زمانی بود که من اصرار داشتم امام بر کتاب حجاب مرحوم شهید مطهری تقریظی بنویسند تا معلوم شود این کتاب مورد تایید ایشان است و به این ترتیب در جامعه خوب جا بیفتد ولی امام با نظر من مخالف بودند و فرمودند اگر من تایید کنم کسانی که ایشان را تخطئه می کنند فعالتر می شوند و
در نجف وقتی خدمت امام عرض کردم دباغ هستم فرمودند همان دباغ که شهید سعیدی در نامه هایش اسم می برد
این دقت امام قابل ملاحظه است من در سال 47 48 از ایشان فتواهایی خواسته بودم وقتی خدمت ایشان رسیدم سال 53 بود شما عنایت کنید چند سال فاصله است ان همه کار و مشغله نتوانسته
بچه های امام جمعه وقت همدان جزو منافقین بودند من به عنوان اینکه باید حرمت ایشان حفظ می شد شخصا به خانه اش رفتم تا به او تذکر داده از برنامه های بچه هایش او را مطلع کنم حین صحبت احساس عدم امنیت کردم حدس می زدم کس دیگری هم گوش می دهد به روی خودم نیاوردم صحبت هایم را جمع
یکی از خصوصیات بارز امام دقت ایشان است به صحبتهایی که در محضر ایشان می شود در صورتی که ما غالبا به حرف زدن طرف مقابلمان نگاه می کنیم و اگر یک شخصیت علمی و یا معنوی خاصی بود معمولا خوب گوش می دهیم ولی اگر فردی معمولی بود یا بچه کوچکی بود ممکن است ان دقت لازم را نکنیم
یک روز امام در حال وضو گرفتن بودند که دفتر به من نامه ی دادند به ایشان بدهم امضا کند فرمودند چه کاری داری مطلب را گفتم فرمودند صبر کن پس از اتمام وضو دستشان را خشک کرده نامه را گرفته مطالعه کردند و به من برگرداندند و فرمودند نامه را برگردان و بگو غلط املایی دارد رفع
در ایامی که به نجف مشرف شده بودم حاج احمد اقا به من گفت اطلاعیه ی از ایران به امام رسیده که زیر ان را جمعی از علما امضا کرده اند و نام شما هم هست امام وقتی نام شما را زیر اعلامیه دیده اند فرموده اند چطور است که فلانی خودش در اینجاست و همزمان زیر اعلامیه ی را در ایران
ضمن استنساخ کتاب شرح فصوص و مراجعه هی مکرر به محضر امام در مورد ان متوجه شدم که علی رغم گذشت نزدیک به شصت سال از زمان تالیف مزبور وپویایی مداوم و متصاعد حضرتشان در تمام زمینه هی معنوی و علمی همچنان به دریافتهی علمیشان در ان زمان پا برجا و استوار بودند به طوری که
در پیگیری قضیه مساله مهدی هاشمی خدمت امام رسیدم و ضمن ارایه گزارش مختصری از موضوع نوار اعترافات او را تقدیم ایشان کردم فرمودند اگر این نوار را بری اقی منتظری بگذارید باز هم قبول نخواهد کرد که اینها واقعیت دارد خواهد گفت که این اعترافات را در اثر فشار شکنجه از او
یک مورد از کرامات مربوط به چند نفری است که ادعی عرفان داشتند و اذعان می کردند با امام زمان عج ارتباط دارند برخی از مسوولین مملکت پس از شنیدن این ماجرا معتقد بودند باید این قضیه روشن شود اگر اینها ادعی دروغ می کنند موضوع گفته شود تا کسی به انحراف و یا اشتباه نیفتد
یادم هست اوایل سال 58 بود و امام در قم تشریف داشتند روزهی سراسر تلخ و شیرینی بود تلخ بود زیرا هنوز گروهکها روشنفکران لیبرال متعصبهی قومی سلطنت طلبها بودند و هر لحظه به بهانه ی خودی نشان داده و ادعی ارث و میراث می کردند در ان روز من به همراه والد معظم به قم بری زیارت
در روزهای اول جنگ یک روز خدمت امام بودم به من گفتند ما چند تفنگ داریم شما تحقیق کنید و به من بگویید من امدم فورا همه برادران فرمانده را جمع کردم و گفتم امام گفتند مشخصا به ایشان بگوییم ما چند تا تفنگ داریم اینها گفتند باشد و فوری به همه جا ابلاغ شد به نیروی زمینی
یک روز امام مساله رفتنشان به ترکیه را چنین نقل می کردند مرا مستقیم اوردند تا فرودگاه هواپیما امده بود داخل هواپیما که رفتیم دیدیم که یک قسمت را پتو انداخته اند و تا اندازه ی بری نشستن منظمش کرده اند معلوم شد که این هواپیما باری است انها گفتند چون هواپیمی مسافربری