صفحه ۱۱۰۸ از ۱۷۷۴۷ مطلب که حاوی عبارت «» است.

۹۳/۱۰/۱۷ بروید فکری به حال این مردم بکنید

قلبش درد گرفت پزشک ها ریختند توی اتاق و کارها روبه راه شد یکی از ان ها داشت اقا را دلداری می داد گفت چیزی نیست مطمئن باشید همه امکانات جور است اقا گفت لازم نیست به من اطمینان و دلداری بدهید بروید فکری به حال این مردم بکنید

۹۳/۱۰/۱۷ پاکت وصیت‌نامه

دو تا پاکت برای ایت الله خامنه ای و اقای هاشمی رفسنجانی امده بود روی پاکت ها نوشته بودند بعد از مرگ معظم له باز شود وصیت نامه اقا بود کی ابان سال 1361

۹۳/۱۰/۱۷ سیره عملی امام

شناخت الگوهای موفق در عصر حاضر ارزوی هر جوان حقیقت‏ جو و طالب رشد و خوشبختی است نوشتار ذیل نیم نگاهی به گنجینه شخصیتی و زندگی امام خمینی ‏قدس سره در دوران حیات روح‏ انگیز ایشان دارد به امید پیروی از گفتار و رفتار الهی او که چون چراغی فروزان تا روشن ‏بخش پویندگان

۹۳/۱۰/۱۷ ساعت قدم زدن

مقام معظم رهبری حضرت ایت الله العظمی خامنه ای دامه برکاته می گوید خدمت امام جلسه ما طول کشید امام نگاهی به ساعت کرد و فرمود ساعت قدم زدن دیر شد سپس فرمود اگر به زندگی و رفتارمان نظم بدهیم فکرمان هم طبعا منظم می شود

۹۳/۱۰/۱۷ نظم بی نظیر

کار امام به قدری منظم بود که حتی اگر کاغذ و نوشته ای را لازم داشت می دانست در کجاست ایشان خواب غذا مناجات مطالعه و مرور اخبار و را در وقت خود انجام می دادند به طوری که اهل منزل از کارهای امام وقت و ساعت را می فهمیدند

۹۳/۱۰/۱۷ نظم واجب

شبی در نجف در محضر امام در بیرونی بودم که یکی از طلاب حاضر در مجلس از معظم له سئوال نمود ایا می توان برای تمبر هشت ریالی دو ریال داد و از تادیه بقیه امتناع ورزید امام در پاسخ فرمودند این کار جایز نیست و سپس اضافه فرمودند حتی اگر استالین هم روی کار باشد حفظ نظم از اهم

۹۳/۱۰/۱۷ قرآن را به خود او برگردانیدند

در دیدار اعضای انجمن اسلامی نیروی هوایی عباس سلیمی نفر اول مسابقات بین المللی قرائت قران در مالزی قرانی خطی را که پانصد سال قدمت داشت و به عنوان جایزه به او داده شده بود تقدیم امام کرد امام پس از ایراد صحبت در مورد لزوم وحدت بین برادران ارتشی قران هدیه شده را بوسیدند

۹۳/۱۰/۱۷ برای دو شهید خیلی گریه کردند

خانم امام که تشریف اورده بودند منزل ما گفتند که من دیدم امام برای دو شهید زیاد گریه کردند یکی شهید مطهری بود که امام خیلی متاثر شدند دومین شهید شهید محلاتی بود

۹۳/۱۰/۱۷ این را که شنیدند خیلی گریه کردند

اوایلی که امام به نجف وارد شدند یک روز مرد با تقوایی خدمت ایشان رسید فردای ان روز که من در اندرونی کار داشتم دیدم خانم امام خیلی ناراحت است ایشان می‏ گفت ان مرد چیزی برای امام نقل کرده که اقا از فرط ناراحتی 24 ساعت است غذا نخورده ‏اند حتی چای هم نخورده ‏اند بعد

۹۳/۱۰/۱۷ ناگهان قیافه امام متغیر شد

یک خانمی در تبریز به من گفت که پسر من در دست عراقی ها اسیر بوده و اخیرا شنیده ‏ام که پسر اسیرم را شهید کردند امدم به شما بگویم به امام بگویید از بابت ‏بچه ‏های ما ناراحت نباشد ما سلامتی امام را می ‏خواهیم من خدمت امام این را گفتم دیدم ان چنان قیافه امام متغیر

۹۳/۱۰/۱۷ تو می‌‏خواهی مرا حفظ کنی

یک وقتی خانم و والده مرحوم حاج اقا مصطفی که به ایران رفته بودند شب ها پیش امام غیر از ایشان و خدمتکارها کس دیگری نبود لذا شب که می‏ شد حاج اقا مصطفی خدمت امام می‏ خوابیدند بعد ایشان را رفقا با اصرار زیاد به کاظمین و سامرا بردند ایشان هم به من گفت فلانی امام را امشب

۹۳/۱۰/۱۷ خیلی هم دعایت کردم

امام به توت خیلی علاقه داشتند تا فصل توت می‏ شد ما از درختی که در حیاط بود جمع می‏ کردیم و خدمت ایشان می‏ بردیم یک بار سکویی گذاشته بودم که توسط ان از درخت توتی که در حیاط امام بود بتوانم توت بیشتری جمع کنم سکویی نسبتا بلند بود بعد از مدتی توت چیدن ناگهان احساس