معانی انسانی ...»«1»
این بیان، مقاومت را یک روح جمعی و الهی توصیف میکند که فراتر از فرد، به سطح ملی و جهانی گسترش مییابد. در منطق حضرت روحالله، استکبار برای به چالش کشیدن استقلال ملتها قد برافراشته و بهدنبال ازبینبردن هویت آنهاست. این عمل شیطانی است و باید در مقابل آن ایستاد. راهکار اصلی در تقابل با این چالش جهانی هم مقاومت است؛ مقاومتی در همه حوزهها. دشمن با تطمیع، تحمیر، تهدید و تحریم در پی اجرایی کردن خواستههای خویش است؛ بهویژه این روزها ما بیش از هر چیز با تحریمهای ناجوانمردانه استکبار روبهرو هستیم.
امام خمینی رحمهاللهعلیه بارها تاکید کردهاند که دشمنان انقلاب اسلامی از طریق افزایش فشارها، تحریمها و محاصره اقتصادی بهدنبال نابودی استقلال ایران هستند. این فشارها نهتنها ابزار اقتصادی، بلکه بخشی از یک استراتژی کلی برای وابسته کردن ملتها و جلوگیری از الگوسازی انقلاب اسلامی است.
در اندیشه امام: «رابطه بین یک ملت بپا خاسته برای رهایی از چنگال چپاولگران بینالمللی با یک چپاولگر عالمخوار، همیشه به ضرر ملت مظلوم و به نفع چپاولگر است ...» «2» ؛ پس مقاومت در برابر این چپاول بیش از همه به نفع خود ملت هدف است. به همین دلیل است که ایشان قطع رابطه با آمریکا را «به فال نیک»«3» گرفتهاند؛ زیرا ناامیدی از ادامه چنین رابطهای، شروع مقاومت در برابر فشارهای مختلف دشمن است.
حفظ استقلال؛ هدف اصلی مقاومت
در مقابل رویکردهای استعمارگرانه دشمن، هدف اصلی مقاومت در اندیشه امام خمینی رحمهاللهعلیه، حفظ و تقویت استقلال است. مقاومت نهتنها یک راهبرد دفاعی، بلکه یک نگاه سازنده هم هست؛ نگاهی که به نفی هرگونه وابستگی و دستیابی به خودکفایی و عزت ملی منجر میشود. ایشان حتی در دوران پهلوی هم همواره بهدنبال احیای این استقلال بودند: «بنیاد دیگر اسلام، اصل استقلال ملی است. قوانین اسلام تصریح دارند که هیچ ملتی و هیچ شخصی حق مداخله در امور کشور ما را ندارد؛ اما رژیم این استقلال را از ما گرفته و ...»«4» این بیان نشان میدهد که مقاومت، ابزاری برای بازگرداندن استقلال ازدسترفته است. ایشان استقلال را دارای ابعاد گوناگون میدانند که از مهمترین آنها استقلال سیاسی و اقتصادی است و تاکید دارند که اسلام هرگونه وابستگی را نفی میکند. مقاومت در این چهارچوب بهمعنای بسیج همه توان در همه اقشار برای حفظ هویت اسلامی و جلوگیری از نفوذ دشمن است: «وصیت من به همه آن است که با یاد خدای متعال بهسوی خودشناسی و خودکفایی و استقلال، با همه ابعادش به پیش روند و بیتردید دست خدا با شما است ...»«5».
مقاومت در همه حوزهها، استقلال در همه عرصهها
یکی از جنبههای کلیدی توسعه مفهومی مقاومت در بیانات امام، تاکید بر این است که این رویکرد به مقاومت در همه عرصههای حکمرانی منجر میشود. از حوزه فرهنگی گرفته تا حوزه نظامی باید حرکت بهگونهای باشد که مقاومت در آن شکل بگیرد و به استقلال در آن عرصه منجر شود. استقلال تنها با ابزارهای نظامی به دست نمیآید. مقاومت نظامی هرچند ضروری است، اما کافی نیست و باید به حوزههای غیرنظامی گسترش یابد. ایشان استقلال را یک مفهوم جامع میدانند که بدون خودکفایی اقتصادی و فرهنگی، ناقص میماند؛ بنابراین، توسعه موضوعی مقاومت بهمعنای فراتر رفتن از سلاح و ارتش بهسوی ساختن پایههای داخلی قدرت است.
عرصه اقتصادی؛ خودکفایی و مقابله با وابستگی: امام خمینی رحمهاللهعلیه مقاومت اقتصادی را کلیدیترین عرصه برای حفظ استقلال میدانند. ایشان میفرمایند: «شما میدانید که اگر یک مملکتی در اقتصاد، خصوصاً این رشته اقتصاد که نان مردم هست در این احتیاج به خارج پیدا بکند و یک احتیاج مبرمی که نتواند خودش اداره کند خودش را و باید دیگران او را اداره کنند، این وابستگی اقتصادی، آن هم در این رشته، موجب این میشود که ملت ایران، مملکت ایران، تسلیم بشود به دیگران.»«6» همانطور که فهمیده میشود، در نظر امام روحالله اقتصاد هم یکی از پایههای قدرت است و باید به استقلال در آن رسید: «امکان ندارد که استقلال به دست بیاید، قبل از اینکه استقلال اقتصادی داشته باشیم. اگر ما بنا باشد که در اقتصاد احتیاج داشته باشیم، در چیزهای دیگر هم وابسته خواهیم شد»«7». تاکتیک اصلی مقاومت در این عرصه هم تولید و خودکفایی است. امام، خودکفایی را فراتر از مبارزه، بهعنوان طراحی یک نظام اقتصادی که خنثیکننده «محاصره اقتصادی» باشد توصیف میکنند: «این محاصره اقتصادی را که خیلی از آن میترسند، من یک هدیهای میدانم برای کشور خودمان، برای اینکه محاصره اقتصادی معنایش این است که مایحتاج ما را به ما نمیدهند. وقتی که مایحتاج را به ما ندادند، خودمان میرویم دنبالش. ممکن است یک ده سالی زحمت بکشیم، ده سالی گرفتاری داشته باشیم، اما نتیجه آخرش این است که بعد از ده سال خودمان هستیم؛ دیگر احتیاج به اینکه دست دراز کنیم»«8». در واقع، امام با نقد وابستگی به شرق و غرب، مقاومت اقتصادی را به یک ایدئولوژی ضداستعماری تبدیل میکنند.
عرصه فرهنگی؛ حفظ هویت و مقابله با نفوذ غربی: مقاومت فرهنگی در اندیشه امام، با مقاومت اقتصادی تفاوتهای اندکی دارد؛ برای مثال، در صنعت یا کشاورزی میشود رفت سراغ دانش غربی یا شرقی ولی باید مراقب بود وابسته نشویم، اما در فرهنگ اصل بر حفظ هویت و پرهیز از رجوع به خارج از مرزهاست. شاید بشود گفت به همین دلیل مقاومت فرهنگی، مقدم بر سایر عرصههاست؛ زیرا ایشان وابستگی فرهنگی را «سرمنشا همه وابستگیها» میدانند: «آن چیزی که ما را میترساند وابستگی فرهنگی است. ما از دانشگاه استعماری میترسیم. ما از دانشگاهی میترسیم که جوانهای ما را آن طور تربیت کنند که خدمت غرب بکنند. ما از دانشگاهی میترسیم که آن طور جوانهای ما را تربیت کنند که خدمت به کمونیسم کنند ... معنی اسلامی شدن دانشگاه این است که استقلال پیدا کند و خودش را از غرب جدا کند و خودش را از وابستگی به شرق جدا کند و یک مملکت مستقل، یک دانشگاه مستقل، یک فرهنگ مستقل داشته باشیم»«9». هرچند امام خمینی رحمهاللهعلیه از جانب حوزه و خطر وابستگی برای این نهاد خیالشان راحت است، اما نسبت به دانشگاه، دومین رکن فرهنگی، همواره هشدارهای جدی میدهند: «ما پنجاه سال است، بیشتر از پنجاه سال است دانشگاه داریم ... لکن چون خیانت شده است به ما، از این جهت رشد نکرده؛ رشد انسانی ندارد. تمام انسانها و نیروی انسانی ما را از بین برده است این آدم [محمدرضا شاه]»«10». امام با تاکید بر «انقلاب فرهنگی» در دانشگاهها، مقاومت فرهنگی را یک فرایند هویتسازی معرفی میکنند که از نفوذ غربی جلوگیری میکند. این توسعه مفهومی، فرهنگ را سد دفاعی ایدئولوژیک میبیند و آن را با مفاهیم عرفانی مانند «خودشناسی» پیوند میزند.
عرصه علمی؛ نوآوری و استقلال فکری: مانند سایر عرصهها، عرصه علم هم یکی از حوزههای قدرتساز در کشور است. «میدانید که تمام گرفتاری ما و عدم پیشرفت کشورهای اسلامی برای همین وابستگیهای به خارج بوده است. هرجا و در هر ارگانی که ملاحظه میکنید، آنها دست داشتند و بهواسطه مامورین بد، مجلس بد، سران بد- همه اینها بهواسطه اینکه آنها مخالف بودند با ملتهای ما و موافق بودند با وابستگی- همه اینها وابسته به خارج شدند.»«11» بدون شک، استقلال علمی زمانی ایجاد میشود که استقلال دانشگاه، اولین نهاد متولی علم را داشته باشیم. استقلال نهاد علم است که به استقلال علمی منجر میشود: «به همه مسئولین و دستاندرکاران سفارش میکنم که به هر شکل ممکن وسایل ارتقای اخلاقی و اعتقادی و علمی و هنری جوانان را فراهم سازید؛ و آنان را تا مرز رسیدن به بهترین ارزشها و نوآوریها همراهی کنید؛ و روح استقلال و خودکفایی را در آنان زنده نگه دارید. مبادا اساتید و معلمینی که بهوسیله معاشرتها و مسافرت به جهان بهاصطلاح متمدن، جوانان ما را که تازه از اسارت و استعمار رهیدهاند، تحقیر و سرزنش نمایند و خدایناکرده از پیشرفت و استعداد خارجیها بت بتراشند و روحیه پیروی و تقلید و گداصفتی را در ضمیر جوانان تزریق نمایند.»«12»
درنهایت اینکه مروری بر اندیشه امام خمینی رحمهاللهعلیه نشان میدهد که مقاومت صرفاً یک مفهوم نظامی و سخت نیست؛ مقاومت یک گفتمان و راهبرد است برای تقابل با استکبار و احیای استقلال و حاج قاسم الگوی تاموتمام این گفتمان در طول حیات خود بود. او اگرچه در لباس نظامی خدمت میکرد، اما در عملیات نظامی متوقف نشد و در بقیه حوزهها هم اقدام به کادرسازی کرد؛ کادرسازی برای عینیتبخشی به «مکتب الوهیت بهمعنی وسیع آن و ایده توحید با ابعاد رفیع آن ... که اساس خلقت و غایت آن در پهناور وجود و در درجات و مراتب غیب و شهود است.»«13»


