فیلم
 
کلیدواژه:

من بیمارستان بودم. دکتر اومد گفتش که شما دوست داری بری؟ گفتم می‌شه؟ گفتش که بله. منم دستم به شدت درد میکرد، اصلا طاقت نمی‌آوردم. بعد از این مدت‌ها توی بیمارستان بودم. مارو از صبح تجهیز کردند. من اون روز واقعاً یادم نیمره، از بس خوشحال بودم برای دیدن امام! امام رو مدتی بود ندیده بودم من دلم تنگ شده بود.

لینک مرتبط

دیدگاه ها

نظر دهید

اولین دیدگاه را به نام خود ثبت کنید: