مطلب مرتبط

سخنرانى در جمع خطيبان مذهبى در آستانه ماه محرّم (سياسى بودن احكام اسلام)در کار نظامی‌ها دخالت نکنیددر کار نظامی‌ها دخالت نکنید
شناسه مطلب صحیفه
نمایش نسخه چاپی

سخنرانی در جمع خطیبان مذهبی در آستانه ماه محرّم (سیاسی بودن احکام اسلام)

تهران، حسینیه جماران
در آستانه ماه محرّم
ماموریت رضا خان در دین‌زدایی- سیاسی بودن احکام اسلام- بیان آثار و برکات جنگ و فرمان شکست حصر آبادان
واعظان و خطیبان مذهبی
جلد ۱۳ صحیفه امام خمینی (ره)، از صفحه ۳۱۷ تا صفحه ۳۳۶

توضیح تاریخی

  • خرمشهر شهر بزرگی نبود اما اهمیت خرمشهر و آبادان برای عراق در این بود که با گرفتن این دو شهر، بر اروند مسلط می‌شدند. این تسلط روحیه عراقی‌ها را بالا می‌برد و روحیه ایرانی‌ها را می‌شکست. با مقاومت سرسختانه نیروهای مردمی و پشتیبانی گاه گاه نیروی هوایی، تلفات سنگینی به عراقی‌ها وارد شد. نهایتا با هجوم نهایی عراق در سوم آبان خرمشهر سقوط کرد اما خیلی سخت‌تر از آنچه عراق فکر می‌کرد. با اشغال خرمشهر و افزایش روحیه عراقی‌ها، آنها تصمیم گرفتند که آبادان را هم بگیرند. ر.ک. دایره‌المعارف مصوّر تاریخ جنگ ایران و عراق، جعفر شیرعلی‌نیا، نشر سایان، صفحه 98.
  • پس از اشغال خرمشهر در 4 آبان‌ماه، گزارش‌های نگران‌کننده‌ای از محاصره آبادان می‌رسید اما بنی‌صدر می‌گفت فقط باید مواظب دزفول بود و شهرهای دیگر مهم نیست و اگر اشغال شوند، بازپس‌شان می‌گیریم. اما گزارش‌ها که به امام رسید گفتند که حصر باید بشکند. با این وجود بنی‌صدر اقدامی برای شکست حصر نکرد اما پیام امام روحیه نیروهای مدافع را تقویت می‌کرد. ر.ک. دایره‌المعارف مصوّر تاریخ زندگی امام خمینی، جعفر شیرعلی‌نیا، نشر سایان، صفحه 305.

بسم الله الرحمن الرحیم‌

اهداف شوم کارشناسان خارجی از شناسایی ذخایر کشور

از آقایان که تشریف آورده‌اند در این هوای سرد و در این محل حقیر تشکر می‌کنم. سلامت و سعادت همه را از خدای تبارک و تعالی خواستارم. من یک نکته‌ای باید عرض کنم: ما باید از این کارشناس‌های قدرتهای بزرگ بعض مطالب را یاد بگیریم. اینها از طول مدتی که شاید قریب بیش از سیصد سال است در این ممالک راه پیدا کردند، همه چیز این ممالک را، خصوصاً آنهایی که مورد اهمیت است خیلی برای آنها، مثل ایران، مطالعه کرده‌اند. هر چه ما داریم از داراییهای زیرزمینی و از داراییهای روی زمینی و از چیزهایی که در رِقای «1» یک کشور دخالت دارد مثل فرهنگ، اقتصاد، امثال ذلک، اینها مطالعه کرده‌اند و مطالعاتشان بیشتر از ماست. اینها در آن وقتی که این وسایل نقلیه فعلی نبوده است، می‌آمدند در ایران و با کاروانها راه می‌افتادند، سوار شتر می‌شدند و گردش می‌کردند اطراف ایران و تمام بیابانهایی که در ایران بود مطالعه می‌کردند و جاهایی که احتمال ذخایر بود عکسبرداری می‌کردند؛ کشف می‌کردند. همه این چیزهایی که ما در زیر زمین داریم، آنها از ما بهتر مطلعند. در مسائل فرهنگی و سیاسی هم آنها مطالعات فراوان دارند. از ایلات عشایر اطراف ایران؛ همه جا. آن قدری که آنها مطالعه کرده‌اند در روحیات عشایر و مسائلی به دست آورده‌اند، ماها آن قدر مطالعه نکرده‌ایم. مطالعاتی که اینها از شهرهای ما و دهات ما و فرهنگ ما و عقاید ما و گرایشهای ما، آنها مطالعه کرده‌اند، بسیار است. ما باید ببینیم که اینها بعد از مطالعات زیادی که کردند که می‌خواهند برای خودشان، می‌خواستند و می‌خواهند بهره‌برداری کنند، آنها چه چیز را موافق با مصلحت خودشان و بهره‌برداری خودشان می‌دانستند و چه چیز را و چه گروه را مخالف می‌دانستند. آنها کدام دسته‌جات را مخالف سلطه خودشان بر شرق و خصوصاً ایران، که یک ویژگی خاصی دارد، کدام گروه را مخالف با این سلطه می‌دانستند و کدام گروه یا گروهها را مخالف نمی‌دانستند یا موافق می‌دانستند.

نحوه شکل‌گیری سلطنت پهلوی‌

ما از وقتی که رضا خان کودتا کرد و آمد ایران- که من یادم است- مطالعه کنیم آن مسائلی که در ایران واقع شد و انگلیسها اول او را آوردند و به قدرت رساندند تا وقتی که محمد رضا به جای او آمد- و نمی‌توانیم بگوییم کدام خبیثتر بودند، لکن خباثت دومی اثراتش برای ما زیادتر بود، که دومی را متّفقین تحمیل کردند و خود محمد رضا هم در کتابش نوشت. حالا شاید نباشد در آن کتاب. اگر کسی آن چاپ اولش را داشته باشد، نوشت که اینها صلاحِ هم دیدند که ما باشیم. من باشم در اینجا حکومت کنم- ما مطالعه کنیم از آن وقت تا زمانی که این آدم رفت، ببینیم که اینها با چه گروههایی مبارزه کرده‌اند و با چه گروههایی مصالحه و سازش. رضا خان اول که آمد، ما شک نداریم که یک آدم عامی بود و آنها فهمیده بودند که یک آدم قدرتمندی است و جسوری است و کار از او می‌آید. آنها این را آوردند، این هم در رادیو دهلی- شماها که یادتان نیست، شاید آنهایی که سنّشان بالا باشد یادشان هست، که در رادیوی دهلی- گفتند که- رادیو دهلی از انگلیسها بود آن وقت که- رضا خان را ما آوردیم روی کار و بعد از اینکه مخالفت کرد و با آلمانها- مثلًا- یک رفت و آمدی داشت، ما او را بیرون بردیم. این یک آدمی بود، که با مطالعات، آنها ادراک کردند که یک آدم قلدری است و شعور سیاسی هم ندارد آن قدرها؛ این را خوب می‌شود آلت دست قرار داد. آوردند و کودتا کردند و آن وقت اشخاص زیادی را از همه طوایف گرفتند و ابتدای امر وجب به وجب، به نظر می‌رسد که روی یک نقشه‌ای که آنها برایش می‌دادند، عمل می‌کرد.
ابتداءً شروع کرد به ریاکاری و مجالس روضه می‌رفت و خودشان مجلس روضه بپا می‌کردند و از قراری که آن وقت می‌گفتند، در همه تکیه‌های تهران هم آن وقت می‌گفتند پابرهنه می‌رود. همه جا می‌رفت و با مردم خوش و بش می‌کرد و این کارها را می‌کرد تا آن وقتی که قدرت دستش آمد و محکم شد پایش. ببینیم که در آن وقتی که قدرت دستش آمد با کی و با چه گروهی مخالفتش زیاد بود و با چه طرحهایی مخالفتش زیاد.

تلاش رضا خان برای دین‌زدایی و نابودی روحانیت‌

این را بسیاری البته یادشان است که شروع کرد؛ مخالفت با روحانیون با اسم اینکه می‌خواهیم اصلاح بکنیم، چه بکنیم. مجلسی در شاید جاهای دیگر و در مدرسه فیضیه، که ما شاهدش بودیم، مجلس امتحان درست کردند و اشخاصی که مال خودشان بود، می‌آمد آنجا برای امتحان و اینها به خیال اینکه، تبلیغاتشان این بود که ما می‌خواهیم این اشخاصی که صحیحند و اهل علم صحیح هستند، از آنهایی که نه، لیاقت این لباس را ندارند، می‌خواهیم تمیز بدهیم. حتی بعضی از آقایان محترم قم هم این معنا را باور کرده بودند. خدا رحمت کند مرحوم آقای فیض «2» را، به من فرمودند که- در مدرسه فیضیه، که- خوب، اینکه بد کاری نیست که اینها بیایند خوبها را از بدها جدا کنند. من به ایشان عرض کردم که بله، اینها می‌خواهند خوبها را از بدها جدا کنند که خوبها را از بین ببرند، نه بدها را. و همین طور هم شد. ابتدا برای این معنا آمدند و چه تلخیها بر ماها گذشت از این امتحان و از این بساط. بعد هم با یک بهانه دیگر شروع کردند به اینکه باید ملت لباس واحد داشته باشد و عمامه‌ها را از سرها برداشتند و آن قدر خرابکاری کردند که روی تاریخ را سیاه کردند. البته اینها یک مسائل طولانی است که شاید تاریخ، حالا که‌ می‌توانند، بنویسند اشخاصی که اطلاع دارند.
بعد هم یا در همان وقتها هم، مجالس روضه را با کمال جدّیت منع کردند که شاید در شهرها، یک مجالس علنی که مثل مجالس متعارف، آن وقتها بپا نبود. من در قم یادم است که یکی از آقایان، بین الطلوعین- قبل از طلوع فجر- یک مجلس چند نفری داشت و قبل از طلوع آفتاب هم متفرّق می‌شدند و گمانم این است که همین مجلس را هم آمدند جلویش را گرفتند. این دو جناح- که هر دوش از جناح روحانی است- جناح روحانیت و جناح خطبا- این دو راه، دو جهت وجهه نظر آنها بود و به هر دو حمله کردند، عمامه‌ها را از سر آنها برداشتند. یکی از کسانی که در قم مشغول این خرابکاری بود، یک روز گفت که در تمام ایران، شش نفر باید عمامه‌ای باشد، و حال آنکه آن هم دروغ می‌گفت. اگر می‌توانستند، یک نفر هم نمی‌گذاشتند باشد. این حمله‌ای که اینها کردند به روحانیت و حمله‌ای که کردند به مجالس تعزیه، ما از آن می‌فهمیم که این دو جناح در نظر آنها، مخالفتشان با ابرقدرتها و این معنا که اینها مانع از آن مقاصدی که آنها دارند، بیشتر. این دو جناح بیشتر بوده و لهذا، بیشتر مورد آزار واقع شده‌اند.

رضا خان مجری طرح استعماری کشف حجاب‌

بعد هم که قضیه کشف حجاب به آن فضاحت و به آن رسوایی را درست کردند. آن هم روی همین بود که اینهایی که علاقه به اسلام داشتند و علاقه به دیانت و احکام دیانت داشتند، اینها را سرکوب کنند و خدا می‌داند که در کشف حجاب، چه جنایتهایی اینها کردند، حتی به علمای بزرگ هم پیشنهاد می‌کردند که شما مجلس بگیرید با خانمهایتان؛ با زنهایتان بیایید در مجلس برای اینکه فرموده‌اند. نقل کردند که یکی‌شان رفته بود پیش مرحوم آقای کاشانی گفته بود که فرموده‌اند که شما باید در آن مجلسی که مختلط است شرکت کنید. ایشان فرموده بودند: فلان خوردند. او گفته بود که آن بالاییها گفته‌اند. گفته بود: من هم همان بالاییها را می‌گویم. بله، اینها می‌خواستند با ارعاب و هو و جنجال، کار را انجام بدهند. لهذا، به ایشان هیچ تعرّضی نکردند. هر کدام ضعیف بودند و ضعیف‌ القلب بودند، شرکت می‌کردند و هر کدام قوی بودند، نمی‌کردند. ما باید از اینها عبرت بگیریم، از این مسائل. با تبلیغات مختلف، نه همان با زور، با تبلیغات مختلف، این مسائلی که داشتند و آن مطالبی را که خودشان مطالعه کرده بودند و موانع را پیدا کرده بودند با تبلیغات دامنه‌دار از هر نحو، قلمها و نطقها و روزنامه‌ها و همه چیز به کار می‌افتاد؛ برای اینکه، این مسائل را به ثمر برسانند و موفق هم ابتدا شدند، به طوری که این را من کراراً گفته‌ام: مرحوم آقای آشیخ عباس تهرانی «3»- رحمه الله- گفتند که من اراک بودم و می‌خواستم بیایم به قم یا به تهران می‌خواستم بروم، از اراک می‌خواستم بیایم.
خواستم اتومبیل بگیرم، آن شوفر اتومبیل گفت که ما عهد کردیم، قرار دادیم با خودمان که دو طایفه را سوار اتومبیل نکنیم: یکی فواحش را، یکی هم آخوندها را. در اثر تبلیغاتی که کرده بودند، شعرهای شاعرشان را که لا بد بعضی شنیده‌اند که «تا آخوند و قجر در این مملکت است، این ننگ را کشور دارا به کجا ببرد»! این را آن خبیث خدانشناس «4» در شعرش گفت.
شعرا شعر گفتند، مجالس درست کردند، محافل درست کردند، تبلیغات کردند؛ هر طور توانستند با هر شیوه‌ای، این روحانیون را و این متدیّنین را کوبیدند و مقصود اصلی این بود که اسلام را از بین ببرند. آنها می‌فهمیدند که تا اسلام قدرت دارد در یک کشوری، نمی‌توانند آنها آن طور که می‌خواهند سلطه پیدا کنند. باید اسلام را و مظاهر اسلام را و احکام اسلام را اینها از بین ببرند تا موفق بشوند به آن مقاصدی که دارند. لهذا، مطالعه می‌کردند چه چیز برای اسلام بیشتر می‌تواند خدمت بکند، قدرت اسلام را بهتر می‌تواند حفظ بکند، آن را بیشتر می‌کوبیدند و کدام احکام اسلام بیشتر پیش مردم- مثلًا- رایج است و بیشتر علاقه به آن دارند، آن را بیشتر می‌خواستند از بین ببرند.

هوشیاری در مقابله با نقشه‌های اجانب‌

ما باید توجه به این معنا داشته باشیم. ما باید گمان نکنیم که مسائل ایران ختم شده‌ است، تمام شده است. هم مسائل فرهنگی‌اش تمام نشده است و هم سایر مسائل. شما هیچ وقت خوف از این نداشته باشید که مثلًا، دولت غاصب عراق حمله کرده است و دارد مثلًا، کارهای خلاف می‌کند. از اینها هیچ وقت خوف نداشته باشید. اینها نمی‌توانند کاری انجام بدهند. شما از این خوف داشته باشید که همان نقشه‌هایی که قبل از انقلاب اینها داشتند، در زمان رضا خان و محمد رضا خان داشتند، حالا بیشتر داشته باشند. آنها قبلًا از باب اینکه به طور ذهنی و علمی، یافته بودند که اسلام اگر رواج داشته باشد و مظاهر اسلام رواج داشته باشد، نمی‌گذارد که ما استفاده‌هایمان را بکنیم، حالا که عیناً سیلی را خوردند و مشاهده کردند قدرت اسلام را در یک ملت سی و چند میلیونی و اسلام، که دارای یک میلیارد جمعیت است، اینها ملاحظه می‌کنند که بعد از آنکه سی و چند میلیونشان به ما این طور کردند، پس وقتی که یک میلیارد جمعیت دنیا، که قریب به یک میلیارد مسلم دارد، اگر اینها همه مثل ایران بشوند، ما چه خواهیم کرد؟
امروز نقشه دقیقتر از آن وقت است. امروز طرحهایی که اینها می‌خواهند پیاده کنند از آن وقت شدیدتر است و ما باید بیشتر چشم و گوشمان را باز کنیم. شما امروز هم می‌بینید که چهار نفر، ده نفر روحانی که با کمال صداقت دارند خدمت به این انقلاب می‌کنند، از هر گوشه صدا می‌شود که حکومت آخوندی! این زمزمه‌ها تازه کم کم همان نقشه‌های سابق است. آن وقت هم یکدفعه نشد. ابتدا کم کم، یکی یکی، دوتا دوتا اهل علم بلاد را، اهل منبر بلاد را انتقاد کردند؛ گفتند، گفتند، روزنامه‌ها بعد شروع کردند و نطقها و مجالس و اینها درست کردند و بعد هم کار خودشان را انجام دادند. حالا هم این نقشه هست در کار.

فلسفه عزاداری برای سید الشهدا (ع)

در آن وقت، یکی از حرفها که هی رایج بود، می‌گفتند: «ملتِ گریه»؛ برای اینکه مجالس روضه را از دستشان بگیرند. اینکه همه مجالس روضه را آن وقت تعطیل کردند، آن هم به دست کسی که خودش در مجالس روضه می‌رفت و آن بازیها را در می‌آورد، قضیه مجلس روضه بود یا از مجلس روضه آنها یک چیز دیگر می‌فهمیدند و آن را می‌خواستند از بین ببرند؟ قضیه عمامه و کلاه بود یا از عمامه یک چیز دیگری آنها می‌فهمیدند و روی آن میزان عمامه را با آن مخالفت می‌کردند؟ آنها فهمیده بودند که از این عمامه یک کاری می‌آید که نمی‌گذارد اینها این را که می‌خواهند، عمل کنند و از این مجالس عزاداری یک کاری می‌آید که نمی‌گذارد اینها کارشان را انجام بدهند.
وقتی یک ملت در ماه محرم، سرتاسر یک مملکت، یک مطلب را می‌گویند، شما انگیزه این گریه و این اجتماع در مجالس روضه را خیال نکنید که فقط این است که ما گریه کنیم برای سید الشهدا. نه سید الشهدا احتیاج به این گریه‌ها دارد و نه این گریه‌ها خودش- فی نفسه- کاری از آن می‌آید، لکن این مجلسها مردم را همچو مجتمع می‌کنند و یک وجهه می‌دهند، سی میلیون، سی و پنج میلیون جمعیت در دو ماه محرّم و خصوصاً دهه عاشورا، یک وجهه، طرف یک راه می‌روند. اینها را در این ماه محرّم، خطبا و علما در سرتاسر کشور می‌توانند بسیج کنند برای یک مساله. این جنبه سیاسی این مجالس بالاتر از همه جنبه‌های دیگری که هست. بیخود بعضی از ائمه ما نمی‌فرمایند که برای من در منابر روضه بخوانند. بیخود نمی‌گویند ائمه ما به اینکه هر کس که بگرید، بگریاند یا صورت گریه، گریه کردن به خودش [بگیرد] اجرش فلان فلان است. مساله، مسئله گریه نیست. مساله، مسئله تباکی نیست. مساله، مسئله سیاسی است که ائمه ما با همان دید الهی که داشتند، می‌خواستند که این ملتها را با هم بسیج کنند و یکپارچه کنند از راههای مختلف. اینها را یکپارچه کنند تا آسیب‌پذیر نباشند.

سیاسی بودن غالب مسائل اسلام‌

مسائل اسلام، مسائل سیاسی است و سیاستش غلبه دارد بر چیزهای دیگرش. اجتماعاتی که اسلام بعضی‌اش را فرض کرده است، واجب کرده است و بعضی‌اش را به طور استحباب و مبالغه در استحبابش کرده است اینها یک مسائل سیاسی است، قضیه مکّه یک مسئله [سیاسی است.] اجتماع در مکّه در این محافل مختلف با آن یکپارچگی‌ مردم، که از همه بلاد مسلمین واجب شده است که بیایند در آنجا، بروند چه بکنند، چه بکنند [سیاسی است.] خدا که احتیاج به عبادت من و تو ندارد. خدای تبارک و تعالی می‌خواهد که مردم را مجتمع کند، واجب کرده است اینها را که جمع بشوند در آنجا و مسائل اسلام را طرح کنند و حل کنند.
مع الاسف، در اثر بی‌اطلاعی ماها، در مکّه مجتمع می‌شوند، لکن به مسائل خودشان درست نمی‌رسند. حالا اخیراً یک قدری بهتر شده است، لکن اگر مسلمین در یک همچو مجلس بزرگی- که از تمام دنیا مجتمع شده است و هیچ قدرتی نمی‌تواند این طور مجلس را درست بکند، دولتها هر چه زحمت بکشند یک عده‌ای از مملکت خودشان را می‌توانند یک جایی جمع کنند یا از چند تا مملکت- خدای تبارک و تعالی مردم را، موثرها را برایشان فرض کرده است که مجتمع بشوند در آن مجالسی که در مکّه هست و همه با هم آنجا جمع بشوند.
نکته سیاسی این اجتماع این است که اولًا، خودشان مطلع بشوند از حالات هم، تفاهم کنند با هم، برادر باشند با هم، برادری کنند با هم و مسائل بلاد خودشان، ممالک خودشان را طرح کنند در آنجا و چاره‌جویی کنند برای مسائل خودشان. ما اگر، همین حج را به آن معنایی که روح حج اقتضا می‌کند، عمل می‌کردیم، این گرفتاریهای زیادی که برای مسلمانها پیش آمده است، پیش نمی‌آمد.

لزوم بهره‌گیری دولتهای اسلامی از اجتماع مسلمانان در حج‌

اگر دولتهای اسلامی واقعاً به خود می‌آمدند، توجه می‌کردند که یک همچو محفل بزرگی، که خدای تبارک و تعالی بر ما لازم کرده است، بر عددی از ما الزام کرده است و بر همه مستحب کرده است که آنجا برویم، این دولتها وسایلش را فراهم می‌کردند و ملتهایی که می‌رفتند آنجا با دست باز با هم ملاقات می‌کردند، با هم دردهای بلاد خودشان را [در] میان می‌گذاشتند، گرفتاریهایی که از قدرتهای بزرگ برای آنها پیش می‌آمد و پیش می‌آید، طرح می‌کردند، گفتگو می‌کردند و برمی‌گشتند به محالّ خودشان‌ و تبلیغ می‌کردند مسائل را اگر دولتها، دولتهایی بودند که توجه داشتند به این مسائل و نمی‌خواستند که زیر بار قدرتهای بزرگ باشند و می‌فهمیدند لذت اینکه یک حکومت بر یک جامعه بیدار از یک حکومت بر یک جامعه‌ای که هیچ خبر از هیچ چیز ندارد بهتر است، از زیر بار بیرون آمدن از ابرقدرتها، و لو هر جور مصیبت هم برای ملتهای ما داشته باشد، بهتر است از اینکه ما در کاخهای بزرگ و در خانه‌های چه و کذا و اتومبیلهای کذا باشیم و نوکر باشیم اگر اینها این را می‌فهمیدند، دست از این کارها برمی‌داشتند و با ملتها هم صدا می‌شدند و وسایل را فراهم می‌کردند و این محفل بزرگ حج را نه این طوری که حالا هست، درست به جا می‌آوردند و خودشان هم می‌آمدند در آن محافل و می‌نشستند و مسائلشان را حل می‌کردند، آن وقت اسلام یک قدرتی می‌شد که هیچ قدرتی مقابل او نبود. این یک راه هست که مردم را، همه مردم را سالی یک دفعه همه بلاد را دعوت کردند و للَّهِ عَلَی النَّاسِ حِجُّ البَیْتِ «5» هر کس بتواند باید برود.
یک راه دیگر این نماز عید و اجتماعات در عید است، در سالی دو مرتبه. این هم یک مسئله‌ای است که در بلاد باید مجتمع می‌شدند، می‌شوند و باز مسائل، مسائل سیاسی است. نماز جمعه در هر هفته یک دفعه، آن اجتماعات بزرگ بشود و بررسی بشود در هر جا راجع به مسائل روز که بحمد الله، این مساله در این سالها شده است و امید است که بیشتر بشود و آقایان هم باید تبلیغ کنند که این مجالس بهتر بشود و مجالس جماعت است که مردم در هر روز مجتمع بشوند در مساجد، نه همان مجتمع بشوند، بگذارند این پیرمردها و از کار افتاده‌ها بروند. نه، مساجد باید مجتمع بشود از جوانها. اگر ما بفهمیم که این اجتماعات چه فوایدی دارد و اگر بفهمیم که اجتماعاتی که اسلام برای ما دستور داده و فراهم کرده است، چه مسائل سیاسی را حل می‌کند، چه گرفتاریها را حل می‌کند، این طور بی‌حال نبودیم که مساجدمان مرکز بشود برای چند نفر پیرزن و پیرمرد. وقتی جماعت برود و اشخاص موثر بروند، مردم بروند، همه بروند آنجا مجتمع‌ بشوند و در آنجا خطیب برایشان مسائل روز را بگوید و مسائلی که، مشکلاتی که دارند بگوید، این حل می‌کند مطالب را. همین ماه محرم و ماه رمضان، محرم و صفر و ماه رمضان آن قدر برکاتی که بر این سه ماه مرتب است، نمی‌شود انسان احصا کند. این اجتماع عاشورا و این برگزاری عزای شهید، بزرگتر شهید عالَم، این آن قدر برکات دارد.
همان وقتی هم که این مسائل سیاسی در آن طرح نمی‌شد، آن قدر برکات داشت برای ملتها که قابل احصا نبود.

تبلیغات در جهت تضعیف شعائر و مظاهر اسلامی‌

الآن بیشتر ما احتیاج داریم به این مجالس. تو گوش شما نخوانند به اینکه این مجلسها [را] بگذاریم حالا و مجالس روضه را؛ خرجهایی که می‌کنیم حالا نکنیم و خرج- مثلًا- این جنگزده‌ها بکنیم؛ نه، مساله این طور نیست. خرج جنگزده‌ها را باید بکنیم. ملت ما باید کسانی که در جنگ آن طور لطمه‌ها را دیدند، جوانهایی که در جنگ آن طور فداکاری می‌کنند، قدردانی کنند، و کسانی که از منزلهای خودشان دور شدند، باید پذیرایی از آنها بکنیم. یک وظیفه انسانی، وظیفه الهی است، نه به معنای اینکه ما حالا کارهای دیگرمان را رها کنیم، به این کار فقط بچسبیم. همه را باید ما بگیریم.
امروز ما به مجالس تعزیه و روضه بیشتر احتیاج داریم از سابق. این اجتماع سرتاسری کشور، این دسته‌جات سرتاسری کشور، امروز دیگر یک رنگ سیاسی پیدا کرده است و حق هم همین است. اگر ما سی و چند میلیون جمعیت در این دهه محرّم، که وسیله‌شان را خدا برای ما فراهم کرده است و آن قدر ائمه اطهار راجع به این طور امور سفارش فرموده‌اند و آن طور ثوابها را خدای تبارک و تعالی برایش مرتب فرموده است، اگر 35 میلیون جمعیت در این ماه محرّم، در این دهه محرّم، اجتماعات داشته باشند، خطبا هم بروند مسائل روز را برایشان بگویند و تعزیه بگویند و گریه بکنند برای سید الشهدا، این یک شعاری است؛ یک شعار الهی است.
«امروز دیگر ما انقلاب کرده‌ایم، روضه دیگر لازم نیست» از غلطهایی است که تو دهنها انداخته‌اند؛ مثل این است که بگوییم امروز ما انقلاب کرده‌ایم، دیگر لازم نیست که نماز بخوانیم. انقلاب برای این است. انقلاب کردیم که شعائر اسلام را زنده کنیم، نه انقلاب کردیم که شعایر اسلام را بمیرانیم. زنده نگه داشتن عاشورا یک مسئله بسیار مهم سیاسی- عبادی است. عزاداری کردن برای شهیدی که همه چیز را در راه اسلام داد [ه‌]، یک مسئله سیاسی است؛ یک مسئله‌ای است که در پیشبرد انقلاب اثر بسزا دارد.
ما از این اجتماعات استفاده می‌کنیم. ما از آن «الله اکبر» ها، ملت ما از آن «الله اکبر» ها استفاده کرد. آن «الله اکبر» ها را باید حفظ بکنیم. این مظاهر و شعائر و اموری که در اسلام در آن سفارش شده باید فکر کنید که اینها یک مساله سطحی نبوده است که می‌خواستند جمع بشوند و گریه کنند، خیر.
ما ملت گریه سیاسی هستیم، ما ملتی هستیم که با همین اشکها سیل جریان می‌دهیم و خرد می‌کنیم سدهایی را که در مقابل اسلام ایستاده است.
چطور شد که اینها در زمان رضا خان یک محفلی جمع شدند برای شکست ایران از اسلام گریه کردند؟ اگر گریه اشکال داشت، چطور اینها گریه کردند؟ اینها می‌خواستند که مجوس را و آن ملت و ملیتی که خودشان در نظر است، احیا کنند. لهذا در آن محفل حرفها زده شد و گریه‌ها شد برای اینکه چرا مجوس از اسلام شکست خورده است. آن افکار پوسیده الآن هم در مغزهای بعضیها هست. اینها نمی‌خواهند که شما برای یک شهید اسلام گریه کنید. اگر چنانچه برای شکست اسلام گریه کنید آنها می‌گویند: نه، گریه چیز خوبی است. اینها نمی‌خواهند که شما برای کسی که همه چیزش را برای اسلام داد، اینها نمی‌خواهند شما زنده نگهدارید یک واقعه‌ای را که قدرتهای بزرگ را آن واقعه کوبید و در اثر او، شما هم اگر بشوید، می‌کوبید. اینها نمی‌خواهند این مسائل واقع بشود.
مع الاسف، تبلیغ می‌کنند این منحرفین؛ اینهایی که مامورند که این جور تبلیغات را بکنند و جوانهای ما بعضی‌شان باورشان می‌آید. باید جوانهای ما بدانند که هر نحو تبلیغی که بر ضد یکی از مظاهر اسلامی واقع شد، این تبلیغی است که از جانب بزرگترها و چپاولگرها به دست عمّالشان واقع می‌شود؛ برای اینکه اسلام را بکوبند.
این جوانهای ما که بحمد الله، مسلمند و فعّال، باید توجه بکنند به اینکه هر یک از این شعائر اسلامی چه چیزی دارد که اینها با آن مخالفند. چی زیر سر عمامه است که اینها مخالفند و چی زیر سر مجالس عزاست که اینها با آن مخالفند. از این، چه چیزی می‌آید از مجالس عزا، هماهنگ کردن همه ملت. همه ملت در یک روزی از منزلها بیرون می‌ریزند و فریاد می‌زنند. اگر یک وقتی اینها فکر این را کرده‌اند، اگر یک وقتی خطبایی که در بین اینها هستند و علمایی که در بین اینها هستند، با هم قرار دادند که در این روز، اینها را منسجم بر ضد یک قدرتی بکنند، چه خواهد شد؟ اینها از این می‌ترسند. با گریه، شما هی بنشینید گریه کنید، اما نفت را به ما بدهید، ما اشکال نداریم! هی مجلس بگیرید، با ما مخالفت نکنید، اشکال ندارد!
اینها از این مجالس، از آن جنبه سیاسی‌اش می‌ترسند. امروز هم مجالس ما تحوّل درش پیدا شده است؛ مثل سابق نیست، متحول شده است. همه افراد ملت ما، مجالس ما متحول شده است. لکن گمان نکنند آنهایی که جنبه‌های سیاسی به نظرشان دارند و مثلًا روشنفکر هستند، به نظرشان که مجالس گریه دیگر چیزی نیست. همین گریه‌هاست که کارها را پیش برده، همین اجتماعات است که مردم را بیدار می‌کند. ما از این مخالفتهایی که شد در زمان رضا خان و شک نداریم که به دستور بوده- خود او خیلی معلوم نبود که اگر دستور ندهند، این حرفها را بزند- از این مخالفتهایی که شد، باید عبرت بگیریم؛ ببینیم با مجالس روضه مخالف بودند، معلوم می‌شود که مجالس روضه با آنها مخالف است؛ با روحانیت مخالف بودند، ببینیم که روحانیت برای آنها مضر است؛ با دانشگاه مخالف بودند، ببینیم که دانشگاه با آنها مخالف است. بودن یک دانشگاه صحیح با آنها مخالف است. بله، آنها دانشگاهی که به دست خودشان درست بشود و همه چیزش را هم خودشان درست بکنند و جوانهایی که از دانشگاه بیرون بیایند همه برای خودشان عمل بکنند، با آن مخالف نیستند. اما امروز با دانشگاه مخالفند. در انقلاب اسلامی، با دانشگاهش مخالفند، با مجالس روضه‌اش مخالفند، با روحانی‌اش مخالفند، با جوان متدیّن بازاری‌اش مخالفند، با همه مخالفند.
امروز مخالفت همه جانبه ابرقدرتهاست با این ملت در همه مظاهر اسلامی‌اش و ما باید بیدار باشیم و توجه داشته باشیم. تبلیغات اینها برای ما ضررش بیشتر از جنگهاست.
ساده نباید برخورد کرد با این تبلیغات. ما از جنگ چه ترسی داریم؟ یک ملتی که حاضر است برای شهادت و شهادت را فوز عظیم می‌داند، چه باکی از این مسائل دارد؟ از این، از اینکه باکی نیست. تازه وقتی که یک جنگی شروع می‌شود، ملت ما بیدار می‌شود. بیشتر متحرک می‌شود.
شما ببینید که در این جنگی که به ایران تحمیل کردند و اشخاص خائن به اسلام، مخالف سرسخت با اسلام، این جنگ را بپا کردند، ایران چه جور باز زنده شد، یکپارچه ایران دوباره انقلاب کرد و توجه کرد به یک مقصد؛ سرتاسر ایران. کدام کار ممکن بود که این طور مردم را بسیج کند؟ این جنگ بود که بسیج کرد. پس [در] جنگ چیزهایی است که ما خیال می‌کنیم بد است، بعد خوب از کار درمی‌آید. البته جوانهایی ما از دست دادیم. این اسلام از این جوانها خیلی از دست داده، و ما در این جنگ بیشتر از جنگ صفین تا حالا از دست ندادیم؛ خیلی هم کمتر از اوست، لکن برای اسلام است. وقتی برای اسلام است، ما چه باکی داریم. جنگ برای ما، ما را بیدار کرد. آن رخوت و سستی اگر پیدا می‌شد، دوباره برگشت به یک قرصی و محکمی.
آن که انسان [را] می‌ترساند این تبلیغاتی است که بیخ گوش اینها، یکی، یکی گفته می‌شود و بعد یک جمعیتی می‌شوند و بعد زیادتر. از این شیطنتها باید یک قدری ترسید و توجه به آن کرد. از اینکه مجالس اسلامی را، مجالس عزا را در نظر شما سست می‌کنند و می‌روند تو دهات، این ور آن ور می‌افتند که فلانی گفته است که مجالس عزا لازم نیست و شما خدمت کنید به اینها، فلانی چطور همچو حرفی می‌زند؛ کسی که می‌داند که مجالس عزا چه جهت سیاسی دارد، چه جهت اسلامی دارد؟ البته باید آنها را هم بررسی کرد و تکلیف است برای دولت و برای ملت؛ برای همه، از خود ما هستند آنها، برادرهای ما هستند. آنها را خانه‌هایشان را خراب کردند و عده‌شان، زیادی را کشتند و از بین بردند و اینها هم بی‌خانمان شدند، آمدند. هر جا آمدند، باید مهمانداری کرد از آنها.

طرح مسائل سیاسی- اجتماعی در مجالس عزاداری‌

لکن این به آن معنا نیست که ما در آن مسئله‌ای که همه با هم باید مجتمع بشویم برای کوبیدن ابرقدرتها، از آن مساله دست برداریم و برویم این کار را بکنیم. نخیر، هر دو را باید بکنیم. مجالس سر جای خودش باید باشد و مجالس عزا باید باشد و اهل منبر باید این شهادت امام حسین- سلام الله علیه- را زنده نگه دارند و ملت باید با همه قدرت این شعائر اسلامی را، خصوصاً این را، زنده نگه دارند. با زنده نگه داشتن او، اسلام زنده می‌شود: انا مِنْ حُسَیْن «6» که روایت شده است که پیغمبر فرموده است، این معنایش، معنا این است که حسین مال من است و من هم از او زنده می‌شوم. از او [نقل‌] شده است.
این همه برکات از شهادت ایشان است، با اینکه دشمن می‌خواست آثار را از بین ببرد؛ آنها درصدد بودند که اصل بنی هاشمی در کار نباشد. «لَعِبَت هاشمُ بالکذا» «7» این حرف بود. آنها می‌خواستند اصل اسلام را ببرند و یک مملکت عربی درست کنند و این کارشان اسباب این شد که عرب و عجم و همه، همه مسلمین توجه پیدا کردند که نه، قضیه، قضیه عربیّت و عجمیّت و فارسیّت و اینها نیست، قضیه خدا و اسلام است.
این مجالس را حفظ کنید. همه مجالسی که اجتماعات دینی است، اجتماعات اسلامی است، اینها اسلام را در قلوب ما زنده نگه می‌دارد. جماعات را حفظ کنید. جمعه را حفظ کنید. اعیاد اسلامی را، شعایری که در آن هست، حفظ کنید و مجالس عزا را با همان شکوهی که پیشتر انجام می‌گرفت و بیشتر از او، حفظ کنید و اهل منبر- ایّدهم الله تعالی- کوشش کنند در اینکه مردم را سوق بدهند به مسائل اسلامی و مسائل سیاسی- اسلامی. مسائل اجتماعی- اسلامی و روضه را دست از آن برندارید که ما با روضه زنده هستیم.

بیان آثار و برکات جنگ تحمیلی‌

بعضی از امور هست که باید به وسیله آقایان، آقایانی که خطبا هستند و اهل منبر هستند، در سرتاسر کشور تذکر داده بشود به مردم:
یکی همین که گفتم که ان شاء الله، تذکر داده می‌شود و ان شاء الله، مسلمین هم توجه می‌کنند به آن. یکی اینکه از جنگ خسته نشوند مردم. جنگ یک چیز خوبی است. البته ما پیشقدم نیستیم. برای جنگ ما پیشقدم نیستیم، لکن حالا که به ما تحمیل شده است، این یک آثار بزرگی دارد برای نهضت ما. یکی از آثارش این است که دشمنِ ما را رو سیاه کرد در دنیا. این می‌خواست که برای خودش یک حیثیتی پیدا بکند و اینکه دشمن اسلام بود و قبل از این هم که هجوم کند به ایران، با عراق آن طور معامله کرد و با علمای عراق آن طور معاملات کرد و با ملت عراق آن طور و با دسته‌جات برای عاشورا آن طور و برای زائرین کربلا، که برای اربعین می‌رفتند، آن طور جنایتکارانه عمل کرد. این در دنیا رسوا شد. و حالا هم هر چه می‌خواهد سالوسی کند و نماز بخواند و اظهار اسلامیت بکند و امثال ذلک، دیگر فایده ندارد. این دیگر نمی‌تواند با سالوسی، خودش را جا بیندازد.
نمی‌توانست، لکن شاید بعضیها- آنهایی که خارج بودند از عراق- باورشان می‌آمد که این یک آدمی است که می‌خواهد خدمتی بکند و کذا و این حرفها. حالا معلوم شد که نه، همه فهمیدند که این آدم این طوری است، وضعش این طوری است. معلوم شد یک آدمی است که عرب نمی‌خواهد کار بکند. این خوزستان عربها را غالباً کشتند. اگر ایشان با عرب موافق است، چطور عرب‌کشی می‌کند؟ برای این هم نبوده است که چند کیلومتر از مملکت ایران را او ادعا دارد. چقدر ضرر کرده در این ملت عراق بیچاره چقدر ضرر کرد در این جنگ! و ملت اسلام چقدر ضرر برد؛ ضرر جانی، ضرر مالی، ضرر حیثیتی او برد!
یکی از مسائلی که باز مرتب شد بر این، اینکه شیاطین فهمیدند قدرت اسلام در ایران چیست و قدرت ارتش ما و پاسدارهای ما- که خداوند همه را حفظ کند- آن طور نیست که آنها خیال می‌کردند. خلیجی‌ها هم فهمیدند که نه، مسائل آن طورها نیست و اگر- خدای نخواسته- یک وقت شیطنت کنند، ممکن است عکس العمل داشته باشد. دیگران هم‌ فهمیدند که نه، قدرت اسلام بیش از این مسائل است که اینها خیال می‌کنند. قدرت اسلام است که یک مملکت را یکپارچه بر ضد آنها به راه می‌اندازد؛ بسیج می‌کند. این قدرت اسلام است. این هم یکی از برکاتی بود که از این جنگ تحمیلی برای آنها ننگ بار آورد و برای ملت ما سلحشوری و قدرتمندی و بیداری.
این جنگی که حالا به ما تحمیل شده است برای ما البته یک ضررهایی هم داشته است و برادرهای ما در آنجا و اشخاصی که در آنجا تلف شدند و در خرمشهر و در آبادان و در دزفول و اینها تلف شدند، خساراتی برایشان بار آمده و عده‌ای زن و بچه‌هایشان هم که سرپرستهای خودشان را از دست- مثلًا- داده‌اند. آنها هم کوچ کرده‌اند برای بلاد دیگر. باید آقایان به مردم سفارش کنند که اینها برادر ما هستند، اینها در راه اسلام و جنگ در اسلام این طور آواره شده‌اند، اینها را باید مثل خودتان و مثل اولاد خودتان بدانید. اگر بچه‌های بی‌سرپرستی هستند و می‌تواند سرپرستی یکی از اینها را برای خودش نگه دارد و حفظ کند، حفظ کند. دولت باید اینها را با یک ترتیبی، مرتبی، منظمی، محترمانه برای اینها جا تهیه کند؛ برای اینها غذا تهیه کند. اینها آواره شده‌اند. نباید فکر این باشیم که ما خودمان هر چه می‌خواهیم داشته باشیم، دیگران هیچی. نخیر، باید کمک کنند به اینها، ثروتمندها کمک کنند به اینها، برادرهای مومن، خواهرها به اینها کمک کنند و اینهایی که در جنگ آسیب دیده‌اند این قدر نگذارند مصیبت بیشتر برایشان بشود و آنها را مثل مهمان عزیز مهمانداری کنند و دولت هم باید جاهایی را برای اینها معیّن کند و آنها را حفاظت کند.

برخورد اسلامی در مواجهه با مسائل و مشکلات‌

یکی هم اینکه باید دولت ما، ملت ما توجه به این معنا داشته باشد که در یک مملکتی که جنگ در آن هست، ممکن است که یک چیزهایی هم کمبود توی آن باشد. در ایران الحمد للَّه، کم است این. اما این طور نباشد که خودشان کمک کنند، مردمی کمک کنند بر اینکه کمبودی حاصل بشود، هجوم کنند- مثلًا- به خرید یک چیزی و نگهداری‌ بخواهند بکنند. گمان نکنند که با این جنگی که آنجا واقع شده است، ایران در مضیقه واقع می‌شود. نه، ایران در مضیقه واقع نمی‌شود. شما توجه کنید که مسائل را از راه اسلامی با آن برخورد کنید، از راه انسانی با آن برخورد کنید. اگر مسائل را از راه اسلامی‌اش ما با آن برخورد کنیم، نمی‌رسد به اینکه ما بخواهیم یک چیزی را احتکار کنیم یا مثلًا، گرانفروشی کنیم یا رفتار خلاف انسانی بکنیم. وقتی یک جنگی پیش آمد، باید مردم بیشتر به فکر این باشند که ایران را آرام نگه دارند. الحمد للَّه، آرام هم هست. اینهایی که جمع می‌شوند در یک جایی برای خرید یک چیزی- که نمی‌دانم حالا هم هست یا نه، که می‌شدند قبلًا- اینها یک اشخاصی هستند مفسده جو و می‌خواهند تضعیف کنند روحیه شما را. ما هیچ واقعه‌ای برایمان واقع نشده؛ یک دسته‌ای آمدند در یک گوشه‌ای [از] مملکت ما خرابکاری می‌کنند. از این دزدها در ایران همیشه بوده. این دزدها خیلی بوده. زمانهای سابق زیاد بود که یک شهری را شلوغ می‌کردند، یک جایی را می‌بریدند، از بین می‌بردند. نباید با اینکه یک شلوغکاری در یک جایی شده است که الآن هم ان شاء الله از بین می‌رود. [روحیه شما تضعیف شود].

هشدار بر لزوم شکست حصر آبادان‌

من منتظرم که این حصر آبادان از بین برود. و [هشدار] می‌دهم به پاسداران، قوای انتظامی و فرماندهان قوای انتظامی که باید این حصر شکسته بشود؛ مسامحه نشود در آن، حتماً باید شکسته بشود. فکر این نباشند که ما اگر اینها هم آمدند، بیرونشان می‌کنیم. اگر اینها آمدند، خسارات بر ما وارد می‌کنند. نگذارند اینها بیایند در آبادان وارد بشوند. از خرمشهر اینها را بیرون بکنند. حال تهاجمی بگیرند.

تقویت روحیه قوای مسلحه با تقدیر و پشتیبانی ملت‌

باز توجه داشته باشند به اینکه اینهایی که از فرماندهان و از پاسداران و از سربازان و از ژاندارمری و همه اینها در آنجا مشغول هستند، اینها دارند جانفشانی و فداکاری می‌کنند.
اینها همچو نیست که توی خانه‌ای نشسته باشند و راحت باشند؛ اینها هر کدام که رفتند در این جبهه‌ها، فداکاری دارند می‌کنند. در هر حال، به نظرشان ممکن است که یک وقت- مثلًا- یک موشک فلان بیاید و اینها را از بین ببرد. باید از اینها قدردانی کنند، تقویت کنند روحیه اینها را، ملت باید تقویت کند روحیه اینها را. اینها مشغولند، مشغول بررسی هستند، مشغول برنامه‌ریزی هستند. از یک طرف مسامحه نباید بشود. از یک طرف هم مشغول به کار هستند اینها.
کسانی که اطلاع نظامی ندارند، نباید دخالت کنند در کار نظامی. این مثل این است که ما بگوییم که فلان سرهنگ یک وقت بیاید به ما بخواهد بگوید که فقه اسلام این طوری است. همین طوری که می‌بینید بعضیها از قرآن یک آیه‌ای را برمی‌دارند می‌خوانند و دنبال او یک مسائلی را می‌گویند، در صورتی که از قرآن هیچ اطلاعی ندارند و از اسلام هم هیچ اطلاعی ندارند. مایی که از نظام اطلاع نداریم و از جنگ اطلاع نداریم، نباید اظهار نظر بکنیم که خوب است این جوری بکنند. آخر شما چه می‌دانید که خوب است این جوری بکنند؟! من و شما اطلاع از این نداریم. هی برنامه ندهد کسی که ندارد یک اطلاعی را؛ نمی‌فهمد یک چیزی را، تضعیف نکند روحیه سربازهای ما را که با تمام قدرت، همه جناحهایشان دارند جانفشانی می‌کنند و ضربتهای زیاد به آنها زده‌اند. شما کنار نشسته‌اید و می‌گویید خوب است این جوری بکنند! آدمی که کنار گود نشسته، خیلی حرفها می‌تواند بزند. بگذارید که آنها روی نقشه‌هایی که دارند، طوری که می‌توانند، عمل بکنند و بحمد الله، می‌توانند و ان شاء الله، عمل می‌کنند.
ما هم صبر داریم. این قدرها بی‌صبری نکنید. جنگ صفّین هجده ماه طول کشید با آن زحمات، هجده ماه طول کشید با آن همه رنجهایی که بردند و با آن همه تلفاتی که دادند. ما تازه دو ماه است، که کمتر از دو ماه است الآن که یک همچو چیزی هست. شمایی که به همه ابرقدرتها می‌گویید «ما ایستادیم و مقابله می‌کنیم» و مشتتان را گره می‌کنید که ما امریکا و شوروی و کذا را [شکست می‌دهیم‌]، شما باید همچو قدرتمند باشید اگر پشت این خانه‌هایتان هم- خدای نخواسته- سرباز اجانب آمد، باز هم همان مشت گره کرده بروید و با هم در بیفتید و جنگ تن به تن بکنید.
شما که یک همچو کار بزرگی را کردید و حالا انگور را خوردید، نمی‌خواهید تبش را بکنید؟ یک همچو کار بزرگی که اعجاب دنیا را برای شما جلب کرده است، زحمت دارد. حفظ اسلام زحمت دارد. شما برای اسلام از اول قیام کردید و فریاد زدید: ما جمهوری اسلامی می‌خواهیم. آنها هم همه‌شان مخالف با جمهوری اسلامی‌اند. همه قدرتها مخالف با جمهوری اسلامی‌اند. کسی که با همه قدرتها درافتاده و بحمد الله، پیش برده تا حالا، حالا نباید به واسطه اینکه یک چیزی واقع می‌شود، یک شلوغی در یک جایی واقع می‌شود، این خیال کند که نه، به هم خورد وضع. شما در جنگی که، جنگ داخلی که با محمد رضا و ساواکش داشتید، چقدر شهید دادید! از 15 خرداد به این ور، شاید صد هزار شهید ما داده باشیم یا بیشتر. چقدر هم معلول داریم! حالا ما همه این بساطی که تا حالا واقع شده است این قدرها نیست؛ خیلی چیز کمی است و آن قدری که به آنها ضایعه واقع کردیم، لشکر ما ضایعه واقع کردند، چندین برابر است. محکم باشید آقا! جوانهای ما محکم بایستند!
[یکی از حضار: ما همه سرباز توایم خمینی، گوش به فرمان توایم خمینی‌] ما همه سرباز خدا هستیم ان شاء الله. نه تو سرباز منی، نه من سرباز تو. همه ما با هم قیام کردیم که اسلام را در اینجا زنده کنیم و ان شاء الله، به سایر جاها هم صادر کنیم. ما همه برادر با هم هستیم، دوست با هم هستیم و امیدوارم که همه ما دوش به دوش هم، هر کس هر مقداری که می‌تواند، من که یک پیرمرد ضعیف هستم، صحبت بکنم برای شما. آقای فلسفی که پیرمرد قوی ان شاء الله، هستند، ایشان هم برای شما صحبت بکنند. آقایان اهل منبر هم برای مردم صحبت بکنند. این یک خدمتی است که از ماها برمی‌آید. ما ان شاء الله، انجام بدهیم و امیدوارم که برای خدا باشد. شما هم هر کدام هر کاری ازتان برمی‌آید انجام بدهید.

تلاش برای خودکفایی کشاورزی و صنعتی‌

جهاد کشاورزها این است که کشاورزی‌شان را تقویت کنند. امسال شنیدم بعضیها سستی می‌کنند و این بر خلاف مسیر اسلام است. شما پارسال با آن گرفتاریها زیاد کردید کشتتان را و امسال الحمد للَّه، آن گرفتاریها کم است و به شما کمکهایی هم از طرف دولت می‌شود و باید خودتان به فکر باشید که اگر ابرقدرتها فردا منع کردند همه کشورها را که به ما گندم ندهند، خودمان داشته باشیم. خوب، کشاورزها باید به این فکر باشند و کشاورزی خودشان را تقویت کنند و بیشتر کنند و کارها را جوری کنند که ما دیگر محتاج نباشیم در خوردنمان هم به مردم.
من امیدوارم که اشخاصی که تفکر دارند، مغز صنعتی دارند، اینها هم کارها را راه بیندازند و صنعت درست کنند خودشان. شما بدانید که اگر خودتان به فکر بیفتید، [می‌توانید]. نگذاشتند شماها به فکر بیفتید، هی آمدند به شما دادند، شما هم تنبل شدید.
خودتان به فکر بیفتید که برای خودتان انجام بدهید. کارهای خودتان را می‌توانید انجام بدهید. گمان نکنید که ما حتماً باید همه چیزمان را از دیگران بگیریم. نه، شما به فکر این باشید که همه چیزتان را خودتان درست کنید. این ژاپن بود که در سالهای قبل محتاج بود و خودش به فکر افتاد و خودش کارهای خودش را درست کرد و الآن صادر می‌کند به امریکا هم. آن هندوستان بود که در آن زمان، آن قدر احتیاج داشت، حالا الآن دارد خودش احتیاجات خودش را رفع می‌کند. مغزهای شما کوچکتر از مغزهای دیگران نیست. شما خودتان به فکر باشید. توجه کنید که کار خودتان را خودتان انجام بدهید.
الآن مهم این است که کشاورزی باید چندین برابر سابق باشد. دولت باید کمک بکند و مردم باید جدّیت بکنند. من امیدوارم که در این سالی که می‌آید، به کوشش شماها، به کوشش جوانهای ما، کشاورزیهای ما، کارهای کشاورزی ما همچو بشود که ما محتاج نباشیم به دیگران در خوراکمان. همین طور کارخانه‌ها کارها را انجام بدهند، خودشان راه بیندازند کارخانه را. شما خودتان باید انجام بدهید کار خودتان را. هی منتظر این نباشید که یکی دیگر بیاید شما را اداره کند. خودتان اداره کنید خودتان را. من امیدوارم که همه این کارها به دست خودتان بشود و هیچ به خودتان خوفی راه ندهید. ما آن قدرتهای بزرگ را هُل دادیم و بیرونشان کردیم و کسی نمی‌تواند شما را ان شاء الله، دیگر هُل بدهد از مملکت خودتان.

«۱»- پیشرفت. «۲»- میرزا محمد فیض قمی( متوفای ۱۳۲۹ شمسی) از علمای برجسته قم در بدو تاسیس حوزه علمیه. «۳»- از مدرسین برجسته اخلاق در حوزه علمیه قم و تهران‏ «۴»- عارف قزوینی. «۵»- سوره آل عمران، آیه ۹۷:« و برای خدا، حج آن خانه بر مردم واجب است». «۶»- حضرت رسول اکرم( ص) فرمود:« حُسَیْنٌ مِنّی وَ انَا مِن حُسَیْن» حسین از من است و من از حسینم. بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۲۶۱، ح ۱ «۷»- اصل این بیت چنین است: لَعِبَت هاشِم بالمُلکِ فلا خبرٌ جاءَ و لا وحیٌ نزَل‏ یعنی آل هاشم با سلطنت و ملک بازی کردند و نه خبری از غیب آمد و نه وحی نازل شد. سیره ابن هشام، ج ۳، ص ۱۴۳ و ۱۴۴


امام خمینی (ره)؛ 14 آبان 1359

صوت مطلب

کیفیت متوسطحجم 34/01 مگابایتبیشتر

جمله طلایی

فراز طلایی

دیدگاه ها

نظر دهید

اولین دیدگاه را به نام خود ثبت کنید: