فهیمه آقاخانی، پژوهشگر تاریخ معاصر
«من یک کلمه به آقای بنیصدر تذکر میدهم که آن یک کلمه تذکر برای همه است: حب الدنیا راس کل خطیئه!» این جمله طلایی حضرت امام پس از انتخاب آقای بنیصدر بهعنوان اولین رئیسجمهور نظام در مراسم تنفیذ ایشان بود؛ مراسمی که بهخاطر شرایط جسمانی امام در بیمارستان برگزار شد. تاکید امام بر عدم تفرقه میان همه گروهها و جریانهای سیاسی و تاکید بر تامل و همکاری با دولت از دیگر سخنان مهم ایشان در مراسم تنفیذ بود؛ اما با وجود تلاش برای همکاری و کمک به دولت جدید، رفتهرفته مواضع آقای بنیصدر فاصله معناداری میان خود و نیروهای انقلابی ایجاد کرد و نقطه اوج این اختلاف خود را در غائله 14 اسفند 1359 نشان داد.
حمایتهای معنادار
اولین انتخابات ریاستجمهوری ایران در تاریخ 5 بهمن 1358 برگزار شد. بنیصدر یکی از نامزدهای انتخابات ریاستجمهوری بود؛ شخصیتی که پس از ورود به ایران در دانشگاه مشغول به تدریس شد و در مناظرههای تلویزیونی در مقابل نمایندگان گروههای کمونیستی و مائوئیستی به یک چهره موفق تبدیل شد و لقب «تئوریسین انقلاب» را نیز از آن خود کرد. «1» با اعلام نامزدی وی در انتخابات، چهرهها و جریانهای مختلف از جمله روحانیت مبارز رسماً از او اعلام حمایت کردند.«2» آیتالله زنجانی، حجتالاسلام خلخالی، آیتالله سیدکاظم مرعشی و ... از دیگر چهرههای شاخص حامی بنیصدر بودند؛ اما یکی از تاثیرگذارترین حمایتها از بنیصدر توسط آیتالله پسندیده برادر امام خمینی صورت پذیرفت.«3» اگرچه بنای امام بر عدم دخالت و حمایت از نامزدها بود، اما حمایت نزدیکان امام از بنیصدر خواهناخواه این تصور را در جامعه بهوجود میآورد که تمایل امام نیز به بنیصدر است.«4»
صدای مخالفی که شنیده نشد
آیتالله بهشتی، حسن آیت، عبدالحمید دیالمه، حسن روحانی و ... از جمله جدیترین چهرههای مخالف حضور بنیصدر بودند. حجتالاسلام عمید زنجانی درباره مخالفت آیتالله بهشتی با ریاستجمهوری بنیصدر میگوید: «من یادم هست شهید بهشتی چندینبار به جلسه جامعه روحانیت [مبارز] در ولیآباد آمد، توجیه و استدلال کرد و خیلی مشفقانه گفت که گول ظاهر را نخورید، ظاهر چیز دیگری است و ما با اینها کار کردیم، با آقای حبیبی کار کردیم، با آقای فارسی کار کردیم، با آقای بنیصدر کار کردیم. ما ایشان را رئیس شورای انقلاب کردیم. ما از روی علم به شما میگوییم اینجا صحبت رقابت نیست. شما میدانید امام فرمودند که رئیسجمهور غیر روحانی باشد و ما هر پنج نفرمان روحانی هستیم و داعیه ریاستجمهوری نداریم ولی ممکن است انقلاب لطمه بخورد، بنیصدر ته دلش آنطور نیست که ما میخواهیم. شهید بهشتی خیلی توجیه نمود ولی با مخالفت آقایان روبرو شد زیرا فکر میکردند رقابتی بین ایشان و بنیصدر هست.» «5»
درنهایت، آقای بنیصدر با کسب بیش از 75درصد آرا، اولین رئیسجمهور منتخب ایران شد. توصیه امام مبنیبر وحدت و همکاری و کمک به دولت سرلوحه همه دوستداران انقلاب قرار گرفت، اما این همه ماجرا نبود!
من پدر ایرانم!
تاسیس نهادهای انقلابی در ماههای ابتدایی نظام از اولویتهای کارگزاران نظام برای تثبیت اهداف و عدم تحریف آرمانهای نظام بود. از جمله این نهادها، کمیته انقلاب اسلامی (با هدف نظم اجتماعی و کنترل بر روی سلاحهایی بود که به دست مردم افتاده بود)، دادگاههای انقلاب اسلامی، سپاه پاسداران، کمیته امداد امام خمینی، جهاد سازندگی و ... بود؛ اما بنیصدر دیدگاه مثبتی به نهادهای انقلابی نداشت. او با اشاره به گفتوگویش با بازرگان میگوید: «به بازرگان و دولت موقت گفتم تمام این نهادهایی که شما میسازید مثل سپاه پاسداران و کمیته انقلاب، تمام ستونهای استبداد جدید را دارید میسازید. ممکن نیست سپاه پاسداران بسازید که از انقلاب پاسداری کند؟ ... در دوره رئیسجمهوری من کوشش در از بین بردن این نهادهاست.» «6» بنیصدر حتی به جهاد سازندگی نیز نگاه منفی داشت. او در پاسخ به آقای بنیاسدی، داماد مهندس بازرگان میگوید: «شما به اسم شهر و روستا میخواهید همهجا را به کنترل این آقایان در بیاورید.» «7»
مرحوم آیتالله مهدوی کنی درباره نگاه انتقادی بنیصدر به کمیتههای انقلاب میگوید: «بنیصدر به کمیتهها و حزباللهیها روی خوش نشان نمیداد و حزباللهیها هم او را دوست نداشتند. بههیچوجه روحیه انقلابی نداشت. او حتی در جنگ به پاسداران بیوفایی کرد و مانع رسیدن سلاح به آنها بود و در عین حال خود را رهبر انقلاب میدانست و میگفت امام تا چندماه دیگر بیشتر زنده نیست و ملت پدر میخواهد؛ یعنی من پدر ملت ایرانم.» «8»
از اختلاف تا تقابل
زاویه فکری بنیصدر با نیروهای انقلابی تنها به نقد ساختار خلاصه نمیشد. تفاوت دیدگاه او و ماهیت نظام رفتهرفته شکل جدیتری به خود میگرفت. عدم موافقت نمایندگان مجلس با نخستوزیران پیشنهادی بنیصدر این اختلاف را تشدید کرد. او که مجلس را کاملاً در اختیار خود نمیدید سعی کرد علاوهبر ایجاد جنگ روانی، مخالفتهایش را به فضای عمومی سوق دهد. یکی از این راهها سخنرانیهای تنشزا در مکانهای عمومی بود که با اطلاعرسانی و دعوت از مردم صورت میگرفت و بازتاب آن در روزنامه انقلاب اسلامی (به مدیریت بنیصدر) و برخی از نشریات همسو با رئیسجمهور دامن زده میشد. پس از انتخاب آقای رجایی بهعنوان نخستوزیر و اختلاف در انتخاب اعضای کابینه، بنیصدر نهتنها تلاش میکرد رجایی را فردی تحمیلی به دولت معرفی کند که بعد از چندی در 11 شهریور 59 در روزنامهاش مدعی شد که طرحی برای قبضه امور بهوسیله یک نیروی مسلح وجود دارد.
با شروع جنگ تحمیلی، نیروهای انقلابی بهخاطر شرایط حساس کشور تصمیم گرفتند ضمن حفظ مواضع خود، انتقاد به مواضع رئیسجمهور را کاهش دهند. آیتالله خامنهای که حکم مشاور نظامی امام را داشت، میگوید: «توضیح تفصیلی نسبت به مواضع رئیسجمهور را در شرایط کنونی به مصلحت انقلاب نمیدانم و البته اگر روزی این کار به صلاح مملکت باشد از گفتن حقایق دریغ نخواهم داشت.» «9»
اما حوادث بعدی نشان داد که اختلاف اساسی بین دو خط و جریان عمده سیاسی کشور در این زمان، یعنی خط امام و لیبرالها، به این سادگی حلشدنی نیست.
پاشیدن بذر نفاق
عاشورای سال 59، میدان آزادی، تجمع عزاداران حسینی فرصت خوبی برای بنیصدر بود که با سوءاستفاده از این اجتماع به نفع خود مطالبی را بیان کند. حالا نوک تیز حملات او قوه قضاییه را نشانه گرفته بود. او سعی کرد با پیش کشیدن مسئله شکنجه و تعدد زندانها جو موجود را به نفع خود به حرکت درآورد: «در همه انقلابها بدون استثنا پس از پیروزی انقلاب، نیروهای قدرتطلب و نیروهایی که جز قدرت انحصاری چیزی طلب نمیکنند، کوشیدهاند انقلاب را به ضدانقلاب تبدیل کنند و جاهلیت را در لباس جدید از نو حاکم گردانند. آیا ما در این رژیم هم میخواهیم همان سنت دستگاه پهلوی را تجدید کنیم؟ چه کسی از نهاد قضایی میپذیرد که ناسزا گفتن به رئیسجمهوری تشویق داشته باشد؟ ... چرا در رژیم اسلامی انسان و جان او این همه بیارزش شده است؟» «10»
این سخنان موجی از حیرت، خشم و حتی ناامیدی را در میان ارگانها و نهادها بهوجود آورد؛ مواضعی که هربار شدت بیشتری به خود میگرفت. او در سالروز پیروزی انقلاب، موقعیت عالی دیگری به دست آورد و در میان جمعیت حاضر گفت: «به شما مردم نسبت به نبود امنیت اعلام خطر میکنم. ما امنیت قضایی و اخلاقی میخواهیم ... اینکه بتوانند با روشهایی که فرعونها و طاغوتها و استالینها ابداع کردهاند در این جمهوری با حیثیات اشخاص بازی کنند، این کاری نیست که این ملت در مقابل آن لاقید بماند...» «11»
پیوند منافقانه
در این میان، حمایت و همراهی گروهی خاص نیز شامل حال بنیصدر بود. با وجود آنکه تا پیش از روی کارآمدن نظام جمهوری اسلامی، بنیصدر همواره از منتقدان مجاهدین خلق بود. او اعتقاد داشت که تفکرات التقاطی هیچگاه در تاریخ ایران پیروز نبودهاند و همیشه شکست خوردهاند. وی اعتقاد داشت نباید با سازمان هیچگونه همکاری داشت و اگر آنها بهزور متوسل شدند باید مقابلشان ایستاد؛ «12» اما بعد از مدتی این فاصله به روابطی نزدیک و همسو ختم شد.
وقتی صلاحیت مسعود رجوی در دیماه 58 برای نامزدی ریاستجمهوری رد شد، تقابل آشکار سازمان علیه نظام بیش از گذشته شد. بنیصدر نیز زیرکانه از این فرصت استفاده و در موضعگیریهای خاص تلاش میکرد سبد رای مجاهدین را به نفع خود درآورد. بلافاصله رجوی در پیامی به هوادارانش گفت در انتخابات میتوانند برای بنیصدر تبلیغات کنند. محمدرضا عدالتیان، یکی از اعضای سازمان میگوید: «سازمان منتظر نتایج انتخابات شد و بلافاصله پس از انتخاب بنیصدر هواداران سازمان در نقش طرفداران فعال بنیصدر شروع به کار کردند. بنیصدر از شخصیت متزلزلی برخوردار بود، کافی بود به او گفته شود «آقای رئیسجمهور» و آنوقت دیگر بهترین فرد در نظرش شناخته میشدی.» «13» در همه سخنرانیهای تنشزای بنیصدر، حمایت مسعود رجوی و طرفدارانش از او و کمک به التهاب بیشتر در فضای جامعه کاملاً مشهود و ملموس بود. منافقین که بهعلتِ عدم شناخت انقلاب اسلامی فریب تبلیغات یازده میلیونی بنیصدر را خورده بودند، گمان بردند که میتوانند از بنیصدر بهعنوان یک پل و جایگزین استفاده نموده و بهراحتی یازده میلیون رای بنیصدر را به نفع سازمان جذب نمایند. در اسناد درونگروهی منافقین آمده است: «برخورد اصولی این است که برویم زیر پوشش دکتر، درست مثل استفاده از یک ظرفِ آب در شرایط مختلفِ متناسب با مسائل خاص. این شرایط عینی در ظرفهای مختلف ریخته میشود سریع متناسب با شکل ظرف به شکل او درمیآید. ظرف = جامعه و سازمان = آب. بنابراین باید زیر پوشش دکتر رفته و شکل متناسب از این شرایط برای بردن خط سازمان به میان مردم بهره گرفت» «14» این پیوند در غائله 14 اسفند 59 به اوج خود رسید.
اوج اتحاد با منافقین
14 اسفند بهمناسبت سالروز فوت دکتر محمد مصدق، مراسمی در دانشگاه تهران برگزار شد که بنیصدر سخنران آن بود. وی ابتدا به روستای احمدآباد بر سر قبر مصدق حاضر شد و سپس خود را به دانشگاه تهران رساند.
در حین این مراسم، نیروهای ضدانقلاب و نیروهای حزباللهی در تقابل با یکدیگر قرار گرفتند. شعارهای عمده یکطرف علیه شهید بهشتی و حزب جمهوری اسلامی بود و طرف دیگر علیه بنیصدر، مجاهدین خلق و ملیگراها. در این میان، بنیصدر بهجای جلوگیری از تشدید درگیریها و خاتمهدادن به آن، با سخنرانی تحریکآمیز بر شدت درگیریها افزود. نیروهای محافظ او هم به همراه شبهنظامیان مجاهدین خلق، متشکل از میلیشیای دختر و پسر، به یکباره به کسانی که شعارهای اسلامی و انقلابی میدادند و تصاویر امام را به همراه داشتند یورش بردند و آنان را دستگیر کردند. بنیصدر نیز آنها را وابسته به نهادهای انقلابی و گروههای مذهبی معرفی کرد. زدوخوردها ادامه داشت و در نتیجه دهها زخمی و مجروح برجای ماند. پخش مستقیم این مراسم از تلویزیون و نشاندادن ضربوشتم نیروهای انقلابی و پرتکردن خانمها از بالای دیوارها که با شعارهای ضدانقلابی مجاهدین خلق همراه بود، خشم عمومی را علیه رئیسجمهور و هوادارانش برانگیخت.
نقطه، پایان
حوادثی که در 14 اسفند در دانشگاه تهران روی داد، علاوهبر اعتراضات گسترده در جامعه، خشم اکثریت نمایندگان مجلس را هم برانگیخت و تا طرح استیضاح رئیسجمهور پیش رفت. «15» جمعی از مراجع تقلید و علما نیز در کنار مردم غائله 14 اسفند را مستقیماً به شخص رئیسجمهور نسبت دادند و بنیصدر در بیانیهای خود را از مسائل پیشآمده مبرا دانست. امام خمینی (ره) اگرچه شاهد توطئههای منافقین و بنیصدر بودند اما همچنان صبورانه و پدرانه گروهها و جناحهای مختلف را به رعایت قانون و پرهیز از اختلاف افکنی نصیحت میکردند. ایشان حتی برای رهایی بنیصدر از چنگال منافقین و بازگذاردن راه اصلاح و هدایت او، در تاریخ 25 اسفند، طی یک بیانیه ده مادهای مجدداً بر فرماندهی کل قوای بنیصدر تاکید کردند، اما بازهم بیاثر بود. در نهایت با اعلام جرم علیه رئیسجمهور، تحقیقات صورتگرفته و دلایل کافی بر مجرم بودن وی در مواردی همچون سوءاستفاده از قدرت، تخلف از اختیارات قانونی، تحریک مردم، سردستگی یاغیان و گروههای مسلح به دست آمد. غائله 14 اسفند، آغازی بر روند رسیدگی فوری به عدم صلاحیت بنیصدر در مقام ریاستجمهوری و عزل وی از این مقام شد.
سرانجام امام پس از عزل بنیصدر فرمودند: «من بسیار متاسفم از اینکه کوشش کردم که در این دوره اول جمهوری اسلامی اینطور مسائل پیش نیاید و اینطور عزل و نصبها نشود ولیکن با تمام کوششی که کردم اینها نتوانستند بفهمند.» «16»