فهیمه آقاخانی، پژوهشگر تاریخ معاصر
یکی از شخصیتهای مهم تاریخ انقلاب، که چه پیش از پیروزی و چه پس از پیروزی انقلاب نقش و وظایف حساسی را ایفا کرد، حجتالاسلاموالمسلمین سیداحمد خمینی بود که در بزنگاههای تاریخی و حساس در کنار امام، نه صرفاً برای انجام وظیفه نقش «فرزند در قبال پدر»، بلکه مطیع ولایت در این آزمون سخت، با سربلندی پیروز شد؛ آزمونی سخت و دشوار که بارهاوبارها مورد تخریب و تطمیع و هجمه قرار گرفت.
دیدار با پدر
هجده ماه از تبعید امام خمینی به عراق میگذشت و ساواک اجازه خروج خانواده امام از کشور برای دیدار با ایشان را نمیداد؛ ازاینرو، سیداحمد تصمیم گرفت از راه غیرقانونی از کشور خارج شود. او اواخر سال 44 به نجف رفت و پس از حدود سه ماه حضور در کنار پدر به ایران بازگشت. «ما را که 43 نفر بودیم به ژاندارمری قصر شیرین بردند. در آنجا چیزی نپرسیده بودند. فقط اسم و فامیل و اسم پدر و شغل که تمام را غیر از شغل که گفتم کاسب است، راست گفتم. بعد از تذکری مبنی بر اینکه بدون گذرنامه نباید تردد کنید رهایمان کردند.» «1»
این سفر نقطه عطفی در زندگی سیداحمد ایجاد کرد. او حالا رابط نهضت در ایران بود و در عین حال به توصیه پدر به تحصیلات علوم دینی روی آورد.
تلاش برای روشن نگهداشتن چراغ خانه
گمان میرفت پس از تبعید آیتالله، خانه او در خیابان یخچال قاضی قم سوتوکور شود، ولی اینگونه نشد. شاید بهاندازه روزهای حضور آیتالله و رفتوآمدهای بیشمارش با طلاب و حامیانش در اصناف مختلف شلوغ نبود، ولی حضور سیداحمد چراغ خانه را برای تجمع هرچند محدود انقلابیها روشن نگه داشت. برگزاری جلسات متعدد مذهبی، دریافت و پرداخت وجوهات شرعی و پیگیری مطالبات خانواده زندانیان سیاسی (که تاکید ویژه آیتالله خمینی بود) از جمله فعالیتهای سیداحمد در نبود پدر بود که در نهایت حساسیت مقامات امنیتی وقت را تشدید کرد و نعمتالله نصیری، رئیس ساواک را بر آن داشت که دستور دهد مراسم روضهخوانی در منزل آقای خمینی ممنوع شود.«2»
حضور در قلب اروپا
همزمان با اوجگیری مبارزات مردمی در ایران، دو دولت ایران و عراق حضور امام در عراق و نزدیکی ایشان به ایران را علت اصلی آن میدانستند؛ بنابراین، تصمیم به اخراج امام از عراق گرفتند. عزیمت به پاریس، پیشنهاد حسابشده حاجاحمد بود: «کشورهای همسایه یکییکی بررسی شد ... هیچکدام میسر نبود. فرانسه را پیشنهاد کردم، زیرا توقف کوتاهمان در فرانسه میتوانست مثمرثمر باشد و امام میتوانستند بهتر مطالبشان را به دنیا برسانند. امام پذیرفتند.»«3» حاجاحمد که پس از شهادت برادرش در سال 56، حالا «وصی» «4» امام هم شده بود، با حضور خستگیناپذیرش در پاریس، رفتوآمدهای بیشمار نخبگان سیاسی، خبرنگاران خارجی، تنظیم سخنرانیهای امام و نظارت بر نشر اعلامیههای امام را برعهده داشت.
حراست عاشقانه از سلامت امام بزرگوار
یکی از مهمترین نقشآفرینیهای سیداحمد خمینی که در کنکاش تاریخی دوران او کمتر پرداخته شد، ولی از مهمترین و موثرترین اقدامات او در زمان حیاتش بود، مراقبت ویژه از حفظ سلامتی و جان بنیانگذار انقلاب بود. فحوای پیام تسلیت رهبر معظم انقلاب در پی رحلت ایشان گواه بر این ادعاست: «در طول سالهای انقلاب چه بسیار گرهها که به دست او گشوده شد و چه بسیار کارهای بزرگ که به تدبیر او انجام گشت. از اینها برتر نقش این عنصر پرتلاش و پرتوان در حراست عاشقانه از سلامتی جسمی و آرامش خاطر امام بزرگوار بود. بیشک سلامت و توان جسمی و قدرت کاری آن قائد عظیمالشان در دوران پرمخاطره دهساله، با وجودکهولت سنی و بیماری قلبی، در میان عوامل و اسباب عادی از همه بیشتر به ابتکار و مراقبت و پیگیری دلسوزانه این فرزند مهربان، وابسته بود. ملت ایران از این بابت بسی مدیون این عزیز فقید است.»«5»
تخریبها آغاز میشود
شاید بتوان گفت مهمترین بخش از زندگی آقاسیداحمد حضور در ایران و کمک به تثبیت نظام نوپا باشد. با آنکه پیشنهاد مسئولیتهای مختلف از جمله قبول پست نخستوزیری در دولت آقای بنیصدر به او داده شد، ولی هیچکدام را نپذیرفت و تنها در شورای پنجنفره مسئولان نظام بهعنوان رابط رهبر انقلاب شرکت میکرد و نظر مشورتی خود را داشت.«6»
حاجاحمد هنوز هم امنترین کانال ارتباطی میان امام و مسئولان و جریانهای سیاسی نظام بود، اما این روند مورد تایید همه نبود؛ جمعی از مخالفان نظام نوک تیز حملاتشان را از همان ابتدا متوجه سیداحمد کردند. اولین زمزمههای تخریبی علیه او با شبههافکنی آغاز شد؛ تحریف پیامهای امام! مخالفان سیداحمد معتقد بودند او در انتقال پیامها و دستورات امام، نظرات شخصی خود را نیز اعمال میکند. این شبهه آنقدر پرتکرار و فراگیر شد که علیرغم میل باطنی امام مبنی بر عدم دخالت در حواشی، نه صرفاً برای دفاع از فرزند که برای مقابله صریح با «تحریف»، دستبهقلمشده و شخصاً جواب میدهند: «اکنون در حیات من گفتوگوها و زمزمههایی به گوش میخورد ... لهذا، من احساس وظیفه شرعیه نمودم برای رفع ظلم و تهمت، نظر خود را نزد ملت عزیز اظهار کنم که از قِبَل من در این خصوص تقصیری نباشد. یکی از آنان که بیش از همه احتمال انتقامجویی از من درباره او میرود احمد خمینی فرزند اینجانب است. اینجانب در پیشگاه مقدس حق شهادت میدهم که از اول انقلاب تاکنون و از پیش از انقلاب در زمانی که وارد این نحو مسائل سیاسی شده است از او رفتار یا گفتاری که برخلاف مسیر انقلاب اسلامی ایران باشد، ندیدهام.» «7»
حضرت امام، در ادامه پیام خود به امانتداری حاجاحمد خمینی در انتقال پیامها شهادت داده و فرمودند: «در تمام مراحل از انقلاب پشتیبانی نموده و در مرحله پیروزی شکوهمند انقلاب مُعین و کمککار من بوده و هست و کاری که برخلاف نظر من است انجام نمیدهد و در امور مربوطه، چه در اعلامیهها یا ارشادها بدون مراجعه به من تصرف و دخالتی نمیکند؛ حتی در الفاظ اعلامیهها بدون مراجعه دخالت نمیکند و اگر در امری نظری دارد تذکر میدهد که تذکراتش نیز صادقانه [است] و برخلاف مسیر انقلاب و مصلحت نیست و من اگر تذکراتش را نپذیرفتم، تخلف از قول من نمیکند و من نیز اگر حرفش را صحیح دیدم، قبول میکنم و امیدوارم حرف صحیح را از همهکس قبول کنم.» «8»
کانالی امن
حبیبالله عسگراولادی، از مبارزان با سابقه انقلاب، در تایید حفظ امانتداری حاجاحمد آقا با اشاره به خاطرهای میگوید: «در شرایط بحرانی سال 63 و 67، یکبار خدمت حضرت امام رسیدم و عرض کردم ما نمیخواهیم بهطور حضوری برای شما زحمت ایجاد کنیم. وقتی میخواهیم مطالبی را بهطور شفاهی به شما برسانیم چگونه آن را بگوییم که تکلیف از ما ساقط شود؟ امام در جواب فرمودند اگر میخواهید پیامی شفاهی به من برسانید به احمد بگویید؛ چون او هم حرف شما را خوب میفهمد و هم مطالب را خوب و سالم میرساند. هر حرفی را به احمد زدید، بدانید که به من گفتهاید. اگر نامه داشتید و خواستید همان روز به من برسد فقط به احمد بدهید».«9»
خانم مرضیه حدیدچی (دباغ) نیز با بیان خاطرهای از امانتداری حاجاحمد آقا میگوید: «برادر مسعود رجوی با نام سعید، آن زمان با ساواک همکاری داشت و در فرانسه به سر میبرد. او تلفنگرامی از طرف مسعود رجوی برای حضرت امام زد که ما به امام بدهیم. بنده به حاجاحمد آقا عرض کردم اینها که وضعشان در زندان روشنشده و ماهیت و ایدئولوژیشان مشخص است، خوب است امام را ناراحت نکنیم. قدری برافروخته شدند و گفتند: ما امانتدار و رابط هستیم و این امام است که باید تصمیم بگیرد.» «10»
تخریب پشت تخریب
با نزدیکشدن به میانه دهه شصت، قائممقامی آیتالله منتظری رسمی شد، اما موضعگیریهای هزینهساز آیتالله منتظری همواره باعث نگرانی دوستداران انقلاب بود که تاثیرپذیری مستقیم از افراد بیتشان از جمله «سیدمهدی هاشمی»، برادر دامادش دارند. دستگیری مهدی هاشمی و محرزشدن جرائم متعددش در کنار اعترافات صریح به آن، باعث نشد حمایت بیچونوچرای آیتالله منتظری از او کمرنگ شود. آیتالله منتظری تلاش میکرد دستگیری مهدی هاشمی را متوجه شخص سیداحمد خمینی کند. ایشان تحتتاثیر اطرافیانش بر این باور بود که سیداحمد بهواسطه نزدیکی به امام، سعی در تخریب افراد بیت و شخص آیتالله منتظری دارد که در پی آن، خود به مقام رهبری پس از امام برسد. «11»
حجتالاسلام سیدحمید روحانی، پژوهشگر تاریخ، درباره هجمهها و تخریبهای جریان آقای منتظری علیه سیداحمد خمینی مینویسد: «سازمان منافقین و دیگر گروهکهای بیگانهگرا از شادروان حاج سیداحمد خمینی دلی پرکین و چرکین داشتند، زیرا او راه هرگونه رخنه و نفوذ دگراندیشان، فرصتطلبان و بازیگران سیاسی را به بیت امام بر روی آنان بسته بود و آنها نتوانسته بودند از راه بندوبسط و بدهبستانهای سیاسی او را فریب دهند و نقشهها و نیرنگهای خود را از طریق او در بیت امام پیاده کنند. حاج سیداحمد خمینی از هوشی سرشار برخوردار بود، فریب نمیخورد، تطمیع نمیشد، کسانی را که میخواستند او را بازی دهند و کلاه بر سر او بگذارند، بازی میداد و کلاه بر سرشان میگذاشت. عناصر بازیگر، مرموز و طمعکار را زود میشناخت و آنان را از بیت امام دور میساخت و یا آنان را با تیزبینی ویژه خود زیرنظر داشت و از سوءاستفاده آنان پیشگیری میکرد. به اصل ولایت فقیه باورمند بود و از امام بهعنوان «ولی فقیه» و مرجع جامعالشرایط پیروی میکرد و هیچگاه برخلاف نظر ایشان کاری صورت نمیداد. به رازداری، نهانکاری و تاکتیکهای سیاسی سخت پایبند بود و به آن اهتمام میورزید؛ ازاینرو، بهرغم اینکه در جریان مسائل مهم سیاسی نظامی و تاکتیکهای جنگی قرار داشت، هیچگاه جریانی را حتی نزد نزدیکترین و با اعتمادترین دوستان و یاران خود فاش نکرد. بسیاری از رویدادها و جریانهای سیاسی را که میدانست در سینه نهان داشت و با خود به گور برد و هیچگاه آن را آشکار نساخت.» «12»
کینه از حاجاحمد، حتی پس از مرگ!
دامنه تخریب حاجاحمدآقا معطوف به زمان حیات ایشان نبود؛ در سال 1377، کتابی تحت عنوان «واقعیتها و قضاوتها» منتشر شد که همچنان نوک تیز حملاتش متوجه مرحوم احمد خمینی بود: «همکاری و ارتباط نزدیک احمد خمینی با سازمان مجاهدین خلق (منافقین)»!
تاکید بر همکاری حاجاحمد با اعضای سازمان در حالی بیان میشد که یکی از مهمترین ناراحتیها و اعتراضات آیتالله منتظری به حکم اعدام جمعی از اعضای زندانی سازمان بود. آقای منتظری معتقد بود این پیشنهاد بهواسطه حاجاحمد خمینی به امام پیشنهاد شده است! «13»
اگر بسیاری از بزرگان و مبارزان انقلابی در حرکت روبهجلوی نظام، هدف گلوله دشمن قرارگرفته و جان خود را از دست دادند، بعضی از آنها نیز مورد آماج انواع تهمتها و تخریبها قرارگرفته و ترور شخصیتی میشدند؛ سیداحمد خمینی از جمله افرادی بود که نهتنها در دوران حیاتش که پس از رحلتش نیز هزینه «صداقت و امانتداری» را داد.