امام علاقه عجیبی به همسر و فرزندان و نوه ها و حتی وابستگان خود دارند حتی اگر یکی از اعضای دفتر ایشان بیمار شود مرتب احوالپرسی می کنند سفارش می کنند به مداوا و پزشک و مرتب از وضع او جستجو می کنند و امر به رفتن به بیمارستان یک روز حاج احمد اقا برای خواندن
امام شدیدا عاطفی هستند مثلا وقتی نجف بودند و گاهی خواهرهایم می امدند انجا و بعد می خواستند بروند طوری بود که من هیچ وقت موقع خداحافظی قدرت ایستادن توی حیاط و دیدن خداحافظی انها را با امام نداشتم می گذاشتم و می رفتم مرحوم برادرم هم همین را می گفتند که
وجود امام دنیایی از عاطفه بود نگاه ایشان انقدر پر محبت بود و اینقدر تسلی دهنده بود که هر وقت ناراحتی یا گرفتاری پیدا میکردیم بیاختیار خدمت ایشان میرفتیم جواب سلام ما را که میدادند واقعا میتوانم بگویم همه ناراحتیهایمان از یادمان
من در کربلا مشرف شده بودم که امام تشریف اوردند کربلا هفت زیارت مخصوصه دارد نجف سه زیارت مخصوصه دارد علاوه بر شب های جمعه ایشان هفت زیارت را مقید بودند مشرف بشوند کربلا ولی شب های جمعه نمی رسیدند تشریف بیاورند امام در حرم متعبد بودند مثل سایر متعبدین دعا و نماز
اقا خیلی مهربان بودند یک روز با علی به باغی رفتیم یکی از محافظان دختربچه ای داشت که انجا بود علی به زور گفت باید او را ببریم پهلوی امام هنگامی او را پیش امام بردیم وقت ناهار بود اقا به علی گفت دوستت را بنشان نهار بخوریم
او هم بچه را نشاند تا ناهار بخورد ما دو سه
حدود چند سال معمولا بعد از درس از مسجد سلماسی در خدمت امام تا در منزلشان میرفتم و سوالاتم را میپرسیدم و ایشان جواب میدادند یک روز نشد که برخوردشان گویای این باشد که الان حاضر به جواب دادن نیستند این هم کار یک روز و دو روز نبود تقریبا غالب روزها من به دنبال
اشنایی من با امام هنگامی اغاز شد که برای ادامه تحصیل به اراک رفتم ما با هم به درس مرحوم ایت الله حائری میرفتیم و فقه و اصول را با ایشان و اقای فرید گلپایگانی و اقا سید محمد داماد مباحثه میکردیم مرحوم ایت الله حائری جلسه ای خصوصی داشتند که در ان جلسه هم ما
پس از ماجرای پانزده خرداد خدمت امام مشرف شدم حدود 35 دقیقه خدمت ایشان صحبت کردم حادثه پانزده خرداد را برای امام توضیح دادم و امام حدود بیست دقیقه اشک می ریختند
مرحوم حاج اقا مصطفی در رابطه با علاقه امام به فرزندانش می گفت امام بچه ای داشت که فلج بود و چند سالی زنده بود و بعد وفات کرد با اینکه ان بچه فلج بود و زود هم از دنیا رفت معذلک هر وقت امام از او یاد می کند خیلی متاثر و ناراحت می شود
یادم هست من کوچک بودم روزی پیرمردی برای باغچه منزل ما خاک اورد ما سر سفره بودیم که او امد امام گفتند که این پیرمرد ناهار نخورده است غذای ما زیاد نبود بعد بشقابی از توی سفره برداشتند و خودشان چند قاشق از غذایشان را در بشقاب ریختند و به ما گفتند بیایید هر کدام چند قاشقی
حضرت امام ره با این که مقام علمی شان چشم گیر فضلا و علما بود و اثارشان هم در حوزه های علمیه موجود بود ولی برای رضای خدا و مطلع ساختن مرحوم ایت الله العظمی حکیم به اندازه ای تواضع می کردند که به ایشان می فرمودند من یکی از پیروان شما هستم من یکی از افرادی هستم که اوامر
امام خمینی رضوان الله علیه توجه خاصی به قران داشتند به طوری که روزی هفت بار قران می خواندند
امام در هر فرصتی که به دست می اوردند و لو اندک قران می خواندند بارها دیده شد که امام حتی در دقایقی قبل از اماده شدن سفره که معمولا به بطالت می گذرد قران