صفحه ۱۱۰۸ از ۱۷۷۲۱ مطلب که حاوی عبارت «» است.

۹۳/۱۰/۱۷ دلم برای چمران تنگ شده است

یک روز حاج احمد اقا از دفتر امام به ستاد جنگ های نامنظم در اهواز تلفن کردند و گفتند که امام می‏ فرمایند دلم برای دکتر چمران تنگ شده است‏ بگویید به تهران بیاید دکتر که در ان روزها در منطقه سوسنگرد از ناحیه پا مجروح شده بود پس از شنیدن این پیام راهی تهران شد و

۹۳/۱۰/۱۷ هدیه امام به دو خانم مسیحی

وقتی امام در استانه بازگشت ‏به ایران بودند مقارن غروب افتاب دو خانم فرانسوی به در اقامتگاه امام امدند و تقاضای ملاقات کردند چون امکان ملاقات نبود از انها عذرخواهی کردم شیشه کوچکی که در ان مقداری خاک بود و در ان مهر و موم بود در دستشان دیده می‏ شد گفتند اگر ملاقات

۹۳/۱۰/۱۷ از همسایگان عذر بخواهید

پس از انکه هجرت از پاریس و سفر امام به ایران قطعی شد امام به من دستور دادند که در نوفل لوشاتو به منزل همسایگان بروم و از اینکه در مدت اقامتشان از سکوت حاکم بر دهکده محروم شده ‏اند از طرف ایشان از انها عذر بخواهم من به اتفاق اقای اشراقی و یکی دو نفر دیگر به دیدار همه

۹۳/۱۰/۱۷ شب تولد حضرت مسیح در پاریس

شب تولد حضرت عیسی ع امام پیامی برای تمام مسیحیان جهان دادند که خبرگزاری ها پخش کردند در کنار این پیام به ما دستور دادند این هدایایی را که برادران از ایران اورده ‏اند که معمولا گز اجیل و شیرینی بود بین اهالی نوفل لوشاتو تقسیم کنیم ما این کار را انجام دادیم و در کنار

۹۳/۱۰/۱۷ آمدم کمکتان کنم

روزی بر حسب اتفاق که تعداد میهمانان منزل امام زیاد شده بود پس از صرف غذا و جمع کردن ظروف دیدم اقا به اشپزخانه امدند چون وقت وضو گرفتنشان نبود پرسیدم چرا امام به اشپزخانه امده‏ اند اقا فرمودند چون امروز ظروف زیاد است امده ‏ام کمکتان کنم ایشان این قدر رعایت‏

۹۳/۱۰/۱۷ غذای خودتان کدام است؟

در پاریس روزی که خانواده امام منزل یکی از دوستان مهمان بودند امام فرمودند شهید ایت الله مطهری و ایت الله صدوقی ناهار را خدمت ایشان باشند من همان غذای معمولی را که ابگوشت‏ بود در سه ظرف کشیده خدمتشان بردم و فکر کردم خودم می ‏روم ساختمان دیگر و طبق معمول نان و پنیر

۹۳/۱۰/۱۷ وقتی تصویر مجروحین را می‏‌دیدند

واقعا امام وقتی که مجروحین را در تلویزیون می‏ بینند خیلی ناراحت می‏ شوند از حالات خاصشان این است که وقتی ناراحت می‏ شوند دو دستشان را جلوی صورت شان می ‏گیرند و من خیلی وقت ها می‏ دیدم این حالت از نگاه کردن به صحنه تلویزیون برایشان پیش امده است تا جایی که

۹۳/۱۰/۱۴ دختر خیلی خوب است

وقتی در زمستان 63 خداوند فرزند دختری به من عطا فرمود نوزاد را که برای تشرف به خدمت امام بردم با تبسم و نشاط کم سابقه ‏ای اذن دخول دادند و فرمودند بچه خودتان است عرض کردم بله‏ و بلافاصله دستشان را به علامت تحویل کودک جلو اورده همزمان پرسیدند دختر است‏ یا پسر عرض

۹۳/۱۰/۱۴ هر موقعی دلت می‏خواهد بیا

دختر بچه شش ساله ‏ای برای امام نوشته بود که امام خیلی دوست دارم بیایم و شما را ببینم ولی اعضای دفتر نمی ‏گذارند اقا با خط خودشان نوشتند بسمه تعالی دخترم نامه ‏ات را خواندم مطالعه کردم تو هر موقعی که دلت می‏ خواهد می‏ توانی بیایی اینجا ایشان ما را موظف کردند

۹۳/۱۰/۱۴ می‏‌خواهم پیشانی‌تان را ببوسم

روزهایی که امام در مدرسه علوی تشریف داشتند و مردم دسته دسته به ملاقات ایشان می ‏امدند مردها صبح و زن ها بعد از ظهر می ‏امدند ازدحام عجیبی می‏ شد و معمولا یک عده حالشان بهم می‏ خورد که با امبولانس به بیمارستان برده می ‏شدند یک بار که در محضر امام بودم ایشان

۹۳/۱۰/۱۴ ملاطفت امام با فرزند شهید

یک روز در جماران بودم امام تازه به جماران تشریف اورده بودند اوایل جنگ بود و بین کسانی که می‏ امدند برای دیدار امام زن جوانی بود که تازه شوهرش را از دست داده و یک دختر چند ساله هم همراهش بود دختر خیلی بی ‏تاب بود و گریه می‏ کرد از صبح فریاد زده بود تمام سر و صورتش

۹۳/۱۰/۱۴ بهشتی مظلوم زیست

حالت امام در موقع شنیدن خبر شهادت دوستانشان دیدنی است با اینکه چون کوه صبور هستند و صبر می‏ کنند ولی سراپا عاطفه ‏اند مثلا وقتی مرحوم دکتر بهشتی شهید شدند ما جرات نمی‏ کردیم به ایشان بگوییم یکی از کارهای من در طول این سه سال بعد از انقلاب رساندن خبر شهادت دوستان