شناسه مطلب صحیفه
نمایش نسخه چاپی

پیام به آقای میخائیل گورباچف (دعوت به اسلام و پیش‌بینی شکست کمونیسم)

تهران، جماران
دعوت به اسلام و بیان عجز تفکر مادی در تامین نیازهای بشر؛ پیش‌بینی شکست کمونیسم
میخائیل گورباچف (صدر هیات رئیسه اتحاد جماهیر شوروی)
جلد ۲۱ صحیفه امام خمینی (ره)، از صفحه ۲۲۰ تا صفحه ۲۲۶

توضیح تاریخی

  • 13 خردادماه 1367 ریگان و گورباچف رهبران آمریکا و شوروی، پس از سال‌ها رویارویی در کاخ کرملین به مدت پنج روز دیدار کردند. شوروی در افغانستان شکست خورده بودند و مشکلات اجتماعی و اقتصادی زیادی در کشور پهناور خود داشتند. این دیدار و نظرات گورباچف برای اصلاحات در شوروی کمونیستی، نشانه‌هایی از نزدیکی شوروی به غرب بود ر.ک. دایره‌المعارف مصوّر تاریخ زندگی امام خمینی، جعفر شیرعلی‌نیا، نشر سایان، صفحه 428.
  • در 26 آذر نامه آماده شد و سران قوا آن را خواندند و پس از آن نامه توسط هیاتی به سرپرستی آیت‌الله جوادی آملی و همراهی دکتر محمدجواد لاریجانی معاون وقت وزیر امورخارجه و سرکار خانم مرضیه دبّاغ از اعضای دفتر امام، تحویل گورباچف شد. ر.ک. دایره‌المعارف مصوّر تاریخ زندگی امام خمینی، جعفر شیرعلی‌نیا، نشر سایان، صفحه 428.
  • پس از نامه مهم امام در دی‌ماه به گورباچف، ادوارد شواردنادزه، وزیر امورخارجه وقت شوروی برای رساندن پاسخ گورباچف به تهران آمد. او در خاطرات خود نوشته است: "من تحت تاثیر تشعشع آسمانی از سیمای ایشان قرار گرفتم... ." جواب گورباچف برای امام راضی‌کننده نبود و در پاسخ کوتاهی به وی عدم فهم درست از پیامشان را گوشزد کردند. ر.ک. دایره‌المعارف مصوّر تاریخ زندگی امام خمینی، جعفر شیرعلی‌نیا، نشر سایان، صفحه 429.
  • سال‌ها بعد گورباچف گفت: "پیام آیت‌الله خمینی به من، پیام به تمام اعصار در طول تاریخ بود ... استنباط کردم که او کسی است که برای جهان نگران است ... ای کاش پیام او را جدی‌تر می‌گرفتیم..." تنها سه سال پس از نامه امام به گورباچف، اصلاحات وی و رقابتش با یلتسین، زمینه قیام مردم معترض در شوروی را فراهم کرد و بنایی که در طول ده‌ها سال به وجود آمده بود، ظرف چند هفته فرو ریخت. ر.ک. دایره‌المعارف مصوّر تاریخ زندگی امام خمینی، جعفر شیرعلی‌نیا، نشر سایان، صفحه 429.

بسم الله الرحمن الرحیم‌
جناب آقای گورباچف، صدر هیات رئیسه اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی‌
با امید خوشبختی و سعادت برای شما و ملت شوروی، از آنجا که پس از روی کار آمدن شما چنین احساس می‌شود که جنابعالی در تحلیل حوادث سیاسی جهان، خصوصاً در رابطه با مسائل شوروی، در دور جدیدی از بازنگری و تحول و برخورد قرار گرفته‌اید، و جسارت و گستاخی شما در برخورد با واقعیات جهان چه بسا منشا تحولات و موجب به هم خوردن معادلات فعلی حاکم بر جهان گردد، لازم دیدم نکاتی را یادآور شوم. هر چند ممکن است حیطه تفکر و تصمیمات جدید شما تنها روشی برای حل معضلات حزبی و در کنار آن حل پاره‌ای از مشکلات مردمتان باشد، ولی به همین اندازه هم شهامت تجدید نظر در مورد مکتبی که سالیان سال فرزندان انقلابی جهان را در حصارهای آهنین زندانی نموده بود قابل ستایش است. و اگر به فراتر از این مقدار فکر می‌کنید، اولین مسئله‌ای که مطمئناً باعث موفقیت شما خواهد شد این است که در سیاست اسلاف خود دایر بر «خدازدایی» و «دین‌زدایی» از جامعه، که تحقیقاً بزرگترین و بالاترین ضربه را بر پیکر مردم کشور شوروی وارد کرده است، تجدید نظر نمایید؛ و بدانید که برخورد واقعی با قضایای جهان جز از این طریق میسر نیست. البته ممکن است از شیوه‌های ناصحیح و عملکرد غلط قدرتمندان پیشین کمونیسم در زمینه اقتصاد، باغ سبز دنیای غرب رخ بنماید، ولی حقیقت جای دیگری است. شما اگر بخواهید در این‌ مقطع تنها گره‌های کور اقتصادی سوسیالسیم و کمونیسم را با پناه بردن به کانون سرمایه داری غرب حل کنید، نه تنها دردی از جامعه خویش را دوا نکرده‌اید، که دیگران باید بیایند و اشتباهات شما را جبران کنند؛ چرا که امروز اگر مارکسیسم در روشهای اقتصادی و اجتماعی به بن بست رسیده است، دنیای غرب هم در همین مسائل، البته به شکل دیگر، و نیز در مسائل دیگر گرفتار حادثه است.
جناب آقای گورباچف، باید به حقیقت رو آورد. مشکل اصلی کشور شما مسئله مالکیت و اقتصاد و آزادی نیست. مشکل شما عدم اعتقاد واقعی به خداست. همان مشکلی که غرب را هم به ابتذال و بن بست کشیده و یا خواهد کشید. مشکل اصلی شما مبارزه طولانی و بیهوده با خدا و مبدا هستی و آفرینش است.
جناب آقای گورباچف، برای همه روشن است که از این پس کمونیسم را باید در موزه‌های تاریخ سیاسی جهان جستجو کرد؛ چرا که مارکسیسم جوابگوی هیچ نیازی از نیازهای واقعی انسان نیست؛ چرا که مکتبی است مادی، و با مادیت نمی‌توان بشریت را از بحران عدم اعتقاد به معنویت، که اساسی‌ترین درد جامعه بشری در غرب و شرق است، به در آورد.
حضرت آقای گورباچف، ممکن است شما اثباتاً در بعضی جهات به مارکسیسم پشت نکرده باشید و از این پس هم در مصاحبه‌ها اعتقاد کامل خودتان را به آن ابراز کنید؛ ولی خود می‌دانید که ثبوتاً این گونه نیست. رهبر چین «1» اولین ضربه را به کمونیسم زد؛ و شما دومین و علی الظاهر آخرین ضربه را بر پیکر آن نواختید. امروز دیگر چیزی به نام کمونیسم در جهان نداریم. ولی از شما جداً می‌خواهم که در شکستن دیوارهای خیالات مارکسیسم، گرفتار زندان غرب و شیطان بزرگ «2» نشوید. امیدوارم افتخار واقعی این مطلب را پیدا کنید که آخرین لایه‌های پوسیده هفتاد سال کژی جهان کمونیسم را از چهره تاریخ و کشور خود بزدایید. امروز دیگر دولتهای همسو با شما که دلشان برای‌ وطن و مردمشان می‌تپد هرگز حاضر نخواهند شد بیش از این منابع زیرزمینی و رو زمینی کشورشان را برای اثبات موفقیت کمونیسم، که صدای شکستن استخوانهایش هم به گوش فرزندانشان رسیده است، مصرف کنند. آقای گورباچف وقتی از گلدسته‌های مساجد بعضی از جمهوریهای شما پس از هفتاد سال بانگ «الله اکبر» و شهادت به رسالت حضرت ختمی مرتبت- صلی الله علیه و آله و سلم- به گوش رسید، تمامی طرفداران اسلام ناب محمدی (ص) را از شوق به گریه انداخت. لذا لازم دانستم این موضوع را به شما گوشزد کنم که بار دیگر به دو جهان‌بینی مادی و الهی بیندیشید. مادیون معیار شناخت در جهان‌بینی خویش را «حس» دانسته و چیزی را که محسوس نباشد از قلمرو علم بیرون می‌دانند؛ و هستی را همتای ماده دانسته و چیزی را که ماده ندارد موجود نمی‌دانند. قهراً جهان غیب، مانند وجود خداوند تعالی و وحی و نبوت و قیامت، را یکسره افسانه می‌دانند. در حالی که معیار شناخت در جهان‌بینی الهی اعم از «حس و عقل» می‌باشد، و چیزی که معقول باشد داخل در قلمرو علم می‌باشد گر چه محسوس نباشد. لذا هستی اعم از غیب و شهادت است، و چیزی که ماده ندارد، می‌تواند موجود باشد. و همان طور که موجود مادی به «مجرد» استناد دارد، شناخت حسی نیز به شناخت عقلی متکی است.
قرآن مجید اساس تفکر مادی را نقد می‌کند، و به آنان که بر این پندارند که خدا نیست و گرنه دیده می‌شد. لَن نُومِنَ لَکَ حَتّی‌ نَرَی اللهَ جَهرَهً «3» می‌فرماید: لَا تُدرِکُهُ الابْصارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الابْصارَ وَ هو اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ «4».
از قرآن عزیز و کریم و استدلالات آن در موارد وحی و نبوت و قیامت بگذریم، که از نظر شما اول بحث است، اصولًا میل نداشتم شما را در پیچ و تاب مسائل فلاسفه، بخصوص فلاسفه اسلامی، بیندازم. فقط به یکی- دو مثال ساده و فطری و وجدانی که سیاسیون هم می‌توانند از آن بهره‌ای ببرند بسنده می‌کنم. این از بدیهیات است که ماده و جسم هر چه باشد از خود بیخبر است. یک مجسمه سنگی یا مجسمه مادی انسان هر طرف آن از طرف دیگرش محجوب است. در صورتی که به عیان می‌بینیم که انسان و حیوان از همه اطراف خود آگاه است. می‌داند کجاست؛ در محیطش چه می‌گذرد؛ در جهان چه غوغایی است. پس، در حیوان و انسان چیز دیگری است که فوق ماده است و از عالم ماده جدا است و با مردن ماده نمی‌میرد و باقی است. انسان در فطرت خود هر کمالی را به طور مطلق می‌خواهد. و شما خوب می‌دانید که انسان می‌خواهد قدرت مطلق جهان باشد و به هیچ قدرتی که ناقص است دل نبسته است. اگر عالم را در اختیار داشته باشد و گفته شود جهان دیگری هم هست، فطرتاً مایل است آن جهان را هم در اختیار داشته باشد. انسان هر اندازه دانشمند باشد و گفته شود علوم دیگری هم هست، فطرتاً مایل است آن علوم را هم بیاموزد. پس قدرت مطلق و علم مطلق باید باشد تا آدمی دل به آن ببندد. آن خداوند متعال است که همه به آن متوجهیم، گرچه خود ندانیم. انسان می‌خواهد به «حق مطلق» برسد تا فانی در خدا شود. اصولًا اشتیاق به زندگی ابدی در نهاد هر انسانی نشانه وجود جهان جاوید و مصون از مرگ است. اگر جنابعالی میل داشته باشید در این زمینه‌ها تحقیق کنید، می‌توانید دستور دهید که صاحبان این گونه علوم علاوه بر کتب فلاسفه غرب در این زمینه، به نوشته‌های فارابی «5» و بو علی سینا «6»- رحمه الله‌ علیهما- در حکمت مشاء مراجعه کنند، تا روشن شود که قانون علیت و معلولیت که هر گونه شناختی بر آن استوار است، معقول است نه محسوس؛ و ادراک معانی کلی و نیز قوانین کلی که هر گونه استدلال بر آن تکیه دارد، معقول است نه محسوس، و نیز به کتابهای سهروردی «7»- رحمه الله علیه- در حکمت اشراق مراجعه نموده، و برای جنابعالی شرح کنند که جسم و هر موجود مادی دیگر به نور صِرف که منزه از حس می‌باشد نیازمند است؛ و ادراک شهودیِ ذات انسان از حقیقت خویش مبرا از پدیده حسی است. و از اساتید بزرگ بخواهید تا به حکمت متعالیه صدر المتالّهین «8»- رضوان الله تعالی علیه و حشره الله مع النبیین و الصالحین- مراجعه نمایند، تا معلوم گردد که:
حقیقت علم همانا وجودی است مجرد از ماده، و هر گونه اندیشه از ماده منزه است و به احکام ماده محکوم نخواهد شد.
دیگر شما را خسته نمی‌کنم و از کتب عرفا و بخصوص محیی الدین ابن عربی «9» نام نمی‌برم؛ که اگر خواستید از مباحث این بزرگمرد مطلع گردید، تنی چند از خبرگان تیزهوش خود را که در این گونه مسائل قویاً دست دارند، راهی قم گردانید، تا پس از چند سالی با توکل به خدا از عمق لطیف باریکتر ز موی منازل معرفت آگاه گردند، که بدون این سفر آگاهی از آن امکان ندارد.
جناب آقای گورباچف، اکنون بعد از ذکر این مسائل و مقدمات، از شما می‌خواهم درباره اسلام به صورت جدی تحقیق و تفحص کنید. و این نه به خاطر نیاز اسلام و مسلمین به شما، که به جهت ارزشهای والا و جهان شمول اسلام است که می‌تواند وسیله راحتی و نجات همه ملتها باشد و گره مشکلات اساسی بشریت را باز نماید. نگرش جدی به اسلام ممکن است شما را برای همیشه از مساله افغانستان و مسائلی از این قبیل در جهان نجات دهد. ما مسلمانان جهان را مانند مسلمانان کشور خود دانسته و همیشه خود را در سرنوشت آنان شریک می‌دانیم. با آزادی نسبی مراسم مذهبی در بعضی از جمهوریهای شوروی، نشان دادید که دیگر این گونه فکر نمی‌کنید که مذهب مخدر جامعه است. «10» راستی مذهبی که ایران را در مقابل ابرقدرتها چون کوه استوار کرده است مخدر جامعه است؟ آیا مذهبی که طالب اجرای عدالت در جهان و خواهان آزادی انسان از قیود مادی و معنوی است مخدر جامعه است؟ آری، مذهبی که وسیله شود تا سرمایه‌های مادی و معنوی کشورهای اسلامی و غیر اسلامی، در اختیار ابرقدرتها و قدرتها قرار گیرد و بر سر مردم فریاد کشد که دین از سیاست جدا است مخدر جامعه است. ولی این دیگر مذهب‌ واقعی نیست؛ بلکه مذهبی است که مردم ما آن را «مذهب امریکایی» می‌نامند.
در خاتمه صریحاً اعلام می‌کنم که جمهوری اسلامی ایران به عنوان بزرگترین و قدرتمندترین پایگاه جهان اسلام به راحتی می‌تواند خلا اعتقادی نظام شما را پر نماید. و در هر صورت، کشور ما همچون گذشته به حسن همجواری و روابط متقابل معتقد است و آن را محترم می‌شمارد. و السلام علی من اتبع الهدی. «11»
- 11/ 10/ 67
روح الله الموسوی الخمینی‌

«۱»- مائوتسه تونگ‏«۲»- امریکا.«۳»- بخشی از آیه ۵۵ سوره بقره: قوم حضرت موسی به ایشان گفت:« ما به تو ایمان نمی‏آوریم مگر اینکه خدا را آشکارا ببینیم»«۴»- سوره انعام آیه ۱۰۳:« او[ خدا] را هیچ چشمی درک نمی‏کند و او بینندگان را درک می‏کند، و او نامرئی و آگاه است».«۵»- ابو نصر محمد بن محمد الفارابی( فوت ۳۳۹ ه. ق.) از بزرگترین فیلسوفان ایرانی وی در شهر فاراب ما وراء النهر متولد شده است. بعضی نژاد او را از ترکان و بیشتر از ایران می‏دانند. فارابی از ما وراء النهر به بغداد رفت و در آنجا به تحصیل زبان عربی پرداخت و علوم فلسفی را نیز همان جا فرا گرفت و کتابهای ارسطو را مطالعه کرد. پس از آن به حلب و دمشق رفت و به خدمت سیف الدوله ابو الحسن علی بن عبد اللَّه بن حمدان رسید و همچنان در دمشق ماند و به تالیف پرداخت. فارابی به سبب شرحهایی که بر آثار ارسطو نوشته است به« المعلم الثانی» مشهور شده است و مقام او را بعد از ارسطو قرار داده‏اند. فارابی در همه علوم عهد خود استاد و صاحب تالیف است. در ریاضیات و موسیقی و طب اطلاعات بسیار داشته است و از آثار او شرحهایی است که بر« انالوطیقا» ی اول و ثانی و« سوفسطیقا» و« بوطیقا» ی ارسطو نوشته است. در علم النفس، کتاب النفس اسکندر الامرودیسی و در علوم، السماع الطبیعی و الاثار العلویه و السماء و العالم و کتاب الحروف ارسطو و المجسطی بطلمیوس را تفسیر کرده است. از کتابهای دیگر او: رساله فی مبادی آراء- اهل المدینه الفاضله، فصوص الحکم، الجمع بین رای الحکیمین افلاطون الالهی و ارسطوطالیس. فارابی کوشیده است که در این کتاب، بین عقاید افلاطون و ارسطو التیام دهد. عقاید فارابی در فیلسوفان بعد از او اثر فراوان داشته است‏«۶»- شیخ الرئیس ابو علی حسین بن عبد اللَّه سینا( فوت ۴۲۸ ه. ق.) پزشک و فیلسوف و نویسنده ایرانی که مقام وزارت داشت و از بزرگترین حکیمان و عالمان جهان به شمار می‏آید. سینا آثار متعددی دارد و در حدود ۲۴۰ کتاب و رساله از او نام می‏برند که بسیاری از آنها به زبانهای مختلف ترجمه شده است. از معروفترین آثار او، کتاب شفا، قانون، اشارات، نجات و دانشنامه علایی است. ابو علی در علوم حکمت و فلسفه و طب و ریاضی استادی داشت.«۷»- شیخ شهاب الدین ابو الفتوح یحیی بن حبش بن امیرک السهروردی( مقتول به سال ۵۸۷ ه. ق.) معروف به شیخ اشراق از بزرگترین فیلسوفان ایران است. در شهر« سهرورد» متولد شد و نزد شیخ مجد الدین الجبلی استاد فخر رازی حکمت و فقه آموخت و در فنون فلسفه استاد گشت. چون در بعضی موارد نظر سهروردی با عقاید قدما اختلاف داشت و اصطلاحات دین زرتشت را به کار می‏برد، او را به الحاد متهم کردند و همین امر باعث شد که علمای حلب، صلاح الدین ایوبی، فرمانروای مصر و شام را به قتل او وادار سازند. شهاب الدین سهروردی فیلسوفی عارف است که حکمت اشراق در آثارش به کمال رسیده است. مجموع ۴۹ کتاب و رساله به شیخ اشراق نسبت می‏دهند که معروفتر از همه کتاب حکمه الاشراق و رساله فی اعتقاد الحکما و قصه الغربه الغربیه است( این سه کتاب به همت هانری کوربن، مستشرق فرانسوی با مقدمه‏ای به زبان فرانسه در سال ۱۳۳۱ چاپ شده است). دیگر کتاب تلویحات، کتاب المشارع و المطاوحات، رساله عقل سرخ( چاپ انجمن دوستداران کتاب) رساله العشق به نام مونس العشاق با شرح فارسی و همچنین لغت موران، صفیر سیمرغ، ترجمه رساله الطیر ابن سینا، رساله فی حاله الطفولیه و رساله آواز پر جبرئیل است‏«۸»- صدر الدین محمد بن ابراهیم شیرازی معروف به ملا صدرا( فوت ۱۰۵۰ ه. ق.) از فیلسوفان و حکیمان عالیمقام در قرن یازدهم. وی در شیراز متولد شد و پس از مرگ پدر به اصفهان سفر کرد و نزد میرداماد و شیخ بهایی به تحصیل پرداخت پس از آن چند بار به زیارت مکه رفت. ملا صدرا افکار فلسفی دقیق داشت و تالیفاتش در حکمت، مرجع و ماخذ اهل علم بوده است. مهمترین آثار او به زبان عربی است. از آثار ملا صدرا به زبان عربی: اسفار اربعه و شواهد الربوبیه، شرح اصول کافی، حاشیه بر الهیات شفای ابو علی سینا، شرحی بر کلمه الاشراق( سهروردی) کتاب واردات القلبیه و چند تفسیر درباره بعضی سوره‏های قرآن است. ملا صدرا را می‏توان از افتخارهای عصر صفویه به شمار آورد.«۹»- محیی الدین بن عربی یکی از بزرگترین حکما و فلاسفه اسلامی که آثار او به عنوان ماخذ و منبع، مورد استفاده فلاسفه و حکمای بعد از او قرار گرفته است‏«۱۰»- لنین، پایه گذار کمونیسم در اتحاد جماهیر شوروی، دین را افیون جامعه می‏دانست که بعداً این نظریه حتی از سوی خود کمونیستها نیز باطل اعلام گردید.«۱۱»- هیات نمایندگی امام خمینی در تاریخ ۱۳/ ۱۰/ ۶۷ به سرپرستی آقای عبد اللَّه جوادی آملی متشکل از آقای محمد جواد اردشیر لاریجانی و خانم مرضیه حدیده چی( دباغ) وارد مسکو شد. این هیات از سوی منتاشیویلی( دبیر هیات رئیسه شورای عالی اتحاد جماهیر شوروی)، معاون وزیر امور خارجه این کشور، امام جمعه مسکو و سفیر جمهوری اسلامی ایران مورد استقبال قرار گرفت. آقای جوادی آملی پس از بازگشت از این سفر شرح مبسوطی بر پیام امام خمینی به گورباچف نوشتند که با عنوان« آوای توحید» از سوی موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی به چاپ رسید


امام خمینی (ره)؛ 11 دی 1367

جمله طلایی

فراز طلایی

دیدگاه ها

نظر دهید

اولین دیدگاه را به نام خود ثبت کنید: