دو سه سال اخر به این گذشت که بگوید به خاطر اجرای اسلام ناب برای تحقق عدالت هر کاری که لازم شد باید کرد قائم مقام رهبری را برای همین گذاشت کنار و گفت که دلش پر خون است قطعنامه را پذیرفت و گفت جام زهر را نوشیده چند بار هم بعضی از احکام اولیه ی دینی را با حکم حکومتی اش
می گفت این همه بولتن های خبری که نهادها و سازمان ها منتشر می کنند تکراری اند دلیلی ندارد این اسراف صورت بگیرد جلسه ای با مسئولان نهادها بگیرید و جلوی این اسراف را بگیرید
همه جمع بودیم علی کوچولو گفت من می شوم امام مادر سخنرانی کند اقا هم بشوند مردم من سخنرانی ام را کردم و علی به اقا اشاره کرد که شعار بده اقا شعار داد علی گفت نه نه مردم که نشسته شعار نمی دهند بلند شو بلند شد و شعار داد الله اکبر الله اکبر
می خواند و گریه می کرد کودکی نامه نوشته بود که اماما چون تو خدا را دوست داری من هم تو را دوست دارم چون تو با خدا رابطه داری ما هم با تو رابطه داریم می خواند و گریه می کرد و می گفت کاش من با خدا رابطه داشتم تا اینها راست باشد
یکی از نوه های امام توی مشهد به طرفداری از بنی صدر و علیه شهید رجایی سخنرانی کرد و ملت را به هم ریخت وسط شلوغی هم دست به اسلحه برد خبر که به امام رسید به دامادش اقای اشراقی گفت پیغام دهید نامبرده تحت الحفظ به تهران اعزام شود اگر خواست تیراندازی کند مهلت ندهند و بلافاصله
بچه ام تازه به دنیا امده بود بردمش پیش امام بچه را گرفت دختر است یا پسر دختر است گرفتش توی اغوشش پیشانی اش را بوسید و گفت دختر خیلی خوب است دختر خیلی خوب است دختر خیلی خوب است اسمش را پرسید هنوز اسم نگذاشته ایم گذاشته ایم شما انتخاب کنید فاطمه خیلی خوب است فاطمه خیلی
۲۳ ان شب ملی گراها می خواستند کودتا کنند رفتیم پیش امام احتمال دارد اینجا را با هواپیما بمباران کنند بهتر است شما تشریف ببرید جای دیگری گفت من که نمی ترسم اگر شما می ترسید بروید توی پناهگاه من اینجا سر جایم محکم ایستاده ام
کلا دو تا پیراهن داشت و دو تا شلوار جوراب هایش را هم خودش تکه می انداخت اما همیشه معطر بود و تمیز لباسش را یک روز در میان عوض می کرد و می شست البته اگر کوپن پودر رختشویی کفاف می داد
توی سالهای مبارزه خیلی ها می گفتند خانم ها بهتر است در راهپیمایی ها شرکت نکنند تا خطر تهدیدشان نکند اما امام با جدیت می گفت هیچ کس حق ندارد حرفی از جدا کردن خانم ها از حرکت های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی بزند بعد انقلاب هم خیلی ها می خواستند زن ها را از شرکت در انتخابات
از پاریس پیغام دادیم که محل اقامت امام اولا شمال شهر نباشد ثانیا در اماکن خصوصی نباشد و ثالثا جای پر زرق و برقی هم نباشد از تهران هم زنگ زدند که ستاد استقبال برنامه ها را چیده فرودگاه مهراباد فرش می شود شهر چراغانی می شود اقا را با هلی کوپتر به بهشت زهرا می بریم و
۱۸ خبرنگاران خارجی می پرسیدند سیب زمینی و تخم مرغ برای شما غذای مقدسی است شما تخم مرغ را سمبل چیزی می دانید از بس که غذای بیت امام تکراری بود تخم مرغ پخته با سیب زمینی یا اشکنه
در نوفل لوشاتو فرصت خوبی بود برای روشنگری بیشتر نه فقط برای رسانه های جهانی می دیدی پنج شش تا دختر و پسر جوان نشسته اند دورش و او دارد برایشان حرف می زند