بعد از چند ماه از معمم شدن تصمیم گرفتم به ایران برگردم یک روز در مدرسه اقای بروجردی مشغول خوردن ناهار بودم یک مرتبه اقای شیخ حسن صانعی امد که اقا گفتند به فلانی بگویید بیاید کارش دارم ناهار را خوردم و رفتم خدمت ایشان اقای شیخ حسن صانعی امد داخل اتاق من که نشستم اقای
چندین سفر من با اقای مومن و اخوی اقای ال طه و مرحوم یثربی ماه رمضان ها به عراق می رفتم خدمت اقای خمینی که می رسیدم ایشان معمولا اگر چیزی می خواست به این افراد بدهد از طریق من می داد و به من دو برابر اینها می داد این در حالی بود که معروف بود ایشان خیلی کم پول می داد من
سالی که امام از ترکیه به عراق رفتند یکی دو ماه بعد من به عتبات مقدسه رفتم از طریق غیر معمول و از سمت خرمشهر رفتم دو ماهی که ماندم تصمیم گرفتم معمم بشوم مرحوم میرزا احمد انصاری هم انجا بود از من پرسید شنیدم معمم بشوی من حجره داشتم که جای برگزاری مجلس عمامه گزاری
امام امت ره می فرمود حتی نامه هایی که کسی در انها به من جسارت کرده گزارش دهید و اعلام کرد هر کس مرا پاره کرد یا به من اهانت کرد با او برخورد تلخ نکنید
امام خمینی ره هیچ گاه اجازه نمی دادند هنگام باریدن برف یا باران کسی بالای سر او چتر نگهدارد
امام از مطرح شدن سخت دوری می کردند و اجازه نمی دادند یاران و شاگردانش از او ترویج کنند از این که نام یا تمثال ایشان در صدا و سیما مطرح می شد اندوهگین بودند و می فرمودند وقتی می بینم رادیو و تلویزیون را هر وقت بازش می کنم از من اسم می برد خوشم نمی اید
حضرت امام ره تواضع عجیبی نسبت به طلبه هایی که درس خوان بودند داشتند طلبه روضه خوان و مداح اهل بیت ع را که می دیدند تمام قد بلند می شدند
امام خمینی ره با ان شخصیت والای جهانی خود دارای تواضع و فروتنی در حد بالایی بودند و این تواضع از سخنان و رفتارشان به خوبی نمایان بود در سخنان خود گاهی خود را یک طلبه و گاهی یک خدمتگزار قلمداد می کردند و می فرمودند به من رهبر نگویید رهبر ما ان طفل دوازده ساله فداکار
ملاقات های مسوولین و شخصیت ها با امام در یک اتاق کوچک سه در چهار انجام می شد و کسی از محتوای حرف های رد و بدل شده اطلاعی نداشت بارها مردم تقاضا کرده بودند که ملاقات های خصوصی امام با شخصیت های سیاسی و بعضا جهانی را جهت حفظ در تاریخ ضبط و فیلمبرداری کنیم اما می دانستیم
امام در بعضی از سال ها تابستان به محلات تشریف می اوردند تابستان سال 1325 که به محلات امدند علمای شهر که به امام اخلاص داشتند از ایشان درخواست کردند که مسجدی در اختیارشان بگذارند تا مردم از وجودشان بهره ببرند فرمودند مرا به حال خود بگذارید و به کار خودتان مشغول باشید
در نجف بعضی ها خیال داشتند روشی اتخاذ کنند به عنوان ملاحظه سلسله مراتب مراجع عالیقدر شیعه تا به این بهانه موقعیت و حیثیت اجتماعی امام را نادیده بگیرند این امر به دوستان خیلی گران امد بنده با دو نفر مامور شدیم از طرف کلیه دوستان خدمت امام برسیم و عرض کنیم که چنین
یادم می اید هنگام رفتن به حرم در اواسط راه و در کوچه به امام برخورد کردیم و چون دوست داشتیم که همراه ایشان باشیم لذا پشت سر اقا به طرف حرم مطهر حرکت کردیم امام وقتی متوجه حضور ما شدند ایستادند و فرمودند اقایان فرمایشی دارند گفتیم نه عرضی نداریم فقط دوست داریم که
در نجف یک وقت خبر رسید که گروهی از ایران به دستور شاه امده اند تا امام را ترور کنند اواخر سال 46 و اوایل سال 47 ما احساس وظیفه شرعی کردیم که باید امام محافظت بشوند و بر این اساس حدود هفت هشت نفر از برادران تصمیم گرفتیم هر شب همراه امام به حرم برویم همین طور موقعی که می