بعد از پیروزی انقلاب اسلامی چند روزی شهید مطهری موفق نشده بودند که به دیدن امام در قم بروند روز پنجشنبه ای که سه شنبه هفته بعد ان ایشان شهید شدند به دیدن امام رفتند امام به ایشان گفتند اقا چقدر کم پیش ما می ایی در شهادت استاد عباراتی را به زبان اوردند که کمتر
امام گاهی نسبت به افرادی که به نظر دیگران نمی امدند نظری ویژه و محبت امیز داشتند از جمله مرحوم شیخ مسیب که از علاقه مندان امام در نجف اشرف بود و مدت کمی قبل از رحلت امام در اثر بیماری سرطان فوت کرد امام فوق انچه در مورد مثل ایشان متصور و متوقع بود تا اخرین
من مدتها پیش اقا میخوابیدم مواقعی که مادرم سفر بود ایشان میگفتند که تو نمیخواهد پیش من بخوابی چون تو وابتخیلی سبک است و این برای من اشکال دارد حتی ساعتی را که برای بیدار شدنشان بود دیدم لای یک چیزی پیچیدند بردند دو اتاق ان طرفتر که وقتی زنگ میزند من
امام به غایت عاطفی بودند برای مثال ایشان با علی فرزند حاج احمد اقا بسیار انس داشتند و شاید ساعت ها با او مشغول بازی می شدند یادم هست به اتفاق برخی ازدوستان برای زیارت مرقد مطهر امام هشتم به مشهد مقدس رفته بودیم و علی نیز با ما همراه بود امام که با کسی تلفنی صحبت
روزی با پسرم حامد که چهار ساله بود نزد امام رفتیم امام در اتاقی نشسته بودند و یک گونی بزرگ که تا نصفه پر از کاغذ و نامه بود در کنارشان قرار داشت امام یکی یکی نامه را بیرون می اوردند و می خواندند انهایی را که لازم بود پاسخ بدهند زیر پتو می گذاشتند تا بعدا به
اگر ما یک روز دو روز به خانه اقا نمی رفتیم وقتی می امدیم می گفتند کجاها بودید شما اصلا مرا می شناسید یعنی این طور مراقب اوضاع بودند اینقدر متوجه بودند
من بچه خودم را فاطمه را بعضی اوقات می بردم یک روز وارد شدم دیدم اقا تو حیاط قدم می زنند تا سلام
امام در روزهایی که حالشان هیچ خوب نبود و ما به زیارت شان در بیمارستان می رفتیم همین که ما را کنار تخت شان می دیدند با محبت می فرمودند مگر صندلی نیست که بنشینید می گفتیم اقا ما راحت هستیم می فرمودند نه خسته می شوید
وقتی امام روی تخت بیمارستان بودند در ان حالت درداور بیماری هرگز به خاطر ان عظمت اخلاقی که داشتند حتی اخ نمی گفتند در یک چنین شرایطی وقتی یاران امام به دیدارشان می امدند و از ایشان سوال می کردند اقا حالتان چگونه است امام برای تسلی خاطر انها می فرمودند
وقتی که ایت الله خاتمی پدر همسرم فوت کردند من برای شرکت در مراسم سوگواری ایشان به یزد رفتم مادرم دایما می گفتند که امام خیلی سراغت را می گیرد ایشان از دوری من ابراز ناراحتی کرده بودند و دلشان می خواست مرا ببینند و به من تسلیتی بگویند تا روحم ارام شود وقتی
امام علاقه عجیبی به همسر و فرزندان و نوه ها و حتی وابستگان خود دارند حتی اگر یکی از اعضای دفتر ایشان بیمار شود مرتب احوالپرسی می کنند سفارش می کنند به مداوا و پزشک و مرتب از وضع او جستجو می کنند و امر به رفتن به بیمارستان یک روز حاج احمد اقا برای خواندن
امام شدیدا عاطفی هستند مثلا وقتی نجف بودند و گاهی خواهرهایم می امدند انجا و بعد می خواستند بروند طوری بود که من هیچ وقت موقع خداحافظی قدرت ایستادن توی حیاط و دیدن خداحافظی انها را با امام نداشتم می گذاشتم و می رفتم مرحوم برادرم هم همین را می گفتند که
وجود امام دنیایی از عاطفه بود نگاه ایشان انقدر پر محبت بود و اینقدر تسلی دهنده بود که هر وقت ناراحتی یا گرفتاری پیدا میکردیم بیاختیار خدمت ایشان میرفتیم جواب سلام ما را که میدادند واقعا میتوانم بگویم همه ناراحتیهایمان از یادمان