خانم دکتر زینب اصغریان، استاد دانشگاه، مترجم و پژوهشگر سیاست خارجی و روابط بینالملل
سالها از آن روز تاریخی میگذرد که بنیانگذار فقید انقلاب اسلامی، در سخنرانیای خطاب به ملت ایران، نهتنها حق که تکلیفی سنگین را بر دوش آنان نهاد: «مردم نظارت کنند اگر من پایم را کج گذاشتم، ملت موظف است که بگویند پایت را کج گذاشتی، خودت را حفظ کن ... باید اعتراض کنند. همه باید مراعات کلکم راع را بکنند.» این کلام که در هشتم خرداد ۱۳۵۷ ایراد شد، تنها یک شعار انقلابی نبود، بلکه بیانیهای بود که نظارت مردمی و اعتراض مشروع را به ستون خیمه نظام نوپای اسلامی تبدیل میکرد. پس از استقرار نظام، این اصل گوهربار در قانون اساسی متبلور شد و در اصل ۲۷، با قیودی مشخص به یکی از حقوق مسلم ملت ایران به رسمیت شناخته شد. قانونگذار با درک عمق این حق، آن را مشروط به دو شرط اصلی کرد: عدم حمل سلاح و عدم اخلال در مبانی اسلام. این شروط، نه برای محدود کردن که برای تضمین بقا و سلامت خود این حق بود تا مرزی روشن میان «اعتراض» بهمثابه داروی شفابخش جامعه و «اغتشاش» بهمثابه سم مهلک امنیت ملی ترسیم شود.
سایه سنگین خارجیها
تاریخ چهار دهه گذشته نشان داده است که تحقق کامل، آرام و بدون انحراف این حق مدنی، با چالشی عمیق و مکرر دستبهگریبان بوده است. گویی هرگاه مردم ایران خواستهاند بر اساس این حق قانونی و شرعی، صدای خود را بلند کنند، سایهای سنگین از بیرون مرزها، بر این میدان حقخواهی افتاده و معادلات را پیچیده کرده است. این چالش، ریشه در یک تناقض بزرگ دارد: از یک سو، نظامی برآمده از خواست مردم، خود را متعهد به شنیدن فریاد آنان میداند و از سوی دیگر، دشمنان این مردم و این نظام، در پی آن هستند تا از هر فریادی، سلاحی برای آسیب زدن به پیکره ملت و کشور بسازند. در حقیقت، یکی از عوامل مهمی که موجب شده تحقق این حق با تاخیر یا التهاب همراه شود، موجسواری سازمانیافته و نقشهکشی حسابشده قدرتهای خارجی و شبکههای وابسته به آنهاست. آنان کوشیدهاند میدان انقلاب مردم ایران را به میدان جنگ نیابتی خود تبدیل کنند.
تاریخ انقلاب اسلامی، پر از مقاطعی است که یک مطالبه صنفی، اجتماعی یا اقتصادی بهحق، ناگهان چهرهای دیگرگون به خود گرفته و به کانونی برای آشوب و فتنه تبدیل شده است. در این تبدیل و تحول، ردپای بازیگران خارجی بهوضوح دیده میشود. استراتژی آنان پیچیده نیست، اما آتش فتنه و اغتشاش را به دامن مردم ایران انداخته است: شناسایی نقاط حساس و التهابزا در جامعه، بزرگنمایی و تحریف خواستهها از طریق رسانههای گسترده زیرنفوذ، ارائه شعارهای افراطی و براندازانه بهجای خواستههای اصلاحی و درنهایت، تامین منابع مالی، آموزشی و لجستیکی و تروریستی برای تبدیل اعتراض مسالمتآمیز به خشونت سازمانیافته. هدف، نه کمک به مردم معترض که ایجاد بیثباتی، تخریب نهادهای حاکمیتی و در بهترین تصور آنان، تغییر رژیم است.
ردپای سیا و موساد در خیابانهای تهران
این یک ادعای توطئهپندارانه نیست، بلکه واقعیتی است که گاه خود بازیگران اصلی آن را بر زبان آوردهاند. مایک پمپئو، وزیر خارجه سابق ایالات متحده در خلال اغتشاشات و عملیاتهای تروریستی دی 1404، در اقدامی عجیب اما معنادار، اعتراف کرد که ماموران سازمان جاسوسی اسرائیل (موساد) در کنار تروریستها در خیابانهای تهران حاضر شدهاند. این اعتراف، تنها نوک کوه یخ از همکاری عملیاتی دو متحد اصلی در ایجاد ناامنی در ایران است. الکساندر ووچیچ، رئیسجمهور صربستان، با صراحت بیشتری پرده برداشت و گفت سازمانهای اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل (سیا و موساد) مشغول دخالت در اعتراضات ایران هستند و قصد دارند سناریوی کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ را یک بار دیگر، این بار در لباس اغتشاشات خیابانی، تکرار کنند. این اظهارنظر، ماهیت تاریخی و عمیقاً استعماری این مداخلات را آشکار میسازد.
بلوفهای مرگبار ترامپ
دونالد ترامپ، رئیسجمهور پیشین آمریکا، با رفتاری غیرمسئولانه و تحریکآمیز، بارها مرزهای دیپلماسی و حتی انسانیت را در قبال ایران درنوردید. از انتشار عکسهای جعلی از شهر مشهد و ادعای سقوط آن، تا تشویق صریح به رویآوری به خشونت و تهدید مستقیم به حمله نظامی در صورت برخورد امنیتی با اغتشاشگران، همگی بخشی از یک روانشناسی جنگ نیابتی بود. جالب آنکه حتی تحلیلگران غربی نیز از این رفتار انتقاد کردند. نشریه فارین افرز در تحلیلی نوشت که بلوف زدن و دادن امیدهای واهی به معترضان در شرایطی که جانشان در خطر است، اقدامی «غیرانسانی» و خلاف شان یک رئیسجمهور است. این نکته بهروشنی نشان میدهد که برای این بازیگران، زندگی ایرانیان ارزشی ندارد و تنها ابزاری برای فشار بر نظام حاکم در نظر گرفته میشود.
کابوس شومی که تعبیر نشد
اما ابعاد این توطئه بسیار فراتر از اعتراضات خیابانی مقطعی است. اسناد و اظهارنظرهای مقامات اطلاعاتی و امنیتی ایران حاکی از نقشهای بزرگتر با افقی بلندمدتتر است. امیر سرتیپ عزیز نصیرزاده، وزیر دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح، با استناد به اطلاعات دقیق، از تشکیل یک «مرکز گفتوگو» از سوی آمریکا، رژیم صهیونیستی و برخی متحدان منطقهایشان خبر داد که در آن، با گروههای تجزیهطلب و تروریست بهمنظور ترسیم آیندهای برای ایران به بحث و تبادل نظر میپردازند. آنچه این افشاگری را هولناکتر میکند، جزئیات آن است: برنامهریزی برای نوشتن «قانون اساسی» مناطق تجزیهشده، هدایت قاچاق سلاح و ارائه پشتیبانی مالی و لجستیکی به این گروهها. این تصویر، بهوضوح نشان میدهد که هدف نهایی، تنها اعتراضات و یا حتی فروپاشی درونی نیست، بلکه تجزیه ایران و نابودی کلیت آن به یک دولت-ملت قدرتمند و یکپارچه است.
پشتیبانی مالی از گروهکهای معارض، بخش دیگری از این پازل است. نهادهایی مانند بنیاد ملی دموکراسی (NED) که بهطور گستردهای بازوی مالی سیا برای تاثیرگذاری در امور داخلی کشورها شناخته میشود، میلیونها دلار برای دامن زدن به بیثباتی در ایران هزینه کرده است. این حمایتها تنها به گروههای سیاسی محدود نمیشود، بلکه شبکههای تروریستی مانند داعش، پژاک، حزب پاک و حزب کومله در کنار سلطنتطلبان و سازمان مجاهدین خلق نیز به اعتراف منابع اطلاعاتی، از چنین حمایتهایی بهره بردهاند. حتی لری جانسون، تحلیلگر سابق سیا، بهصراحت اعلام کرده که این سازمان، گروهک تروریستی مجاهدین خلق (منافقین) را برای سالها تامین مالی و آموزش نظامی داده است.
امان از غربزدگی
در این میان، نقش برخی جریانهای داخلی نیز قابل تامل است. جریانهای غربگرای تحریفگر، با تقلیل تمام مشکلات پیچیده اقتصادی و مدیریتی کشور به یک عامل خارجی یعنی «تحریم» و معرفی «مذاکره با آمریکا» بهعنوان تنها راهحل، ناخواسته در خدمت گفتمان دشمن عمل میکنند. آنان با ایجاد ذهنیت «درماندگی» و «وابستگی»، زمینه روانی برای پذیرش ادعاهای بیگانه را فراهم میسازند. حال آنکه تجربههای داخلی فراوانی وجود دارد که ثابت میکند با اراده ملی، مدیریت جهادی و تمرکز بر توان داخلی، میتوان حتی در سختترین شرایط تحریمی، به رشد اقتصادی پایدار (حدود ۵درصد) دست یافت. این تجربهها، ادعای بیبدیل بودن راهحل غربمحور را باطل میکند.
میدان انقلاب، میدان مردم
رهبر حکیم انقلاب اسلامی، حضرت آیتالله خامنهای، با درک ژرف این توطئه چندلایه، همواره بر خطکشی دقیق میان «حق» و «سوءاستفاده از حق» تاکید کردهاند. ایشان بهروشنی فرمودهاند: «اعتراض بهجاست اما اعتراض غیر از اغتشاش است ... اینکه یک عدهای تحت عناوین گوناگون به قصد تخریب و ناامن کردن کشور پشت سر بازاریهای مومن و سالم و انقلابی قرار بگیرند و از اعتراض آنها سوءاستفاده کنند و اغتشاش کنند اصلاً قابل قبول نیست، مطلقاً» (۱۴۰۴/۱۰/۱۳)؛ و در بیانی قاطعتر هشدار دادهاند: «شما هر کسی میخواهی باش؛ مزدور بیگانه که شدی، برای بیگانه که کار کردی، ملّت تو را مردود میداند، نظام اسلامی هم تو را مردود میداند» (۱۹/۱۰/۱۴۰۴).
در نتیجه، حق اعتراض و نظارت مردمی، حریمی مقدس و خدشهناپذیر در نظام جمهوری اسلامی ایران است؛ اما حفاظت از این حریم در برابر دستدرازی دشمنی که میخواهد آن را به سنگری برای حمله به هستی ملی تبدیل کند، نیازمند هوشمندی تاریخی است. این هوشمندی از دو سو باید تقویت شود: از سوی مسئولان، با ایجاد سازوکارهای شفاف، پاسخگو و سریع برای شنیدن و حل مطالبات مشروع تا زمینه هرگونه بهانهجویی را از بین ببرند و از سوی ملت، با حفظ وحدت کلمه و درک این واقعیت که کلید حل مشکلات در گرو استقلال و عزم ملی است، نه در انتظار کشیدن برای دستهای آلوده بیگانه. میدان انقلاب، میدان مردم ایران است. این میدان باید همواره با نگاه به آرمانهای ملی و دینی آباد شود، نه با نجواهای تحریکآمیز سفارتخانههای بیگانه. تجربه تاریخ به ما میآموزد که هرگاه فریاد حقخواهی ما، از آوای وطنفروشان و عوامل نفوذ جدا مانده، به پیروزی و پیشرفت انجامیده است.


