مکرر در مکرر از امام درخواست می شد که تابستانها را در کوفه بگذارنند بویژه انکه کوفه تقریبا محل تابستانی بعضی از بزرگان و اهل علم نجف بود ولی ایشان می فرمودند تا همه عزیزان طلبه ام وسیله اقامت در کوفه را نداشته باشند در کوفه نمی مانم باید یاداور شوم که کوفه با اینکه
بسیار اتفاق می افتاد که امام ره شبها از اندرون بیرون می امدند و اگر چراغی روشن بود خاموش می کردند و فردا توبیخ می کردند که چرا چراغ را روشن گذاشتید ایشان در هنگام وضو گرفتن یک قطره اب اضافی مصرف نمی کردند و حتی در فاصله بین مسح و شستشوی دست راست و چپ شیر را می بستند
روزی من در نوفل لوشاتو به علت ارزانی حدود 2 کیلو پرتقال خریدم فکر کردم چون هوا خنک است برای سه الی چهار روز پرتقال خواهیم داشت حضرت امام با دیدن پرتقالها فرمودند این همه پرتقال برای چیست من برای این که کار خود را توجیه کنم عرض کردم چون پرتقال ارزان بود این قدر
یکی از همراهان امام می گوید در نجف اشرف حضرت امام ره شبها به اتاقی تشریف می بردند که قسمتی از ان فرش مناسبی نداشت روزی به ایشان گفتم اقا اجازه دهید یک فرش برای این جا تهیه کنیم ان جا گلیم است و با این جا جور در نمی اید حضرت امام فرمودند مگر این جا منزل صدراعظم است
چندی پیش از سوی دانش اموزان سرخ پوست مدرسه راهنمایی مرکزی اسپرینگ دال در ایالت ارکانزاس امریکا نامه ای به حضور امام خمینی ره می نویسد و با ارسال یک جفت جوراب به عنوان هدیه از طرف دانش اموزان مدرسه از امام می خواهند که یک شی شخصی خود را هر چند یک جوراب کهنه باشد به
یک روز از از کشور ایتالیا یک نامه و یک بسته برای امام رسید توی ان بسته یک گردنبند بود صاحب نامه نوشته بود من مسلمان نیستم ولی شمار را خیلی دوست دارم و این گردنبند را هم به شما هدیه می دهم تا هر جوری که دلتان می خواهد از ان استفاده کنید
چند روز گذشت یک روز صبح امام
امام به بچه ها خیلی علاقه داشتند به انها خیلی محبت می کردند و سعی داشتند بچه ها را خوشحال کنند یک روز داشتم دنبال علی می گشتم علی نوه امام است اما پیدایش نکردم با خودم گفتم حتما رفته توی اتاق امام رفتم جلوی در اتاق در زدم و رفتم تو دیدم علی توپ کوچکش را اورده توی اتاق
خانم طباطبائی همسر حاج سید احمد اقا ره درباره رفتار امام با بچه های و بازی امام با نوه اش علی چنین می گوید علی کوچک بود گاهی کارهایی می کرد که اصلا مناسب نبود حتی ممکن بود برای اقا ایجاد ناراحتی کند ولی اقا با کمال خوشحالی و خنده می گفتند مساله ای نیست بچه را ازاد
۳۰ موقع غسل و تدفین حتی یک کفن هم از خودش نداشت باقیمانده ی پول هاش به اندازه ی خرج دو سه روز پذیرایی در دفتر و بیت هم نشد اثاثیه ی خانه مال خانم بود و خانه هم اجاره ای بود فقط چند میلیونی دل داغدار به جا گذاشته بود و چند میلیارد بچه هایی که او را ندیده بودند
دو سه سال اخر به این گذشت که بگوید به خاطر اجرای اسلام ناب برای تحقق عدالت هر کاری که لازم شد باید کرد قائم مقام رهبری را برای همین گذاشت کنار و گفت که دلش پر خون است قطعنامه را پذیرفت و گفت جام زهر را نوشیده چند بار هم بعضی از احکام اولیه ی دینی را با حکم حکومتی اش
می گفت این همه بولتن های خبری که نهادها و سازمان ها منتشر می کنند تکراری اند دلیلی ندارد این اسراف صورت بگیرد جلسه ای با مسئولان نهادها بگیرید و جلوی این اسراف را بگیرید
همه جمع بودیم علی کوچولو گفت من می شوم امام مادر سخنرانی کند اقا هم بشوند مردم من سخنرانی ام را کردم و علی به اقا اشاره کرد که شعار بده اقا شعار داد علی گفت نه نه مردم که نشسته شعار نمی دهند بلند شو بلند شد و شعار داد الله اکبر الله اکبر