۱۶ مایک والاس گزارشگر تلویزیون امریکا در برنامه ی کانال چهار تلویزیون امریکا از خاطرات دوران خبرنگاری اش می گوید او باهوش ترین سیاستمداری است که من دیده ام نفوذ خاصی روی مصاحبه گران داشت و به جای این که من از ایشان سوالاتی بکنم او مرا اداره می کرد من هیچ مطلب تازه
سعدون شاکر رئیس سازمان امنیت عراق امده بود به خط و نشان کشیدن حضرتعالی در صورتی می توانید در عراق به زندگی عادی خود ادامه دهید که از کارهای سیاسی که روابط ما با ایران را تیره می کند خودداری کنید در صورت ادامه ی کارهای سیاسی باید عراق را ترک کنید اقا اشاره ای کرد به
مصطفی را که کشتند خانواده ی اقا می خواستند از بیت اقا تماس بگیرند تهران اقا نگذاشت تلفن اینجا از بیت المال است و کار شما شخصی است
با ان تابستان های گرم نجف حاضر نشد کولر هم بخرند یک کولر توی حیاط بود برای جلسات عمومی شبانه که ان هم پوشال نداشت پره اش می چرخید و باد گرم را می زد توی صورت ها بزرگان نجف یک خانه هم در کوفه داشتند اما اقا همان خانه ی کوچک نجف را داشت و تمام با ان هوای گرم و خشک و با
اول تبعید که رفت ترکیه بردنش توی یک منطقه که زهر چشم بگیرند و بترسانندش اینجا قبر چهل نفر از علمای ترکیه است که با حکومت مخالفت کردند و کشته شدند گفت عجب ای کاش ما هم چنین چیزی داشتیم تا این جور از علمای ترکیه عقب نباشیم
علیه لایحه ی انجمن های ایالتی و ولایتی که بیانیه داد بعضی علما گفتند شاه شیعه است مگر با شاه شیعه می شود مبارزه کرد وقتی گفت در اعتراض به جنایات شاه نیمه شعبان را جشن نگیریم می گفتند چراغانی نیمه شعبان را به خاطر مبارزه تعطیل کنیم یک عده مقدس نما هم سر این دعوا می
بازاریان تهران امده بودند پیش ایت الله بروجردی که پیش نماز می خواهیم او هم اقا روح الله را معرفی کرده بود اما کی می توانست اقا روح الله را راضی کند از ان ها اصرار و از او انکار که من می خواهم طلبه باشم درس بخوانم و درس بدهم اقای بروجردی که فوت کرد همه ی علما و مراجع
۹ شب را تقسیم کرده بودند دو ساعت اقا می خوابید و خانم حواسش به بچه ها بود دو ساعت خانم می خوابید و اقا بچه داری می کرد روزها هم بعد درس یک ساعت مخصوص بازی با بچه ها بود
یک رمضان که رفته بود محلات علمای شهر دعوتش کردند بیاید مسجد جامع نماز اقامه کند اما قبول نکرد انجا کسی هست که اقامه ی جماعت کند می گفت باید به اینجا رونق داد یک مسجد دورافتاده و متروک بود که یک اتاق گلی کوچک بیشتر نداشت نمازش را اینجا می خواند
اقای بروجردی بی مشورت اقا روح الله موضع نمی گرفت وقتی هم می خواست پیش شاه نماینده بفرستد او را می فرستاد اقا روح الله از پیش شاه برگشته بود و داشت گزارش می داد نمی خواهم از خودم تعریف کنم ولی ابهت من شاه را گرفته بود و بر حرف هایش مسلط نبود
بستری شده بودم به خاطر حصبه ان هم وسط زمستان اساتیدم یک نفر را هم نفرستادند که ببینند چرا توی درس ها شرکت نمی کنم فقط او بود که هر صبح و هر شب می امد عیادت شبی که حالم خیلی خراب شد پای پیاده راه افتاد و توی ان زمستان سرد رفت دنبال طبیب طبیب که امد حالم که بهتر شد راهی
زمستان بود داشتیم با هم می رفتیم درس عرفان ایت الله شاه ابادی سر راه زنی نشسته بود لب رودخانه داشت لباس و کهنه می شست یخ ها را می شکست لباس ها را می شست دستش را با دمای بدنش گرم می کرد و باز اقا روح الله ایستاد لباس ها را دو نفری شستند ادرس اش را هم گرفت بعد هم گفت از