- ساعت ده و نیم شب، اوایل بهمنماه ۵۷، نمایندگان ژیسکاردستن، رئیسجمهور فرانسه و جیمی کارتر، رئیسجمهور آمریکا روبهروی روحانی تبعیدی در نوفللوشاتو نشسته بودند؛ روحانیای که نامش خیابانهای ایران را به خروش آورده بود. پیام فرستادگان کارتر و دولت فرانسه ساده به نظر میرسید: الان وقت خوبی برای بازگشت نیست. از خطر کودتا گفتند، از نگرانی امنیتی، از اینکه ارتش هنوز در اختیار شاه است. آمده بودند تا با زبان هشدار و تهدید، آیتالله خمینی را از بازگشت بازدارند؛ اما امام در این هشدارها چیزی فراتر دید: تلاش برای خرید زمان و مهار انقلاب.
تقابل ارادهها
- چند روز پیش از آن، در کنفرانس گوادلوپ، قدرتهای غربی به این جمعبندی رسیده بودند که شاه باید برود، بختیار بماند و انقلاب، پیش از رسیدن به نقطه بیبازگشت، کنترل شود. اگر این مسیر جواب نمیداد، ارتش آماده بود و ژنرال هایزر آمریکایی نیز برای مدیریت اوضاع در تهران مستقر شده بود. فقط یک چیز لازم بود: زمان؛ و زمان، بدون حضور رهبر انقلاب در صحنه، به دست میآمد. پس، آنچه در نوفللوشاتو رخ داد، نه توافق، بلکه تقابل ارادهها بود.
وقتی که دیدار با نمایندگان فرانسه و آمریکا تمام شد، امام فرمودند اعلام کنید خمینی روز جمعه به تهران میرود و این خبر را ساعت ۱۲ شب رادیو فرانسه در اخبار خود پخش کرد. وقتی از امام در مورد علت این تصمیم سوال شد، ایشان فرمودند: «دولت آمریکا که دوست ملت ایران یا من نیست که از خطر برای من نگران باشد. من تشخیص دادم اینها توطئه دارند که اگر من در ایران باشم، مانع انجام توطئه آنها خواهم بود و اگر نباشم توطئه خود را انجام میدهند»؛ لذا پس از دیدار بلافاصله اعلام کردم جمعه به ایران میروم.
.1.jpg)
اراده مردم، پیروز میدان
اسناد بعدی این تحلیل را تایید میکند. خاطرات هایزر و اعترافات بختیار نشان میدهد برنامه غرب، نه حمایت از امام، بلکه عبور کنترلشده از شاه و مهار انقلاب بود. بازگشت سریع امام، این سناریو را برهم زد. هایزر بعدها اعتراف کرد که اگر این بازگشت چند روز به تاخیر میافتاد، کودتا میتوانست عملی شود.
پذیرفتن مسئولیت امنیت مسیر پرواز، نشانه وابستگی انقلاب نبود؛ در حقیقت واقعیت میدان، تصمیمها را تحمیل کرده بود. وقتی میلیونها نفر در انتظارند، ارتش متزلزل است و حتی شوروی مترصد بهرهبرداری از هر خلایی، حذف فیزیکی رهبر انقلاب هزینهای غیرقابلمحاسبه دارد.

اما یک پرسش: اگر این انقلاب با چراغ سبز آمریکا پیروز شده بود، چرا دشمنی از همان روزهای نخست آغاز شد؟ چرا تحریم، جنگ، کودتا، ترور و فشار، در ۴۷ سال متوقف نشد؟ این خصومت ممتد، نتیجه یک واقعیت است: انقلابی که با تکیه بر مردم و نفی سلطه بیرونی پیروز شود، نظم طراحیشده قدرتهای بزرگ را برهم میزند و بهای استقلال، همیشه دشمنی زورگویان است.